گفتگو با دکتر علی احمدی

گفتگو با دکتر علی احمدی ، وزیر سابق آموزش و پرورش درباره مدیریت جهادی:

مدیریت جهادی، مدیریتی با حق پرواز نامحدود!/ به جهادی ها، می گویند علم مدیریت نمی دانید

طی سال‌های اخیر رهبر معظم انقلاب در نامگذاری سال‌ها، توجه ویژه‌ای به مباحث اقتصادی داشته اند و با قرار دادن نام‌های اقتصادی در کنار مفاهیم مدیریتی جدید، سعی می‌کنند تا مردم و مسئولان را به اهمیت این موضوعات و حرکت به سمت آن‌ها توجه دهند. یکی از این مفاهیمی که رهبری در کنار امور اقتصادی به آن توجه ویژه داشته‌اند، مدیریت جهادی است و در این دوره زمانی که کشور با تهاجمات پنهانی و نیز تحریم‌های ناجوانمردانه دشمنان روبروست، لازم است تا با سرلوحه قرار دادن مدیریت جهادی در امور بتوانیم از این گزینه‌های دشوار تاریخی عبور کنیم. مدیریت جهادی بهانه‌ای شد تا گفتگویی را با دکتر علی احمدی، وزیر سابق آموزش و پرورش انجام دهیم. او طی این گفتگو، به جنبه های مختلف این نوع مدیریت اشاره می کند و راه های رسیدن به آن را بیان می کند.

  • تعریف شما از مدیریت جهادی؟

اگر وظایف، نقش و عملکردهای مدیریتی را با روحیه جهادی و با سبک جهادی با نیت خالص و قصد خدمت الهی و رضای مردم در راستای رضای خدا، تعقیب کنیم، در این صورت است که اهتمامی به مدیریت جهادی در حد وسعمان داشته ایم.

  • به نظر شما این نوع مدیریت نوعی سبک یا پارادایم است؟

از آنجایی که اتفاق نظری درباره پارادایم، رویکرد و سبک وجود ندارد و در ادبیات موضوع شما با افراد مختلف که صحبت می‌کنید قاعدتا یک جواب واحدی را به شما نخواهند داد، من از دید خودم مدیریت جهادی را نوعی سبک مدیریتی می‌دانم که مبتنی بر رویکرد مبارزه و مواجهه حق با باطل مبتنی بر چارچوب پارادایم اسلام ناب باید تعریف و تبیین شود.

  • این نوع مدیریت چه تفاوتی با سبک‌های مدیریتی دیگر دارد؟

ما برای اعمال مدیریت در حوزه‌ای که مسئولیت داریم سبک‌های متفاوتی را می‌توانیم داشته باشیم و دسته بندی‌های مختلفی وجود دارد. اما این روش اعمال مدیریت و این سبک رهبری همانگونه که اشاره کردم، بایستی با نیت تقرب به خداوند به عنوان خالق هستی باشد و باید مجاهدت و تلاش به صورت مستمر و خستگی ناپذیر در بطن آن وجود داشته باشد و مستلزم روحیه ساده زیستی و انقلابی است. برای مواجهه با مسائلی که در عرصه خدمت با آن روبرو می‌شویم و برای اینکه موفقیت در عرصه مدیریت جهادی حاصل شود، انسان بایستی وارسته بوده و به خود مسلط شود و خودکنترلی داشته باشد تا بتواند در مواجهه با فراز و نشیب‌هایی که در مقابلش قرار می‌گیرد، بتواند با ان روحیه الهی و تلاش خستگی ناپذیر کار کند.

  • به نظر شما آیا مدیریت جهادی با مدیریت اسلامی در رابطه‌اند و اگر اینچنین است چه نوع ارتباطی با هم دارند؟

در یک تقسیم بندی می‌بینیم که مدیریت اسلامی یک حوزه وظیفه‌ای تکلیفی دارد که به هر حال هرکسی که در مسندی قرار می‌گیرد، به عنوان یک مدیر بایستی وظایفی را نسبت به آن پستی که تصدی می‌کند، نسبت به آن افرادی که با آن‌ها سروکار دارد و نسبت به آن هم قطارانی که با آن‌ها برخورد دارد، عهده دارد باشد. این‌ها هم جنبه عمومی و هم جنبه اختصاصی دارد. بسته به اینکه آن سازمان و آن موقعیت که می‌خواهد در آن اعمال مدیریت کند، چیست این‌ها می‌توانند تخصصی هم باشند. حوزه‌ دیگری که یک مدیر باید در آن ایفای نقش کند حوزه نقش‌های مدیریتی است. آنچه وابسته به جوهره مدیریتی و وابسته به نحوه اعمال مدیریت و به هنر مدیریت بر می گردد و یک مدیر باید بتواند در صحنه و درگیر با موضوع مسائل را حل و فصل کند و این فرق می‌کند با آن مسائلی که یک مدیر باید برنامه ریزی کند و ممکن است یک بار برنامه ریزی کند و یک سال از آن استفاده کند. یا اینکه مدیر باید در حوزه وظایف عمومی‌اش، یک سازماندهی انجام دهد، تجدید ساختار کند و این کار هم ممکن است یکبار برای یک ساختاری انجام دهد و چندین سال هم این ساختار حفظ شود، ولی آن ایفای نقش‌های مدیریتی که می‌گوییم روز به روز است در صحنه مستمر فعالیت مدیری ایفای نقش لازم دارد.

  • برخی فکر می‌کنند سبک مدیریت جهادی نوعی مدیریت ایرانی است، نظرتان در این باره چیست؟

در یک جامعه اسلامی گریزی نیست که مدیریت ما بایستی اسلامی باشد، منتها مدیریت اسلامی در یک جامعه با یک جامعه دیگر یک بخش‌هایش مشترک است و بخش‌هایی هم متمایز است. به این مفهوم که مثلاً نوع مدیریت اسلامی در عراق و ایران، که هر دو شیعه هستند، الزاماً شبیه هم نیست. مبانی علمی مشترکی دارد و اصول مشترکی هم بر آن‌ها وارد است، ولی محتویات محیطی، مکانی پیشینه تمدنی و سطح بلوغ فرهنگی و اجتماعی مردم این‌ها در نوع رفتار مدیریتی و در سبک و روش مدیریتی ولو مدیریت اسلامی باشد، مهم و اثرگذار است.

  • چه رابطه‌ای میان مدیریت جهادی و الگوی ایرانی اسلامی پیشرفت وجود دارد؟

ما در بحث الگوی ایرانی اسلامی پیشرفت یک مبانی فکری و یک اصول جهانی و یک نظریه پایه مبتنی با آن مبانی و اصول داریم که این مبانی و اصول و نظریه‌های پایه برای همه فعالیت‌های مدیریتی که در سطوح کلان تا خرد برای یک جامعه اسلامی باید تحقق یابد، حاکم است. طبیعی است که وجه اشتراک شان، همین مباحثی باشد که گفتم. اما وجه افتراق شان در این است که آنجایی که ما الگو را طراحی می‌کنیم، کار فکری و نرم افزاری می‌کنیم، اما آنجایی که می‌خواهیم این الگو را پیاده سازی کنیم ما این جا به این نیاز داریم که سبک رهبری مناسبی برای اعمال و پیاده سازی الگوی طراحی شده داشته باشیم. اینجاست که مدیریت جهادی ایفای نقش می‌کند و رهبری تحول بنیادین جامعه را مبتنی بر الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت برای حرکت از وضع موجود و رسیدن به وضع مطلوب کمک می‌کند.

  • یک مدیر جهادی از نظر شما چه ویژگی‌هایی دارد؟

باید مردم دار باشد، مردم را ولی نعمت خود بداند، اگر ما در اعمال مدیریت جهادی مان نتوانیم یک پیوند عاطفی با مردم و کارکنان و زیر مجموعه و همقطار‌هایمان برقرار کنیم نمی‌توانیم در آن اعتلابخشی که یکی از پیامدهای مدیریت جهادی باید باشد، موفق باشیم. باید مشکل گشایی برای پیروان و زیردستان داشته باشیم و عدالت پیشه باشیم در اعمال مدیریت مان. مدیری که با سبک جهادی می‌خواهد مدیریت کند، باید در حد قابل قبولی عدالت پیشه باشد و عدالت را در رفتارهای خود و در تصمیم گیری‌هایش بروز دهد. مدیری که با سبک جهادی کار می‌کند، بایستی سرعت عمل در تصمیم گیری و روحیه انقلابی داشته باشد و توکلش به نظام و خالق هستی در حد بالایی باشد. مدیری که نتواند به نظام هستی و خالق آن اعتماد کند نمی تواند با روحیه جهادی کار کند.

  • از حیث پرکاری چطور؟

یک مدیر جهادی باید خستگی ناپذیر باشد و اگر انسان تنها برای موضوعات مادی کار کند، دلیلی ندارد که بخواهد آن قدر تلاش و مجاهدت کند، ولی وقتی انسان برای قرب الهی کار می‌کند این قرب الهی حدی ندارد و انسان اگر برای سیر کردن شکم خود کار می‌کند خب این کار مگر چقدر فعالیت می‌خواهد؟ مگر زندگی انسان، چقدر خرج دارد؟ ولی انسان وقتی برای تقرب و معنویت الهی و همراهی با نظام هستی کار کند، حق پروازش نامحدود است و این‌ها پاره‌ای از ویژگی‌های مدیران جهادی می‌تواند باشد.

  • چه موانعی بر سر راه مدیریت جهادی وجود دارد؟

ما در یک به اصطلاح نظام حکومتی به ارث رسیده از طاغوت زندگی می‌کنیم و یک نظام آموزشی هم داریم که آموزه‌هایی که به دانشجویان ما یاد می‌دهد، آموزه‌هایی است که مبتنی بر مبانی اومانیسم و سکولاریسم و مادی گرایی و امثال اینهاست. در محیطی هم کار می‌کنیم که مدام در مواجهه با امواج تهاجم فرهنگی دشمن و جنگ نرم و شبیخون فرهنگی دشمن است و با آدم‌هایی کار داریم که آن‌ها از افرادی که در اسفل السافلین سیر می‌کنند تا افرادی که در اعلی علیین کار می‌کنند و اوج می‌گیرند، در نوسان هستند. خب در چنین شرایطی کار کردن موانع خیلی زیادی وجود دارد. می‌بینیم که آموزه‌های مدیریتی که صورت می‌گیرد، این آموزه‌ها دعوت به مجاهده و امر به معروف و تحقق عدالت و داشتن روحیه جهادی و توکل به خداوند را نمی‌دهد، بلکه دعوت به مادیات و سود شخصی و منفعت شخص و رقابت در کسب منافع مادی می‌کند. خب، در چنین شرایطی که خیلی‌ها هم این موارد را در آن باور و قبول دارند، شما می‌خواهید در یک محیط کاری با یک روحیه و سبک جهادی کار کنید. خب همکاران ما مدیریت را چیز دیگری تلقی می‌کنند دانشجویان شما کتاب‌هایی را که می‌خوانند به اسم علم و نظریه‌های پیشرفت چیزهای دیگری را به اسم پیشرفت می‌خوانند و نه آن مواردی را که شما به عنوان مبانی مدیریت جهادی بکار می‌برید.‌ در بروکراسی به ارث رسیده از طاغوت برای ما آن قدر این بروکراسی قوام دارد و توانسته در جامعه نهادینه شود که هر نوآوری و تغییری را بخواهیم انجام دهیم می‌تواند برای آن مانع ایجاد کند.

لذا در کنار مدیریت جهادی موانع ساختاری فراوانی وجود دارد که نمی گذارد آن را اعمال کنیم. یا اگر به اصطلاح ما در جامعه‌ای قرار داریم که دروغ و نیرنگ و حیله را به عنوان کیاست و سیاست می‌شناسند، یک نفر که می‌خواهد ایثار کرده و با روحیه جهادی کار کند، می‌گویند این فرد مدیریت بلد نیست و اگر به مبانی آن آشنا بودی می‌دانستی مدیریت همانی است که من انجام می‌دهم و‌‌ همان سیاست، حیله و نیرنگ کردن است و این هاست که نمی‌گذارد به‌راحتی رویکرد جهادی را پیش گرفت. یا گردش کارهایی را که در سازمان‌ها با آن‌ها مواجهیم و سیستم‌های پاداش دهی ای که با آن مواجهیم و به گونه‌ای که آن قدر فراوانی قوانین و مقررات ضوابطی داریم که یکنواخت هم نیست و مطالب متضاد در آن وجود دارد و با آن سرعت و توقعاتی که در مردم بالا می‌رود و الگوی مصرف هم که تغییر می‌کند، نیازهای مادی زندگی افراد هم روزافزون است. خب، از قوانین و مقررات که می‌توان سوء استفاده کرد زندگی سیری ناپذیری که برای کارمند وجود دارد و نتیجه‌اش این می‌شود که اگر یک کارمند یا ارباب رجوعی به آن سازمان آمد یا باید با حیله با آن‌ها برخورد کند که گیر نیفتد یا اگر صادقانه مطرح کرد نقطه ضعف او را پیدا می‌کنند و با استفاده از آن مقررات و ضوابطی که می‌توانند از ان سوء استفاده کنند با آن طمعی که دارند شروع می‌کنند ور رفتن به این ارباب رجوع که چگونه می‌توانند سرکیسه‌اش کنند.

بنا‌ بر این برای تحقق مدیریت جهادی نیازمند فرهنگ سازی آن می باشیم و در اساس آن از نظام تعلیم وتربیت و دانشگاه‌ها آغاز می‌شود.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *