جهادی بودن به مدیر بازمی‌گردد، نه مدیریت؛دکتر میر علی سید نقوی

دانشیار دانشکده مدیریت دانشگاه علامه طباطبایی مطرح کرد:

جهادی بودن به مدیر بازمی‌گردد، نه مدیریت/ دانشگاه در بحث مدیریت جهادی نیازمند کمک حوزه است

دانشیار دانشکده مدیریت دانشگاه علامه طباطبایی است. در کل قائل به مدیر جهادی است نه مدیریت جهادی و تأکید دارد که جهادی بودن به مدیر بازمی‌گردد نه مدیریت. از خود گذشتگی، سرعت انجام کار در عین رعایت دقت، عدم تعلل و محافظه کاری و به اصطلاح عامه نان به نرخ روز خور نبودن از جمله خصوصیاتی بود که «دکتر میر علی سید نقوی» برای مدیر جهادی برشمرد.

دکتر سید نقوی که به شدت و ضعف روحیه جهادی متأثر از شرایط محیطی قائل ا‌ست می گوید که «نمی‌توانیم شرایط جنگی را همیشه حفظ کنیم. یعنی بگوییم روحیات آن موقع چرا الان نیست!؟» استاد دانشگاه علامه طباطبایی ابایی نداشت که تصریح کند در دانشگاه و خاصه دانشکده‌های مدیریت خیلی روی مدیریت جهادی کار نمی‌شود. چرا که به نظرش مهارت‌های مدیریتی اختصاص به دانشگاه دارد و به دلیل جنبه مکتبی و ارزشی مدیریت جهادی، دانشگاه برای ورود به این بحث نیازمند کمک حوزه است.

مشروح گفتگو با « دکتر میر علی سید نقوی » را در ادامه بخوانید:

به نظر شما اگر بخواهیم در مورد مدیریت جهادی صحبت کنیم، برای رسیدن به مفهومی جامع باید از ابتدا به چه نکاتی توجه کنیم؟

به نظرم ابتدا باید این دو واژه را از هم تفکیک کنیم و بعد به ترکیب این دو مفهوم با هم بپردازیم تا به یک جمع‌بندی برسیم. ما معتقدیم که مدیریت عبارتست از کار به وسیله دیگران. علمای مدیریت این را یک تعریف غالب می‌دانند. اگر بیاییم مدیریت را بر حسب وظایف و کارکرد‌ها تعریف کنیم آن وقت می‌توانیم بگوییم که مدیریت عبارتست از فرآیند برنامه‌ریزی، سازماندهی، کنترل و هدایت کارکنان برای رسیدن به اهداف و مقاصد سازمان.

اما در مورد واژه جهادی؛ به هر حال جهاد از جهد و تلاش گرفته شده و به این مفهوم است که فرد باید یک مقداری تلاش خود را بیشتر کند، سعی کند که از آن راحتی و امکانات و رفاهی که برای خودش فراهم کرده بگذرد لذا کمتر به امور و فرصت‌های مادی که وجود دارد توجه کند و بتواند به آن اهداف والا دست پیدا کند، که طبیعتا کار هر کسی نیست. به عبارتی جهاد کار یک فرد معتقد و پایبند به یک سری اصول و هنجارهاست. کسی که از فرصت‌ها و امکانات مالی و مادی به راحتی بگذرد و با کمترین امکانات، حقوق و مزایا بتواند یک کار متعالی را انجام بدهد.

بنابراین جهادی یک صفت فاعلی است که برای فرد به کار می‌رود. مثلا کار در راه خدا. این کار مردان خداست که به هر حال یک صفت فاعلی برای یک فرد است. اینجاست که من معتقدم ما نمی‌توانیم بگوییم مدیریت جهادی. و باید بگوییم مدیر جهادی. جهادی بودن به مدیر بازمی‌گردد و نه مدیریت. کار مدیریت معلوم است؛ می‌آید و یک سری برنامه‌ریزی، هماهنگی، کنترل، سازماندهی را با یک سری از ابزار و تکنیک‌ها و غیره انجام می‌دهد؛ اما این مدیر است که باید از خواسته‌ها و آسایش خودش بگذرد و با استفاده از ابزار، امکانات وفرصتی که دارد و در دست اوست بتواند با یک سری تفکرات در بعد ارزشی، مکتبی و هنجاری که در مجموع ما به آن می‌گوییم مدیریت جهادی یا جهادی بودن، برای رسیدن به اهداف با حداکثر توان که حتی از او انتظار هم نمی‌رود تلاش کند.

با این اوصاف در نظر شما مدیریت با مدیر جهادی متفاوت است؟

بله. من معتقدم که بین مدیریت و مدیر تفاوت وجود دارد یعنی مدیریت که عرض کردیم عبارت است از آن فرآیند برنامه‌ریزی، کنترل، هدایت و…؛ و مدیر با مدیریت یکی نیست. مشکلمان اینست که خیلی از اوقات این دو را مانند هم فرض می‌کنیم. جهادی بودن به نظر من به مدیر برمی‌گردد؛ یعنی به مدیریت باز نمی‌گردد. به عبارتی مدیر جهادی یعنی مدیری توانمند، ارزشمدار و ارزش محور.

چه ویژگی‌ها و شاخص‌هایی را می‌توان برای مدیر جهادی برشمرد؟

اگر بخواهیم خیلی خلاصه شاخص‌هایی را برای مدیر جهادی برشماریم؛ با توجه به اینکه واژه جهاد برآمده از اسلام است، می‌توانیم چند تا ویژگی را برای آن بشماریم؛ یکی از اولین ویژگی‌ها سرعت انجام کار در عین رعایت دقت است. به هر حال مدیر جهادی، مدیری است که دست روی دست نمی‌گذارد و تعلل نمی‌کند. خیلی از اوقات می‌بینیم که راهکار و فرصت‌ها دست مدیران ماست و هیچ بهانه‌ای برای کار نکردن وجود ندارد ولی تعلل در تصمیم‌گیری وجود دارد. یکی دیگر از شاخصه‌های مدیر جهادی عدم محافظه‌کاری است. مدیرجهادی مدیری است که محافظه‌کار نیست. یعنی نان به نرخ روز خور نیست که بخواهد منتظر باشد و ببیند آقای فلانی و بهمانی چه می‌گویند تا متناظر با آن‌ها حالتی را پیدا کند. بنابراین وقتی تشخیص داد که یک کاری باید انجام شود و مناسب برای انجام هست، اقدام می‌کند بدون هیچ‌گونه محافظه‌کاری و با سرعت. همانطور که اشاره شد روی سرعت هم تأکید دارم؛ تعلل در تصمیم‌گیری‌ها یک آفت است که خیلی از آن‌ها در خیلی از اوقات ریشه در تعدد قوانین دارد؛ اینکه برخی از قوانینی که وضع کردیم مقداری با هم تداخل دارد و تزاحم‌هایی را ایجاد می‌کند.

عنصر بعدی که خیلی می‌تواند در بحث مدیریت جهادی مهم باشد؛ از خود گذشتگی مدیر است. البته این بحث‌ها را قبلا در متون مدیریت تحت عنوان OCB (رفتار شهروندی سازمانی) یا مثلا رهبری فرمند یا رهبری تحول‌گرا داشتیم. به نظرم این‌ها واژه‌هایی است که حول و حوش همین مدیریت جهادی می‌چرخند. ما می‌توانیم از آن‌ها هم استفاده کنیم. یک جایی از این بحث بخش‌هایی است که مدیر به دنبال منافع خودش نیست و حتی از منافع حداقلی هم که حق اوست می‌تواند صرف‌نظر کند. این مدیر، جهادی می‌شود. یک مدیر جهادی تفاوتی که با یک مدیر معمولی دارد در همین از خود گذشتگی است. مدیرجهادی بدون اینکه مطالبه‌ای داشته باشد مثلا حقوق خاص یا مزایای فوق القاعده‌ای بخواهد در خدمت سیستم و اهداف متعالی سازمان‌ است. مدیر جهادی چون براساس امکانات معنوی و اخلاقیات ارزشی والا کار می‌کند، لذا دنبال مادیات نیست البته حقوق اقتصادی و مادی که باید به مدیر داده شود را نفی نمی‌کنیم.

مدیریت جهادی را با این اوصاف یک سبک و یا رویکرد یا پاردایم می‌توان محسوب کرد؟

به نظر من یک پاردایم و سبک جدید نیست چون عرض کردم من مدیریت جهادی را قبول ندارم و قائل به مدیر جهادی هستم. چون عرض کردم جهادی بودن به فرد برمی‌گردد. حالا این نوع مدیر در ادبیات مدیریت مدیر تحول‌گرا و فرهیخته است. این مدیران افرادی هستند که از طریق نفوذ در دل‌ها و یا از طریق نفوذ بر پیروان می‌توانند بدون هزینه و اجبار تمام امکانات منابع انسانی را برای رسیدن به اهداف سازمان بسیج ‌کنند.

لذا من فکر می‌کنم که حول وحوش این مفهوم به اندازه کافی کار شده کمااینکه فکر می‌کنم که باید یک تحقیق بنیادین هم برای مفهوم سازی انجام شود تا تفاوت‌ها و شباهت‌های آنچه در حال حاضر در مدیریت وجود دارد با مفاهیم مورد نیاز مدیریت جهادی بدست آید.

نمونه‌ و مصداق مشابهی هم از مدیر جهادی در سایر کشور‌ها همچون ژاپن یا کره و حتی آمریکا و… در زمانی که خواهان پیشرفت بودند، وجود دارد؟

مفهوم مدیر جهادی یک جنبه ارزشی و مکتبی هم دارد. به نظر من اگر آن وجه مکتبی را در نظر نگیریم؛ می‌توان گفت بله آنجا هم از این نمونه کار‌ها انجام شده مثلا آنجا مدیران که پای کار بودند مثلا در طول روز ساعت‌ها هدایت و برنامه‌ریزی انجام می‌دادند، صبح تا شب کار می‌کردند و حتی از خود گذشتگی یا کار سخت، سرعت در انجام کار و کار با کیفیت انجام می دهند. البته در این کشور‌ها هم طبیعتا چنین مواردی بوده چون اگر نبود که آن‌ها هم این مدار پیشرفت را طی نمی‌کردند. ما حتی از فرهنگ ژاپنی خیلی المان‌ها سراغ داریم که آن‌ها مدیون‌‌ همان رهبری هستند؛ چون بر خلاف کشور ما هیچ امکاناتی مثل: منابع زیرزمینی، نفت و گاز نداشتند. هرچه بوده در منابع انسانی و مدیریت آن‌ها بوده است. حالا می‌توان اسمش را مدیریت جهادی بگذاریم و بگوییم مدیریت تحول‌گرا دنبال تحولی بودند یک نقشه ذهنی را ایجاد کرده بودند و برای رسیدن به آن برنامه‌ریزی و تلاش کردند.

با توجه به وجه مکتبی که برای مدیریت جهادی قائل شدید رابطه مدیریت جهادی و مدیریت اسلامی به چه صورت است؟

به نظر من یکی از وظایف مدیریت اسلامی می‌تواند مدیریت جهادی باشد. مدیر جهادی یکی از بخش‌های مدیریت اسلامی است. فرض کنید شما کتابی دارید که شامل ده فصل است؛ این کتاب می‌شود مدیریت اسلامی و یک فصل از آن مدیر جهادی می‌شود.

به نظر شما مدیریت جهادی نیاز همیشگی است یا مقطعی ؟ به عبارتی آیا براساس موانع و شرایط بحرانی یا نیازهای مقطعی به وجود می‌آید؟ مثلا برای زمان تحریم است؟

مدیریت جهادی می‌تواند همیشه باشد ولی شدت و ضعف آن تفاوت دارد. یک زمان‌ همه باید جهادی باشند ولی زمان‌هایی واجب کفایی است و سازمان‌هایی که به هر حال یک نقش مهم و کلیدی ایفا می‌کنند باید مدیریت جهادی داشته باشند. در زمان‌هایی که بحران هست، مثل وضعیت کنونی کشور که تحریم و دشمنان زیادی وجود دارد به هر حال فشارهای زیادی هست، در این گونه مواقع مدیران جهادی باید تعدادشان بیشتر شود و هر سازمانی باید آن را دنبال کند. جهاد در زمانی مطرح می شود که فتنه‌ای است، دشمنی هست و یا ارزش‌ها زیر سؤال می‌رود. به نظرم جهاد در راه خدا مربوط به زمانی است که نیاز هست. وقتی که نیاز هست، شدت این جهاد بیشتر می‌شود ولی وقتی نیاز کمتر هست این موضوع هم تا حدودی کمتر می‌شود.

برای اینکه سازمان‌ها مدیریت‌هایشان و مدیر‌هایشان جهادی باشند چه مؤلفه‌ها و الزاماتی نیاز است؟ به عبارتی چه مؤلفه‌هایی می‌تواند سازمان‌ها را به سمت جهادی شدن تقویت کند و سوق دهد؟

یکی از بحث‌های بسیار مهم این است که ما افرادی را انتخاب کنیم که از نظر فرهنگی و از نظر اعتباری انسان‌های وارسته، مکتبی و ارزشی باشند. در مدیریت جهادی صحبت این است که مدیر بدون چشم داشت و با حداکثر توان کاری را انجام دهد؛ لذا نمی‌شود از این مقوله چشم‌پوشی کرد. به همین جهت اولین فاکتور آن انتخاب دقیق مدیران است.

هر کسی را مدیر انتخاب نکنیم فقط افرادی که احساس می‌کنیم دلبستگی‌های مادی آنچنانی ندارند، می‌توانند در راستای اهداف متعالی از همه چیز خودشان بگذرند، از پست و میز خودشان بگذرند، حتی جان خودشان را زمانی که لازم باشد فدا کنند. من روی کلمه انتخاب خیلی تأکید دارم. اینکه آدم‌های ارزشمندی انتخاب شوند، یعنی خودشان آن خمیرمایه را داشته باشند. ولی این کافی نیست وقتی که انتخاب شدند باید مرتب با نهادهای مکتبی با آموزش‌های عقیدتی ارتباط داشته باشند، چون انسان جایزالخطاست؛ یعنی ممکن است یک مدت که مدیر شد آن ارزش‌ها برای او یک مقدار کمرنگ شود یا خدایی ناکرده فکرش عوض شود و بیشتر به سمت مادیات برود؛ بنابراین اینجا باید این آموزه‌ها آموزش و مدام یادآوری شود. در کنار این‌ها یک سری بحث‌های مدیریتی پیش می‌آید که این مدیر که یک فرد ارزش محور است، آموزه‌های عقیدتی هم به او دادید باید در توانمندی‌های مدیریتی هم به شدت قوی باشد. یعنی شاید بگوییم ۵۰ درصد کار هم این آموزش‌ها و مهارت‌های مدیریتی است. شما مدیر جهادی باشی ولی به دلیل عدم مهارت یک کار را با صد برابر هزینه انجام بدهید آن هم فایده ندارد. یعنی قرار است یک جهادی بکنید، از خودگذشتگی هم می‌کنید، ولی هزینه‌های اجرای کار را به شدت بالا می‌برید. این هم فایده ندارد؛ لذا مدیر از طریق آزمون و خطا و بریز و بپاش نه به جهت اسراف، بلکه به علت نابلدی نمی‌تواند کار را خوب انجام بدهد.

در واقع پکیجی مورد نیاز هست که شامل انتخاب دقیق، آموزش‌های عقیدتی، آموزش‌ها و مهارت‌های مدیریتی می‌شود تا فرد یا سازمان بتواند در مدار مدیریت جهادی قرار بگیرد.

در دانشکده‌های مدیریت چقدر مباحث مربوط به مدیریت جهادی تبیین و نظریه‌سازی می‌شود؟

مدیر جهادی دو جنبه دارد یک جنبه ارزشی و مکتبی و یکی هم جنبه مدیریتی است. دانشگاه روی جنبه مدیریتی کار می‌کند و مهارت‌های لازم را می‌دهد. به نظر در بحث مدیریت جهادی که بخشی از مدیریت اسلامی است دانشگاه به تنهایی از عهده کار بر نمی‌آید و نیازمند کمک حوزه است. چون بحث‌های ارزشی و مصلحتی برای آن مطرح می باشد، بهتر است افرادی از حوزه هم وارد این بحث شوند و آن امید ایجاد شود که مفاهیم و مهارت‌های مورد نیاز پرورش پیدا کنند. لذا در دانشگاه به نظر من خیلی روی این مسئله کار نمی‌شود. علتش هم این است که موضوعی که اختصاص به دانشگاه دارد ورود به مهارت‌های مدیریتی است. به عبارتی ما باید یک فرد جهادی و با تفکرات جهادی داشته باشیم و حالا این مهارت‌های مدیریتی را ببیند. این مهارت‌های مدیریتی را دانشگاه به او می‌دهد ولی اینکه این فرد، فرد جهادی، شجاع، از خود گذشته باشد به خود فرد بر می‌گردد. ممکن است از میان دانشجویان تصادفی چند نفر تولید شوند ولی اینکه قاعده باشد به نظر من نیست.

برای گفتمان‌سازی در این زمینه چه راهکاری را شما پیشنهاد می‌کنید؟

این موضوع باید یک دبیرخانه ثابت داشته باشد و بعد شروع کنند به سمینارهای علمی و سپس به یاری سمینار‌ها کم کم در حوزه دانشگاهی جا بیفتد و تبدیل به گفتمان شود. باید نیازهای پژوهشی را تعریف کنند و دانشگاه‌ها به این سمت بروند. در صداوسیما نشست بگذاریم. شبکه چهار که برنامه‌های خوبی دارد می تواند متخصصین را در آنجا جمع کند تا در حوزه مدیریت بحث کنند. می توانید پنل بگذارید. باید مدیریت شود، مدیریت آن هم از طریق یک کنفرانس یا یک کمیته ثابت می‌تواند صورت گیرد تا این کار در دانشگاه‌ها تبدیل به یک گفتمان شود.

ما خاصه در دوران دفاع مقدس به صورت شاخص مدیر جهادی را داشتیم و تمام افراد به صورت جهادی کار می‌کردند. چگونه می‌توانیم‌‌ همان روحیه‌ها را دوباره احیا کنیم؟

شرایط کشور طبیعتا یکسان نیست و هیچ شرایط یکسانی وجود ندارد. آن مدیریت جهادی هم فکر نکنید که همیشه یکسان است. مثلا یک نفر خانه‌ای با آسایش و راحتی و بدون هیچ مشکلی دارد. اگر یکباره درآمدش کم شود و به هر حال چالشی پیش آید، از اینجا به بعد تلاش بیشتری می‌کند تا بتواند از عهده این مثلا مخارج خانه بر آید. لذا این‌ها نسبی است. یعنی دوران جنگ گذشت. به نظر من نمی‌توانیم شرایط جنگ را همیشه حفظ کنیم و بگوییم پس چرا روحیات آن موقع الان نیست! نه اصلا آن روحیه فرق می‌کرد. خانه و کاشانه ما از طرف دشمن در حال تخریب بود طبیعتا افراد احساس مسئولیت بیشتری می‌کردند و بیشتر در صحنه بودند. ولی خب الان وضعیت یک مقدار فرق دارد. نمی‌گوییم وضعیت خیلی خیلی مطلوب است. باز هم تهدیدات هست، ولی اینگونه نیست که ما بخواهیم درگیر جنگ شده باشیم و خانه ما اشغال شده باشد.

اجرای مدیریت جهادی به نظر من شدت و ضعف دارد یعنی در زمان‌هایی ممکن است که یک مقدار شدتش کاهش پیدا کند. اینکه شما گفتید تا حدودی درست است، یعنی شرایط محیطی روی این مسئله به شدت تأثیر می‌گذارد.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *