مدیریت جهادی ؛ مدیریت تراز انقلاب اسلامی

دکتر محمد باقر قالیباف؛چندی پیش در نشستی پیرامون موضوع «مدیریت جهادی و اثبات کارامدی دین در اداره جامعه» که با حضور جمعی از نخبگان حوزوی و دانشگاهی،برگزار شد، به بسط و تبیین رویکرد مدیریت جهادی ، ابعاد و شاخصه های آن در تمایز با سایر الگوهای مدیریتی پرداخت.آنچه در ادامه می خوانید متن تنقیح شده این سخنرانی می باشد.

 

دهه چهارم انقلاب اسلامی ؛دهه پیشرفت و عدالت

دهه چهارم انقلاب اسلامی از سوی مقام معظم رهبری با عنوان دهه پیشرفت و عدالت نام گذاری شده است.دهه ای که ،نظام اسلامی طی آن باید از یک سو به طراحی الگوی ایرانی-اسلامی به عنوان الگوی بومی پیشرفت بپردازد و از سوی دیگر در پی تحقق عملی این الگو و ایجاد تحول در وضعیت کشور باشد.به واسطه اهمیت این موضوع و تاکیدات رهبر معظم انقلاب،طی چند سال گذشته بحث های مفصلی پیرامون بحث ابعاد و سویه های الگوی ایرانی-اسلامی پیشرفت صورت گرفته است که در جای خود قابل توجه است؛ولی متاسفانه در بعد دوم یعنی شیوه و نحوه تحقق الگوی ایرانی و اسلامی پیشرفت و حرکت در مسیر پیشرفت و عدالت کار قابل توجهی صورت نگرفته است.اهمیت این موضوع ناشی از این است که در حرکت به سوی آرمان پیشرفت و عدالت، علاوه بر کار نظری؛ به کار اجرایی و برداشتن گام هایی عملی برای تحقق این آرمان ها نیاز داریم.

دیدگاه اصلی من این است که بحث در پیرامون نحوه و شیوه حرکت در مسیر پیشرفت و عدالت، لزوما بحثی پیرامون الگوی مدیریت مطلوب و بومی برآمده از انقلاب اسلامی خواهد بود،مدیریتی که بتواند به عنوان کارگزار اجرایی گفتمان پیشرفت و عدالت و الگوی ایرانی-اسلامی پیشرفت،این گفتمان و آرمانهای آن را در دنیای واقعی عملی کرده و کارامدی دین در اداره جامعه را به اثبات برساند.

طبعا هنگامی که در وجه نظری ما صاحب الگوی ایرانی-اسلامی پیشرفت و در سطح عملی دارای الگوی بومی مدیریتی خود باشیم ، می توانیم به تحقق گفتمان مورد نظر مقام معظم رهبری امیدوار باشیم.بدون توجه به بعد علمی حرکت در مسیر پیشرفت و عدالت، ما تنها درگیر بحثهای نظری خواهیم بود که کمتر فرصت تحقق خواهند داشت.بنده در طی سالهای گذشته و همزمان با فراخوان مقام معظم رهبری پیرامون بحث دهه پیشرفت و عدالت و هم چنین بحث الگوی ایرانی-اسلامی پیشرفت، در کارهای مطالعاتی و دانشگاهی خود به صورتی مبسوط به بحث در مورد ابعاد گفتمان پیشرفت و عدالت در گفتمان رهبر انقلاب و نیز ابعاد الگوی ایرانی- اسلامی پیشرفت پرداخته ام.همزمان با این مباحث نظری،به اقتضای سلایق و نیز فعالیت اجرایی، دغدغه ذهنی بنده همواره معطوف به این نکته بوده است که باید توجهی جدی نیز به بحث پیرامون نحوه تحقق الگوی بومی پیشرفت نیز صورت گیرد.از این رو چه در سطح مدیریت شهری، که تجربه هرروزه من در سال‌های گذشته بوده است، و چه در سطح کلانِ نظام اسلامی تلاش کرده‌ام به شناختی حدالامکان جامع از الگوهای به کار گرفته شده برای حرکت به سوی پیشرف و عدالت برسیم و بسنجیم که این الگوهای تجربه شده تا چه قابلیت قرار گرفتن در مقام کارگزار اجرایی الگوی ایرانی-اسلامی پیشرفت را داشته اند؟این تامل مبنای نوعی آسیب شناسی از الگوهای مدیریتی تجربه شده در سه دهه گذشته انقلاب بوده است.در وهله بعد کوشش بنده معطوف به آن بوده که بر مبنای این آسیب شناسی،توجه جدی به ابعاد گفتمان پیشرفت و عدالت ، مباحث مطرح شده در بحث الگوی ایرانی-اسلامی پیشرفت و نهایتا تجربیات عملی شخصی در فعالیت های اجرایی،اقدام به ترسیم ابعاد الگوی مدیریتی بدیلی بکنم که به آن نام الگوی مدیریت جهادی شناخته می شود.دیدگاه بنده آن است مدیریت جهادی به عنوان الگوی مدیریتی بومی برآمده از انقلاب اسلامی،می تواند در مقام کارگزار اجرایی گفتمان پیشرفت و عدالت و ابزار تحقق واقعی الگوی ایرانی-اسلامی پیشرفت عمل کند.

الگوی پیشرفت از نگاه مقام معظم رهبری

با مروری بر مباحث مطرح شده از سوی رهبر معظم انقلاب در طی سالهای گذشته؛ این نکته را مشخص می سازد که مقوله پیشرفت و ضرورت حرکت در راستای تحقق همه جانبه آن به تدریج جایگاه محوری را در منظومه گفتمانی ایشان به خود اختصاص داده است.در این راستا ایشان تلاش در راستای تحقق پیشرفت توام با عدالت را اقتضای موقعیت کنونی انقلاب اسلامی و ضرورت تحقق جامعه ای در تراز آرمانهای انقلاب اسلامی دانند.ضرورت پیشرفت در نگاه رهبری از یک سو برآمده از آرمان انقلاب اسلامی برای ساختن جامعه ای پیشرفته در ابعاد مادی و معنوی است و از سوی دیگر ضرورت حرکت قدرتمندانه جمهوری اسلامی ایران در ابعاد بین المللی آن است که با حرکت در مسیر پیشرفت در حوزه های اقتصادی، علمی، فرهنگی و اجتماعی،زمینه های ارتقای قدرت ملی کشور را فراهم آوریم.در نگاه رهبر انقلاب،تحقق آرمان احیای تمدن نوین اسلامی،جز از طریق تحقق حرکت پیوسته به سوی پیشرفت توام به عدالت ممکن نیست.

با درنظر گرفتن این رویکرد مبنایی که در تداوم رویکرد احیاگران دینی در دو قرن اخیر و به ویژه حضرت امام خمینی(ره) و بزرگانی چون شهیدان مطهری و بهشتی طرح شده است؛حداقل دو جهت گیری مخالف این رویکرد وجود داشته اند که ابعاد و نشانه های آنها در صحنه منازعاتت فکری، سیاسی و مدیریتی کشور نیز قابل شناسایی هستند.

 

 

تحجر و غرب‌گرایی دو لبه یک تیغ

یکی از این الگوها، الگوی توسعه غربی است. طرفداران این الگو یگانه راه توسعه را از مسیر غرب و اندیشه های وابسته به آن می‌دانند. این دیدگاه همراهی عدالت با پیشرفت را امری غیرممکن و عدالت خواهی را مخل پیشرفت می­داند.الگوی مدیریتی برآمده از این نگاه نیز مدیریتی تکنوکراتیک بود که فرآورده آن ترویج ثروت اندوزی و تجمل‌گرایی به عنوان یک ارزش، ایجاد نابرابری‌های جدید اقتصادی و بی‌توجهی به عدالت، فاصله گرفتن نخبگان از مردم، تمرکزگرایی در اداره کشور، منفعل کردن مردم و بی‌توجهی به مقوله مشارکت مردمی بوده است.

الگوی دوم، الگوی ضدپیشرفت است که متحجرانه ضرورت هرگونه پیشرفت را رد می‌کند و آن را در تعارض با ارزش‌ها می‌داند.البته ممکن است عده ای با مقوله پیشرفت مخالفتی نداشته باشند؛ ولی وقتی به رویکردها و عملکرد آنها نگاه می کنیم مشاهده می کنیم که برای تحقق عملی این آرمان راهکاری ارائه نمی دهند و فعالیت خود را متمرکز بر حوزه نقد و نفی کرده اند.این الگو خود را در دو چهره نشان می‌دهد: چهره اول آن، نگاه متحجرانه به دین است و چهره دوم وجه خطرناک‌تری دارند.این چهره صراحتا ضرورت پیشرفت را رد نمی‌کند اما نوع نگاه و رویکرد عملی آن با ضرورت‌ها و اصول بدیهی پیشرفت متعارض است. حذف و یا کمرنگ کردن حضور و تاثیرگذاری نخبگان، شتابزدگی در تصمیم­گیری و بی‌توجهی به کارآمدی، عقلانیت و اصول تصمیم‌گیری و مدیریت علمی و عقلانی و نیز نداشتن اعتقاد به ضرورت برنامه­ریزی و نداشتن اتخاذ نگاه بلندمدت به مصالح ملی از جمله مؤلفه‌های این دیدگاه است. به نظر می رسد تجربیات دوره های بعد از جنگ به ما نمونه های روشنی از این دو تجربه ارائه می دهند که هر یک اثرات زیان بار خود را در پی داشته اند.

موضوع مهم و اساسی آن است که رهبر معظم انقلاب دهه چهارم انقلاب را به عنوان دهه پیشرفت و عدالت نامگذاری کرده اند.بحث مهم در حال حاضر آن است که چه الگوی مدیریتی توانایی و قابلیت اجرایی کردن این الگو را در سطوح مختلف اجرایی و مدیریتی دارا می باشد.مروری بر تجربیات طی شده مشخص می کند که هیچکدام ظرفیت لازم برای قرار گرفتن در مقام کارگزار اجرایی گفتمان پیشرفت و عدالت و عملیاتی کردن الگوی ایرانی-اسلامی پیشرفت را ندارند.بی تردید تحقق الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت، در گرو تحقق لوازم و زمینه‌هایی است که یکی از مهمترین آنها الگوی مدیریتی‌ای است که برآمده از مبادی هویتی و آرمان‌های اسلامی و انقلابی و ثمره تجارب بیش از سه دهه نظام مدیریتی کشور و فراتر از آزمون و خطاهای گذشته است. در مقابل دو الگوی پیشین، در سال‌های گذشته سعی شده تا الگوی سومی به نام الگوی «مدیریت جهادی» در تهران آزموده و اجرایی شود.

مدیریت جهادی : الگوی مدیریتی انقلاب اسلامی

بنده بر این باورم که الگوی « مدیریت جهادی » می‌تواند کارگزار اجرایی برای تحقق الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت باشد. این الگو از یکسو برآمده از مبانی هویتی و ارزشی انقلاب اسلامی است و از سوی دیگر نگاه مثبتی به استفاده از دانش،ابزار و تجربه روز دنیا برای تحقق اهداف و آرمانهای دینی د وانقلابی دارد.این الگو به واسطه تلفیق همزمان بومی گرایی و نگاه مثبت به تجربه های بشری، کارآمدی خود را در عرصه‌های گوناگون خدمت‌رسانی از جمله در شهرداری تهران به اثبات رسانده است.رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز همواره بر بر ضرورت حرکت مدیریتی بر مبنای ارزشها و اصول دینی و انقلابی،بهره‌گیری از رویکرد و روحیه جهادی در اداره جامعه، استفاده از دانش و علم روز دنیا منطبق با نیازهای بومی، تاکید داشت اند و بهره گیری از فرهنگ جهادی را عنصری کارآمد برای تحقق اهداف و آرمان‌های انقلاب اسلامی دانسته اند. معظم له اخیر نیز در دیدار کارگزاران مدیریت شهری تهران با ایشان؛ مدیریت جهادی راه برون رفت از مشکلات عنوان کردند.

مبانی عقیدتی و نظری الگوی مدیریت جهادی ریشه در مبانی دینی و انقلابی ما دارد.به لحاظ عملی هم تجربه دفاع مقدس عرصه تبلور عینی مدیریت جهادی و تلفیق عینی و عملی ایمان و عقلانیت بود.استخراج آن الگو و استفاده از آن برای حل مشکلات امروز و گشودن راهی برای تحقق عملی آرمان پیشرفت و عدالت در دهه چهارم انقلاب اسلامی در تمام عرصه ها می باشد که خود نیازمند باوری عمیق و همتی جهادی است.

مؤلفه‌های الگوی مدیریت جهادی

برای الگوی مدیریت جهادی ارکان متفاوتی قابل تصور است که بنا بر سلایق و چشم اندازهای مختلف می توان به دامنه آنها افزود یا از آنها کاست.

ارزش گرایی و آرمان گرایی: وجه مشخصه و عنصر هویت بخش الگوی مدیریت جهادی،باور و تعلق خاطر مبنایی به مجموعه ای ارزشها و اصول دینی و انقلابی است.در این رویکرد تمام تلاش­های مدیریتی در اداره جامعه تنها هنگامی ارزشمند است که منطبق با این جهت‌گیری کلی باشد.عناصر فرهنگ دینی،انقلابی و جهاد و شهادت از مهمترین مبانی نگاه ارزشی در مدیریت جهادی به شمار می­رود.

روحیه جهادی : جهاد در فرهنگ دینی و انقلابی،تلاش همه جانبه ای است که در بن مایه آن باوری اعتقادی نهفته است.در باور دینی و انقلابی، حرکتی که در آن روح خداباوری و تعلق به یک آرمان بزرگتر نهفته باشد،خود نوعی عبادت است.روحیه جهادی در حرکتهای اجتماعی و مدیریتی، به معنای ایثار،مقدم داشتن دیگران بر خود،عزم و اراده جدی داشتن،خودباوری است.به واسطه همین روحیه بود که انقلاب ما به پیروزی رسید و ما توانستیم بر دشمن بعثی غلبه کنیم. تلقی من این است که ما در سالهای بعد از جنگ،تا حدی این روحیه و رویکرد را به فراموشی سپردیم که به باور من بخش مهمی از ناکامی ها و چالش های امروز برآمده از این فراموشی است.دیدگاه همیشگی من آن بوده و هست که احیای این روحیه،راه حل بسیاری از مشکلات امروز ماست.

اهمیت کارآمدی: محور اصلی الگوی مدیریت جهادی، تاکید بر اهمیت اثبات کارآمدی دین در اداره جامعه و اولویت تلاش در جهت اثبات کارآمدی دین و نظام دینی در اداره جامعه بشری در دوران جدید است. بعد از گذشت سی و پنج سال از پیروزی انقلاب اسلامی دیگر نباید ارزش‌ها و آرمان‌های آن نظیر عدالت و پیشرفت در حد حرف و شعارهای تکراری باقی بمانند، بلکه باید به صورت عملی به دنبال تحقق این ارزش‌ها باشیم. مشکل ما در زمینه عدالت، کمبود شعار نیست، بلکه کمبود عمل است. برکت الهی در گرو کار و عمل است. سیره حکومتی حضرت علی(ع) نشان داد که عدالت طلبی و عدالت گستری مرد عمل می‌خواهد زیرا با حرف و شعار هیچ جامعه‌ای به عدالت نرسیده است.

عقلانیت مکتبی: عقلانیت پایه ای اساسی برای رسیدن به پیشرفت و کارامدی است؛ ولی عقلانیت دینی و مکتبی مسیری جدا از عقلانیت سکولار لیبرال غربی دارد.این عقلانیت ریشه در خداباوری و توحید دارد و از آن نشات می گیرد؛ عقل را در تلازم و همراهی با وحی و معارف آسمانی می داند.

محوریت خرد جمعی: در این الگو به بهره­گیری از خردجمعی در روند تصمیم­گیری­ها و تصمیم­سازی­ها که هم بر گرفته از سنت دینی و فرهنگی ما است و هم لازمه مدیریت جوامع پیچیده در جهان امروز است، به شدت باور داریم. در الگوی مدیریت جهادی، نهادستیزی و تجربه­ستیزی به اسم انقلابی­گری و آرمانگرایی و عدالت­طلبی هیچ جایگاهی ندارد.

برنامه محوری: برنامه محوری و پرهیز از گرفتار آمدن در دام روزمرگی و آزمون و خطا از جمله محورهای اصلی رویکرد مدیریت جهادی در اداره شهر تهران در طی سال‌های گذشته بوده است. الگوهای پیشرفت بومی در سایر کشورها نشان داده است که توسعه یافتگی و پیشرفت کشور بدون برنامه­محوری و حرکت منظم و آگاهانه و متعهدانه به برنامه­ها امکانپذیر نخواهد بود.

عمل‌گرایی: اثبات کارامدی دین در اداره جامعه از یک سو نیازمند داشتن برنامه های جدی و مدون برای ورود به عرصه مدیریت جامعه است و از سوی دیگر نیازمند اقدام علمی و وجود اراده اجرایی جدی برای تحقق این برنامه ها.فقدان عمل گرایی و اراده جدی برای تحقق برنامه ها باعث شده تا بسیاری از برنامه ها و طرحهای خوب،نتیجه عملی در پی نداشته باشند.

اجتناب از سیاست‌زدگی: اجتناب از سیاست‌زدگی و سیاست بازی به معنای ارجحیت منافع و مصالح ملی بر منافع فردی و جناحی و تعریف سیاست­ورزی در راستای اهداف و آرمان‌های انقلاب و نظام اسلامی از دیگر شاخصه‌های این الگو است.

التزام به میانه روی: التزام به اعتدال­گرایی به مثابه هم روش و هم عقیده به معنای پرهیز از افراط و تفریط در نظر و عمل، پرهیز از شتاب‌زدگی و قضاوت عجولانه، پرهیز از گرفتار‌آمدن در دو قطبی استبداد- هرج و مرج، نگاه همه جانبه و پرهیز از یک جانبه­گرایی شاخصه مهم دیگر این الگو است.

تحول نظام اداری: در این الگو، تحقق توسعه و پیشرفت تنها با تحول در نظام اداری به سمت افزایش بهره‌وری و کارآمدی میسر است.

تاکید بر عدالت و حفظ کرامت انسانی: عدالت طلبی جزئی از ارکان نگاه اسلامی و انقلابی است و تحقق آن آرمان بزرگی است که جز از طریق وجود اراده ای محکم در مومنان ممکن نیست.ولی شکی نیست که عدالت در نگاه اسلامی زمان محقق می شود که همزمان با حفظ کرامت و شان انسانها باشد و در دام عوام زدگی و کارهای نمایشی نیفتد.

مبارزه نظام مند با فساد: در این الگو همچنین به مبارزه نظام­مند و ساختاری با فساد اهتمام ورزیده می‌شود. رویکرد نظام­مند رویکردی است که مبارزه با فساد را به صورت مجموعه­ای از اقدامات و عملکردهای به هم پیوسته می‌بیند. تلاش در جهت شفافیت نظام مالی و اداری، تاکید بر کوچک­سازی از طریق اصلاح و بهینه­سازی ساختارهای اداری، افزایش زمینه­های نظارت همگانی، تاکید بر هوشمندسازی نظام اداری از طریق حذف واسطه­ها و ایجاد دولت الکترونیک از مولفه­های این مبارزه نظام‌مند است.

الزام به قانون‌گرایی: الگوی مدیریت جهادی، آنگونه که در شهرداری تهران بدان باور داریم، خود را ملزم به قانونگرایی می‌داند. مدیریت جهادی از یکسو خود را مقید می­داند که تنها در چارچوب قانون حرکت کند و از سوی دیگر، تنها ملاک و معیار مواجهه او با سایر نهادها و جامعه نیز تنها قانون خواهد بود. در این الگو، قانون بالاتر از افراد بوده و همگان در برابر آن یکسان هستند.

تاکید بر علم‌محوری:حرکت در مسیر پیشرفت و عدالت،حرکتی بسیار پیچیده و نیازمند مسلح بودن به دانش و تجربه روز بشری است.علم محوری به معنای تن دادن و التزام داشتن به حرکت در قالب مقتضیات دانش روز است.نتیجه علم محوری، اولویت دادن به نخبگان و بر صدرنشاندن آنهاست.

اعتقاد عملی به مشارکت مردم: یکی دیگر از افتخارات کارنامه شهرداری تهران در این سال‌ها که از مؤلفه‌های اصلی الگوی مدیریت جهادی نیز به شمار می‌رود اعتقاد عملی به مردم‌باوری و مشارکت‌پذیری در اداره شهر بوده است. تلاش های ما در خصوص ایجاد و گسترش شورایاری ها در راستای زمینه سازی برای مشارکت واقعی مردم در اداره شهر بود.

 

اولویت‌های پیش‌رو

رهبر معظم انقلاب اخیرا در دیدار کارگزاران مدیریت شهری تهران؛ خدمات صورت گرفته در تهران را محصول مدیریت جهادی دانستند و فرمودند:« اگر مدیریت جهادی یا همان کار و تلاش با نیت الهی و مبتنی بر علم و درایت حاکم باشد، مشکلات کشور، در شرایط کنونیِ فشارهای خباثت آمیزِ قدرتهای جهانی و در شرایط دیگر، قابل حل است و کشور حرکت رو به جلو را ادامه خواهد داد.»ما طی سالهای گذشته در شهرداری تهران کوشیده ایم تا به سهم خود در مسیر تحقق آرمان های انقلابی پیشرفت و عدالت حرکت کنیم.تلاش ما آن بوده تا رفتار مدیریتی و الگوی عملی ما در تحقق این آرمانها آن تجربه ای باشد که یکبار در دفاع مقدس تجربه شد و آن حماسه پرشکوه را آفرید.حماسه ای که برای همیشه در قلب این ملت حک شده است.همیشه بر این باور بوده ایم که اگر آن دفاع شکوهمندانه برای دفاع از مرزها و کیان انقلاب بود؛ دفاع امروز ما اثبات کارامدی دین در اداره جامعه است و کارگزاران نظام اسلامی در هر سطحی و هر جایگاهی باید برای آن بکوشند و در پی آن باشند.تلاش ما طی سالهای گذشته تلاش برای ادای بخش کوچکی از دین مان به انقلاب؛ امام(ره)،شهدا و رهبر معظم انقلاب بوده است.این تلاش بر این باور استوار است که مدیریت جهادی الگویی برآمده از متن تجربه انقلاب اسلامی و دوران دفاع مقدس است و بسط آن می تواند راه برون رفت از مشکلات بسیاری باشد.طبیعی است که چنین الگویی به عنوان الگوی بومی مدیریتی انقلاب اسلامی،باید مورد ارزیابی و آسیب شناسی جدی قرار گیرد تا در حرکتی تکاملی، به قوام نهایی خود دست یابد.

نویسنده : دکتر محمدباقر قالیباف

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *