عوامل سازمانی موثر بر خلاقیت رزمندگان در دفاع مقدس

 چکیده:

خلاقیت و نوآوری ، به عنوان یک عنصر انسانی، برای پویایی و بالندگی سازمان و مقابله با شرایط محیطی متغیر و پیچیده و بحرانی، مهم و ضروری است. در دفاع مقدس که شرایط جنگی سختی حاکم بود، با امید به فضل الهی، انسان‌های خلاق با خلاقیت و نوآوری خود، استراتژی‌ها، تاکتیک‌ها و تکنیک‌های نوینی را آفریدند و توانستند پیشرفت‌های چشم‌گیری را به وجود آورند. این مقاله، پنج مورد از عوامل و شرایط درون سازمانی را ـ که باعث بروز خلاقیت و نوآوری رزمندگان شده است ـ به اختصار مورد بررسی قرار داده است که عبارتند از: ۱ـ سـاختـار سـازمـانی انعـطاف‌پـذیر، ۲ـ مشارکـت افراد در امور، ۳ـ انتخاب و ارتقاء اصلـح۴ـ برقراری روابط انسانی ۵ـ فر هنگ‌سازی.
هدف این مقاله آشنایی مختصر با اوضاع سازمانی یگان‌‌های رزم در دفاع مقدس است که باعث بروز خلاقیت شده و الگوبرداری از آن در حد امکان و ضرورت، برای ایجاد خلاقیت و نوآوری در سازمان‌های نظامی می‌باشد. به عبارت دیگر هدف، تشخیص عوامل مؤثر بر خلاقیت و بهره‌برداری نظری و عملی از آن می‌باشد.

مقدمه
هر قدر شرایط محیطی سازمان، متغیر و پیچیده باشد، سازمان‌ها باید پویاتر و بالنده‌تر عمل کنند تا بتوانند موقعیت برتر و بهتری را برای خود فراهم کنند. پویایی و بالندگی سازمان مبتنی بر خلاقیت و نوآوری انسان‌های آن می‌باشد. خلاقیت به عنوان یک عنصر انسانی، نقش بسزایی در بهبود و بهینه شدن سازمان دارد و باعث افزایش کارایی و اثربخشی می‌گردد. جنگ تحمیلی در شرایطی رخ داد که نظام حکومتی ایران نوپا بود، نیروی ارتش آمادگی مقابله با تهاجم دشمن را نداشت و… از آن سو، دشمن (عراق) با حمایت مالی و نظامی کشورهای قدرتمند به منظور براندازی حکومت اسلامی تجهیز شد. «جنگ تحمیلی عرصه بسیار وسیع و پرمخاطره‌ای بود که برخلاف تهدیدات دیگر ـ مانند غائله کردستان، گنبد و… در صورتی که توان قابل ملاحظه‌ای از نیروها و امکانات کشور و انقلاب در آن وارد نمی‌شد، به طور یقین سقوط نظام را در پی داشت.» (مجموعه مقالات جنگ تحمیلی, ۱۳۷۳ :۱۳۶ـ۱۳۷) لازمه رویارویی با تهاجم عراق، در آن شرایط، یک سازمان نظامی پویا و انعطاف‌پذیر، با انسان‌های خلاق و نوآور بود که بتواند با طرح‌های تاکتیکی و تکنیکی دشمن مقابله کند. بدیهی است که تکنیک‌ها و تاکتیک‌ها باید با تکنیک‌ها و تاکتیک‌های عملیاتی دشمن متفاوت باشد تا احتمال موفقیت آن افزایش یابد. در آن موقعیت، همه نیروها و تلاش‌ها، همه فکرها و توجهات، صرف دفاع از میهن اسلامی و حفظ اسلام و نظام اسلامی شد. یقیناً در آن شرایط نمی‌شد با یک سازمان نظامی کلاسیک صرف که مشابه آن در ارتش عراق بود، مواجه شد و پیروزی را به طور قطع حاصل کرد.
«قبل از آغازجنگ، با آن که سپاه پاسداران نوپا بود و به عنوان اصلی‌ترین عامل در حفظ نظم و امنیت داخلی بشمار می‌رفت، لیکن قادر بود وظیفه نهادی و کلیدی خود یعنی پاسداری از انقلاب اسلامی را در تمام عرصه‌ها انجام دهد. در واقع، قبل از آغاز جنگ، سپاه در مسائل امنیتی، فرهنگی، اعتقادی و سیاسی نقش داشت و حتی نقش آن در غائله‌های کردستان، خلق عرب در خوزستان، حرکت چریک‌های فدایی خلق! در گنبد که رنگ نظامی داشت به جنگ‌های شهری، ضد شورش و جنگ چریکی، محدود می‌شد. در نتیجه، زمینه لازم برای بروز استعدادها و توانایی‌های سپاه آن گونه که برای صیانت از انقلاب لازم بود، فراهم نشد. با آغاز جنگ، سپاه در قالب بسیج وارد جنگ شد، اما وجود بنی‌صدر به عنوان فرمانده کل قوا و نیز به کارگیری ارتش در چارچوب استراتژی جنگ کلاسیک مانع از آن بود که از توانایی‌های قابل ملاحظه سپاه و ابتکار عمل و خلاقیت نیروهای انقلابی در جنگ بهره‌برداری شود. پس از عزل بنی‌صدر از مصدر امور نظامی ـ سیاسی کشور، سپاه بتدریج نقش و جایگاه واقعی خود را در جنگ یافت و در روندی رو به رشد توانست به نیروی قابل اتکاء و محور نظامی کشور تبدیل شود. زیرا سپاه علاوه بر آشنایی و توانایی برای مداخله در جنگ‌های شهری و چریکی، در جنگ‌های کلاسیک و نیمه کلاسیک (مردمی ـ کلاسیک) نیز صاحب‌نظر و دارای نقش تعیین‌کننده شده بود و این توانایی پس از فرمان حضرت امام خمینی(ره) در خصوص تشکیل نیروهای زمینی، دریایی و هوایی، در سال ۱۳۶۴، شکل همه جانبه‌تری به خود گرفت. سپاه در تحقق فرمان امام، نیروهای سه گانه را ایجاد کرد و علی‌رغم موانع موجود، به راه‌اندازی فرماندهی پدافند موشکی، فرماندهی موشک‌های زمین به زمین و یگان هلی‌کوپتری مبادرت ورزید و سازمان توپخانه را که با غنائم عملیات فتح‌المبین و بیت‌المقدس راه‌اندازی کرده بود توسعه داد و با جدیت تمام درصدد تهیه هواپیماهای جنگی و فعال کردن نیروی دریایی خود در خلیج فارس برآمد تا ضعف عمده نظامی کشور در دریا را نیز برطرف نماید.» (مجموعه مقالات جنگ تحمیلی, ۱۳۷۳ : ۱۳۴ـ۱۳۵)
قطعاً آنچه در این میان باعث توانمندی سازمان نظامی (سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) برای مقابله با دشمن شد، انسان‌های مؤمن و خلاق بودند. آنها توانستند با ایده‌های نو و طرحهای تازه، وضعیت جدید و متفاوتی با نظام جنگی دنیا ایجاد کنند. این وضعیت دارای اجزای مختلفی بود اعم از مدیریت و رهبری، روابط انسانی، استراتژی‌ها، تاکتیک‌ها و تکنیک‌های رزمی و… و در یک کلام فرهنگ نظامی جدیدی را به وجود آورند. سازمان سپاه که نیروی بسیج را در خود به وجود آورد، توانست با نیروهای خلاق و نوآور، در آن شرایط سخت جنگی، کار آمد عمل نماید.
بحث
«استعداد و قدرت خلاقیت و نوآوری به طور کلی در همه انسان‌ها موجود است. به عبارت دیگر، استعداد خلاقیت، استعدادی همگانی است. بدین معنا که همه ما با درجات مختلف دارای این استعداد هستیم. تجربیات، نشانگر آن است که درجه مؤثر بودن خلاقیت ما با بازده انرژی فکری ما، کوشش و پشتکارمان در به کارگیری مغز، ارتباط بیشتری دارد تا با استعداد درونی ما. کشفیات علمی مملو از موارد نامحدودی است که در آن افراد عادی قدرت خلاقیت خارق‌العاده‌ای نشان داده‌اند.» (الوانی, ۱۳۷۵ : ۲۷۷)
بنابراین «سرچشمه و منشأ نوآوری، انسان بوده و ماهیت آن حاصل یکی از استعدادهای بالقوه بشری است. یعنی نوآوری یکی از تجلیات ذهن و فکر بشری بوده و در همه انسان‌ها به صورت فطری نهاده شده و با موهبت الهی با درجات متفاوت از شدت و ضعف وجود دارد. پس در سرشت و نهاد هر انسان، قوه و استعداد «توانایی خلق کردن» وجود دارد. لازمه به حرکت در آمدن و تجلی توانایی «خلق»، زمینه‌ها، محرک‌ها و عواملی است که نقش آب و آفتاب را برای رویانیدن و شکوفا نمودن آن بازی می‌کنند.» (فلورا سلطانی تیرانی, ۱۳۷۸ : ۴۵ـ۴۶) «این فرایند ذهنی کاملاً از شرایط محیطی او متأثر است و به گونه‌ای که توانایی خلاقیت و نوآوری در محیط نامناسب امکان تبلور ندارد.» (دانش مدیریت، شماره‌های ۳۳ و۳۴ : ۴۴). پس خلاقیت، استعداد نهفته درونی است که در ارتباط با محیط شکوفا می‌شود و مدیر باید با ایجاد جو سازمانی مناسب، زمینه پرورش آن را فراهم کند. معمولاً رهبران خلاق، افراد خلاق را رشد می‌دهند و مشوق اندیشه‌های بدیع می‌شوند.
به زعم نگارنده عوامل و شرایط درون سازمانی یگان‌های رزم که باعث ظهور خلاقیت و نوآوری رزمندگان گردید، به شرح زیر می‌باشد:

۱ـ ساختار سازمانی انعطاف‌پذیر
ساختار سازمانی موقعی اثربخش است که در راستای تحقق استراتژی و هدف‌ها طراحی شود. قبل از طراحی و شکل‌گیری یگان‌های رزمی سپاه، در پی تهاجم عراق به ایران، استراتژی‌ها و هدف‌ها براساس ضرورت‌ها تعیین شد و به مرور سازمان نظامی متناسب با استراتژی‌ها و هدف‌ها شکل گرفت و رو به تکامل گام برداشت. استراتژی کلی سپاه، دفاع از میهن و نظام جمهوری اسلامی بود، لذا سعی داشت متناسب با تغییرات محیطی، سازمانی ایجاد کند که بتواند با قدرت دفاع نماید. حمله نظامی عراق همراه با کمک‌های مالی و تسلیحاتی همه کشورها در حالی صورت گرفت که ایران از آمادگی لازم برخوردار نبود. این وضعیت اضطراری، ضرورت‌های خاصی را برای نیروی سپاه ایجاد کرد. در طول دفاع مقدس، پیش‌بینی شرایط محیط جنگ از نظر استراتژی‌ها, تاکتیک‌ها و تکنیک‌های دشمن، کار مشکلی بود؛ با توجه به این که طراحان نظامی کشورهای خاص، به عراق کمک می‌کردند. تنوع در شرایط طبیعی (مناطق کوهستانی، دشت و آبی) اداره جنگ و انجام عملیات را مشکل‌تر و پیچیده‌تر می‌کرد. علاوه بر این، به طور دائم جابجایی تمام و یا بخشی از یک یگان از منطقه‌ای به منطقه دیگر ضروری بود. حسب ضرورت، بخش‌هایی از یک یگان در نقاط دیگر پراکنده شده بود. گاهی به دلیل گستردگی عملیات، لازم بود چند یگان نظامی، عملیات مشترک داشته باشند. این جابجایی منطقه‌ای، پراکندگی و عملیات‌های مشترک که بر حسب ضرورت انجام می‌شد، کار را سخت‌تر و پیچیده‌تر می‌نمود.
«یگان‌های رزمی، واحدهایی بزرگ و کوچک و با قابلیت انعطاف فوق‌العاده، هم در مأموریت و هم در سازمان بودند. یگانی که در مقطعی در جنوب و در هور عمل می‌کرد، در مقطعی دیگر، در شمال غرب و در کوهستان به انجام عملیات می‌پرداخت و یا گردانی که در عملیاتی به عنوان گردان پیاده وارد صحنه نبرد می‌شد در عملیات دیگر ـ به دلیل فراگیری متعهدانه آموزش‌ها و تمرین‌ها به وسیله رزم‌آوران ـ به صورت نیروی غواص عمل می‌کرد. لذا انعطاف از مشخصه‌های برجسته یگان‌های رزمی سپاه، در طول دفاع مقدس بود و طبعاً فرماندهی یگان می‌بایست خود را با این انعطاف‌پذیری، هماهنگ می‌نمود. این هماهنگی نیز یکی از امتیازاتی بود که خاص فرماندهان و مدیران دفاع مقدس بود و اگر بخواهیم منصفانه به مقایسه بنشینیم، این ویژگی را نمی‌توان در سایر مدیران و فرماندهان به شکل بارز، مشاهده کرد.» (مجموعه مقالات کنگره بزرگداشت…, ۱۳۷۵ : ۲۵۹ـ۲۶۰)
پس می‌توان ارتباطات سازمانی یگان‌های رزم را با توجه به شرایط و ضرورت‌های زیر طراحی نمود:
ــ مأموریت‌ها، استراتژی‌ها و هدف‌ها
ــ تنوع در شرایط طبیعی: مناطق کوهستانی، دشت و آبی
ــ تغییرات محیطی: تغییر در استراتژی‌ها، تاکتیک‌ها و تکنیک‌های دشمن
ــ ضرورت به کارگیری عملیات‌ها، تاکتیک‌ها و تکنیک‌های ویژه
ــ ضرورت‌های عملیاتی:
ــ جابجایی منطقه‌ای
ــ پراکندگی تیپ‌ها و گردان‌های لشگر
ــ عملیات‌های مشترک
ــ عملیات در جنوب و غرب
ــ عملیات گردان در خشکی و آب

بالاخره همراه با پیچیدگی و تغییرات محیطی، یگان‌های رزمی باید آمادگی و انعطاف لازم را در خود ایجاد می‌کردند تا بتوانند هماهنگ با نیازها و ضرورت‌ها عمل نمایند و موفقیت‌های چشم‌گیری حاصل کنند. این آمادگی برای انعطاف، در سازمان ارگانیک و با وجود انسان‌های خلاق میسر است که بتوانند در شرایط پیچیده به صورت مؤثر عمل نمایند. بنابراین سازمانی که ایجاد می‌شد باید از ویژگی‌های خاصی برخوردار می‌بود و به گونه ارگانیک شکل می‌گرفت و پویا عمل می‌کرد.
در اینجا آنچه که تعیین‌کننده ترکیب ساختار سازمانی است و به آن پرداخته می‌شود، نوع ارتباطات سازمانی بین افراد و واحدهای سازمانی است که برحسب شرایط و الزامات محیطی شکل می‌گیرد و باعث می‌شود رزمندگان به طور حساس و هوشیارانه عمل نمایند و تمام توان و تدبیر خود را به کار گیرند.
ابتدا لازم است بحثی از ماهیت و میزان درستی سلسله مراتب به میان آوریم. «سلسله مراتب برای کارکرد هر ارگانیسمی، حیوانی یا اجتماعی، ضروت دارد. آنچه اهمیت دارد این است که ریاست و برتری به ترتیب سلسله مراتب یک امر تصادفی یا بنابر توصیه دیگران ـ که با استعداد و لیاقت شغلی افراد هیچ ربطی ندارد ـ نباشد. به عبارت دیگر، بیش از پیش ملاحظه می‌شود که پند و اندرز قدیمی کانت مورد استفاده قرار می‌گیرد: «آنچه قابل احترام است باید محترم باشد، نه آنچه که مورد احترام است.» اگر برای رییس ارزش و اعتباری قایل نشوند، نه تنها انجام کار به صورت متوسط خواهد بود، بلکه از ارائه هر نوع توصیه بهبود کار یا اظهارنظر در موارد جدید خودداری خواهد شد. به منظور هماهنگی و تطابق با مؤسسه که یکی از انگیزه‌های نیرومند تفکر سازنده بشمار می‌رود، با مشکل بزرگی مواجه خواهند بود.» (پی‌یر، بسیس، ۱۳۷۹ : ۳۲)
بنابراین با توجه به سطوح سازمانی یگان‌های رزم، سلسله مراتب حاکم بود و چون اساس احراز پست‌های سازمانی، لیاقت و شایستگی بوده، سلسله مراتب در قالبی صحیح و سودبخش برقرار بوده است. علاوه بر وجود ارتباطات عمودی از بالا به پایین جهت اعلام دستور و تأکید بر سلسله مراتب و فرمان‌پذیری زیردستان از مافوق در یگان‌های سپاه، ارتباطات از پایین به بالا برای ارسال اطلاعات و ارائه نظرات (بازخورد ) وجود داشته است. به طور مثال، هر فرد می‌توانست با مافوق خود و حتی رده بالای سازمان در مورد نقشه‌های عملیاتی بحث کند و یا طرح خود را به آنها ارائه دهد.

«از طرف دیگر، سلسله مراتب بسیار جدی که مانع ایجاد روابط افقی است، در تبادل افکار، معلومات ذهنی و عاطفی دیگران که از جمله عوامل مطلوب رشد خلاقیت بشمار می‌روند، به صورت مانع در خواهد آمد. در واقع، رعایت روابط موجود بین رشته‌های مختلف، این امکان را تشدید می‌کند که افکار جدید به مقدار زیاد و به بهترین وجه ایجاد شود.» (پی‌یر، بسیس, ۱۳۷۹ : ۳۲)
در یگان‌های رزم سلسله مراتب مانع از برقراری ارتباطات افقی نبوده است. به لحاظ نیاز واحدها به اطلاعات تخصصی یکدیگر، بین آنها جلساتی تشکیل می‌شد و تبادل اطلاعات و مشاوره صورت می‌گرفت .با توجه به این که وظایف واحدها با یکدیگر ارتباط ماهوی داشت و تصمیم و اقدام هر واحد بر واحدهای دیگر اثر می‌گذاشت، ناگزیر بودند در تصمیم و اقدام، هماهنگ عمل کنند. به طور مثال، لازم بود بین گردان‌های پیاده با یکدیگر، یا بین واحدهای پیاده و توپخانه هماهنگی خاصی صورت گیرد تا همکاری و همراهی افزایش یابد. این نوع ارتباطات عمودی و افقی، نقش بسزایی در فرایند فکری و بروز خلاقیت رزمندگان داشت؛ چون «ماهیت فرایند نوآوری، مستلزم تبادل اطلاعات بین بخش‌های مختلف سازمان می‌باشد. منبع شکل‌گیری بسیاری از ایده‌ها، حاصل تبادل اطلاعات بین بخش‌های مختلف سازمان می‌باشد. وقتی متخصصین بخش‌ها از هم مجزا بوده و از تماس با یکدیگر ممانعت نمایند و رویه‌های کاری، افراد را به انجام یک وظیفه با رشته خاص برای مدت‌های طولانی محبوس کند و ارتباطات بین رشته‌ای مشکل و بسیار رسمی باشد، خلاقیت‌ها خاموش می‌گردد.» (فلورا سلطانی تیرانی، ۱۳۷۸ : ۱۶۱)
پس می‌توان انواع ارتباط سازمانی یگان‌های رزم را به شرح زیر خلاصه کرد:
ــ ارتباطات عمودی:
ــ ارتباطات از بالا به پایین (سلسله مراتب)
ــ ارتباطات از پایین به بالا
ــ ارتباطات افقی (به منظور تبادل افکار و عواطف، همکاری و هماهنگی واحدها با یکدیگر)
با توجه به این که «ساختار جدی و فوق‌العاده سلسله مراتبی، فرصت قبول مسؤولیت، ابتکار عمل، ارائه یا طرح افکار جدید را برای افراد محدود می‌کند.» (پی یر، بسیس، ۱۳۷۹ : ۳۲)، به منظور ارضاء نیازهای روانی، رشد افکار و ابراز نظرات جدید، حسب ضرورت، بین افراد و واحدهای یگان‌های رزم، ارتباطات گسترده‌ای وجود داشت و اطلاعات در حد لزوم پراکنده می‌شد. افراد نسبت به هدف‌های سازمانی آگاهی لازم داشتند، واحدهای سازمانی از فلسفه و موقعیت یکدیگر آگاه بودند و موقعیت کلی یگان را می‌دانستند. واحدها و سطوح مختلف سازمانی درک متقابلی از یکدیگر داشتند و از فرایند کلی کارها آگاه بودند. شرایط بحران یا آرام را تشخیص می‌دادند وضعیت جبهه به گونه‌ای بود که بخشی از خطرات و تهدیدات در معرض دید عمومی افراد قرار می‌گرفت و افراد به یکدیگر منتقل می‌کردند. علاوه بر وجود جلسات فرماندهان واحدهای سازمانی به منظور بررسی اوضاع کلی یگان، روابط دوستانه و صمیمانه بسیار عمیق و گسترده‌ای بین واحدها و افراد حاکم بود. این عامل باعث گسترش اطلاعات در بین افراد می‌شد و افراد و واحدها با یک بینش عمیق‌تر و گسترده‌تر، موقعیت سازمان را درک می‌کردند و از حساسیت مأموریت خود آگاه بودند. ضمن این که هر واحد و فرد، وظایف مشخصی داشت اما به لحاظ ارتباطات گسترده، این امر باعث جدایی و دوری واحدها از یکدیگر نمی‌شد. چون هدف‌های کلی یگان رزم ( دفاع ازمکتب و نظام) برای همه روشن و قابل قبول بود، بنابراین واحدها و نیروها اتصال قوی‌تری با یکدیگر داشتند. شرایط بحران جبهه، رزمندگان را هوشیارتر و روابط‌شان را مستحکم‌تر کرده بود. مسلماً در این فضا که زاویه دید افراد و واحدها گسترده بود و از اوضاع جبهه‌ها، ماهیت کارها و اهمیت پیشرفت آنها آگاه بودند، هر کسی خود را عضوی جدا از مجموعه یگان نمی‌دانست، بلکه خود را مرتبط با مجموعه و لازم و مؤثر برای آن می‌پنداشت و در حد توان به دنبال حل مشکلات و باز کردن گره‌ها بود و از هیچ کوششی دریغ نمی‌کرد. هر فرد بر حسب موقعیت شغلی و میزان مسؤولیت خود از اوضاع آگاهی داشت و برای پیگیری امور و حل مشکلات، اطلاعات مورد نیاز را کسب می‌کرد.
علی‌رغم این که صورت ظاهر یگان رزم، ماشینی به حساب می‌آمد، ولی مجموعه یگان از هوشیاری و حساسیت لازم برای حضور فعال و همه جانبه برخوردار بود. در واقع، بعضی از خصوصیات سازمان‌های ارگانیک در آن دیده می‌شد و برای برخورد با موقعیت بحرانی و متغیر و نامعین آماده بود. ضمن این که وظایف کلی هر فرد معلوم بود، برحسب ضرورت، اختیارات لازم به آنها تفویض می‌شد. به طور مثال، یک فرمانده گردان، از اختیاراتی برخوردار بود، مخصوصاً در عملیات، هنگامی که ارتباط او با مقام مافوق قطع می‌شد، آزادی عمل داشت.
فرماندهان، محدود به انجام وظایف کاملاً تعریف شده و جزء شده نبودند، بلکه علاوه بر تعریف کلی وظایف برای آنها، هدف‌ها نیز تعریف می‌شد. هر فرد ارتباط بین وظایف خود و هدف‌های یگان را به خوبی می‌دانست و از نقش خود در تحقق هدف‌های کلی یگان آگاه بود و چون از هدف‌ها آگاه و به آن ایمان داشت، همه توان و تدبیر خود را به کار می‌گرفت و خلاقیت خود را متبلور می‌ساخت تا بتواند به طور مؤثر عمل نماید. آنچه برای افراد مهم بود انجام مأموریت هدفمند بود، لذا باید ماهیت وظایف و چگونگی انجام آنها با توجه به مأموریت و هدف‌ها تعدیل و پویا شود. یعنی انجام یک وظیفه به صورت خشک و ماشینی برای رزمنده موجه نبود، بلکه او با هدف‌ها آشنا بود و در راستای آنها به گونه‌ای مطلوب انجام وظیفه می‌نمود. هویت هر فرد، محدود به نقش خاص آنها نبود، بلکه گستردگی شخصیت افراد در ابعاد روحی، فکری و تخصصی فراتر از وظایف سازمانی بود. علاوه بر این که کارها تخصصی بود و افراد وظایف تخصصی داشتند، عده‌ای از افراد ستادی در زمان عملیات، به واحدهای رزمی ملحق می‌شدند. عده‌ای دیگر از رزمندگان که در شهرهای خود مشغول به کار بودند، به هنگام عملیات به جبهه می‌رفتند. «هر چند تعدادی از فرماندهان و کادرهای تیپ و لشگرهای سپاه ثابت بودند، ولی بسیاری از آنها چون خود بسیجی بودند، مانند نیروهای بسیجی متشکل در این واحدها حالت موقتی داشتند و مرتب در طول زمان با انجام عملیات‌های نظامی و یا شرکت در خطوط پدافندی و بالاخره تمام شدن مدت مأموریت خود که در قالب مأموریت‌های ۴۵ روزه، سه ماهه و شش ماهه تعیین شده بود، جای خود را به نیروهای تازه نفس می‌دادند.»
(مجموعه مقالات کنگره بزرگداشت…, ۱۳۷۵ : ۱۸۹)
این جابجایی‌ها، فرد را از جزءنگری خارج می‌کرد و او را به کل‌نگری توجه می‌داد. چنین فردی با آگاهی گسترده از اوضاع و احساس مسؤولیت بالا، برای حل مشکلات و پیشرفت امور، تمام توان خود را به کار می‌گرفت و خلاقیت خود را متبلور می‌ساخت. در این فضا، بستر مناسبی برای رشد خلاقیت و نوآوری آماده شده و ذهن کل‌گرای او خلاق‌تر می‌شد. به لحاظ اقتضای کار و ضرورت سرعت عمل، افراد کمتر در قید و بندهای سازمانی که مانع موفقیت و خلاقیت بود، محصور می‌شدند. مسلم در این جو، که همه تعهد لازم را به هدف‌ها و آینده داشتند و خود را محدود به انجام وظیفه به صورتی خشک و منفعل نمی‌دیدند، تمام توان ذهنی و جسمی خود را صرف انجام کارها به صورتی بهتر و بیشتر می‌کردند، یعنی فضای روانی مناسب برای بروز خلاقیت رزمنده فراهم بود.
کوتاه سخن این که روابط و جو حاکم بر رزمندگان، زمینه‌ساز بروز خلاقیت آنها بود، یعنی «نیروهای کار و ساختارهای سازمانی که همبستگی و ارتباطات بین واحدی را تشویق می‌کنند، مناسب ایجاد، توسعه و اجرای نظریه‌ها و گرایش‌های خلاق می‌باشند.» (برومند،۱۳۷۲ : ۲۵۳)
در کل، ساختار سازمانی یگان‌های رزم به گونه‌ای طراحی شده بود که بتواند در دوران بحران و شرایط سخت، شاهد وحدت و همکاری رزمندگان باشد. متناسب با شرایط، تغییرات لازم در یگان اعمال شود و بتواند خود را با مقتضیات و شرایط اضطراری محیط هماهنگ سازد، و این مهم فقط با تکیه بر نیروهای خلاق و خلاقیت آنها امکان‌پذیر بود
.
بنابر مطالب فوق، فرایند روبرو گویای شکل‌گیری زمینه‌های بروز خلاقیت براساس روابط انسانی می‌باشد:

۲ـ مشارکت افراد در امور
«برای اینکه افراد در سازمان به تفکر بپردازند باید محیطی فراهم شود که در آن به نظریات و اندیشه‌ها امکان بروز داده شود.» (دانش مدیریت، شماره ۲۴ : ۶۲) «یکی از راه‌های مهم ظهور نوآوری، به وجود آوردن فضای محرک خلاقیت است. بدین معنا که مدیریت باید همیشه آماده شنیدن ایده‌های جدید از هر کس در سازمان باشد.» (رضاییان، ۱۳۶۹ : ۴۹) و نیز «یکی از عوامل توسعه و تقویت قدرت خلاقیت و نوآوری در سازمان، حمایت، پشتیبانی و تشویق کسانی است که از خود نظر و ایده‌های خلاق بروز می‌دهند. استراتژی‌های حمایتی از افکار نو در سازمان موجب می‌گردد تا سازمان از تحول کافی برخوردار شده و بتواند خود را با محیط متغیر خارجی هماهنگ سازد.» (الوانی، ۱۳۷۵ : ۲۴۰)
فضای یگان‌های رزم به گونه‌ای بود که امکان برقراری ارتباط بین رزمندگان و فرماندهان وجود داشت، هر رزمنده می‌توانست انتقادها و پیشنهادهای خود را با فرماندهان در میان گذارد، آنها نیز از ابراز نظر او استقبال می‌کردند و آن را با روی باز می‌پذیرفتند. ارتباطات دوستانه بین زیردست و مافوق و علاقه طرفین به یکدیگر، فضای اظهار وجود و ابراز نظر را مساعد کرده بود. یعنی در این جو، خط مشی درهای باز حاکم بود. «خط‌مشی درهای باز، بدین معنی است که تمام سطوح بتوانند از هر کسی سؤال یا حتی انتقاد نمایند. برخی از تحقیقات بر ارتباط چهره به چهره در فرایند نوآوری تأکید دارند و برعکس سازمان‌هایی که سطح ارائه ایده‌های نو در آنها پایین می‌باشد، عمدتاً از نوع ارتباطات کتبی استفاده می‌کنند … ارتباطات باز عامل مهمی در نوآوری و نهادی کردن آن می‌باشد و اطلاعات و نظریات از این طریق با سرعت منتقل می‌شود و راه‌حلهای افراد برای موضوعات مختلف به سادگی جمع‌آوری می‌شود.» (فلورا سلطانی تیرانی، ۱۳۷۸ : ۱۶۴)
با توجه به این که اکثر رزمندگان یگان‌های رزم، بسیجیان و سپاهیان داوطلب بودند، برای آنها آنچه از همه مهم‌تر بود، انجام تکلیف الهی بود، چون شرکت در جبهه و دفاع را یک تکلیف الهی به حساب می‌آوردند، لذا برای این مهم از هیچ تلاشی فروگذاری نمی‌کردند و هر آنچه مطلوب و به صلاح بود با شهامت و جدیت مطرح می‌کردند. براساس امر به معروف و نهی از منکر که از فروع دین هستند و برای مسلمان واجب شمرده شده است، هر گونه نظری را که باعث پیشرفت امور و تحقق هدف‌ها می‌شد بیان می‌کردند.
«به طور کلی تعامل گروهی، فکرها را به فعالیت وا می‌دارد، زیرا افراد یکدیگر را بر می‌انگیزانند. سؤالات و پیشنهادهای مطرح شده در جمع، توجه هر شرکت‌کننده را به سوی فرایند خلاقیت هدایت می‌کند و این آگاهی را به وی می‌دهد که فکرهایی هست که باید با جست و جو بدانها دست یافت و دستیابی به آنها، نتیجه هوش و استعداد فرد نیست، بلکه حاصل کار سخت و طولانی بر روی موضوع است.» (رضاییان، ۱۳۶۹ : ۳۳). جلسات عمومی بین اعضای واحدها برای بیان انتقادات و پیشنهادها وجود داشت و تبادل افکار صورت می‌گرفت، درباره برخی از مسائل بحث می‌شد، افراد به دیدگاه‌ها و نظرات یکدیگر گوش می‌دادند. به این صورت افراد دائماً در معرض یادگیری بودند و برای حل مسائل به تفکر می‌پرداختند. «بسیاری از تحقیقات نشان می‌دهد که مشارکت، احتمال بالا رفتن رفتار جدید و نوآوری را افزایش می‌دهد.» (فلورا سلطانی تیرانی، ۱۳۷۸ : ۱۳۶)
نمودار زیر حاکی از نقش مشارکت افراد (اظهارنظر) در بروز خلاقیت می‌باشد:

۳ـ انتخاب و ارتقاء اصلح
یکی از عوامل مهم و مؤثر بر بروز خلاقیت افراد، توجه به لیاقت‌ها و شایستگی‌های افراد است. در یگان‌های رزم، لیاقت و صلاحیت، مبنای گزینش و ارتقاء افراد در مناصب و رده‌های سازمانی بود. با این رفتار، ضمن این که برای افراد ارزش و احترام قائل می‌شدند، زمینه شکوفایی استعدادها و بروز خلاقیت آنها را فراهم می‌کردند.
«فرماندهی بسیج و عملیات‌های نظامی در بسیج نیز از قوانین رسمی معمول در ارتش‌های جهان تبعیت نمی‌کرد، به طوری که اساساًً فرماندهان بسیج از سطوح فرماندهی دسته‌های ۲۲ نفره گرفته تا فرماندهی لشگرهای چند هزار نفره، از بین برادران بسیجی و سپاهی انتخاب می‌شدند و ملاک انتخاب آنها نیز تجربه و مدیریت، حضور بیشتر در جبهه و رشادت‌های آنها در طی عملیات‌ها بود.» (مجموعه مقالات کنگره بزرگداشت…، ۱۳۷۵ : ۱۸۹). «در انتخاب فرماندهان، ملاک‌هایی همچون آموزش‌های نظامی، سابقه خدمت و درجه وجود نداشت، بلکه توانمندی‌های ایشان در صحنه‌های نبرد و در زمینه‌های فرهنگی و اعتقادی، عامل تعیین‌کننده بود که البته ابتکار و خلاقیت‌های فردی و مشخصه‌های رفتاری و لیاقت‌های شخصی‌ایشان، نیز از عوامل‌مهم بشمار می‌رفت.» (مجموعه مقالات کنگره بزرگداشت…، ۱۳۷۵ : ۲۶۰). «فرماندهان و سرداران رشید اسلام مانند شهید همت و شهیدانی مانند حاج حسین خرازی، مصطفی ردانی‌پور و حاج‌علی قوچانی در لشگر امام حسین(ع) و فرماندهان دیگر غالباً، همان نسل اول بسیج بودند که در اوایل جنگ به کردستان رفته بودند و در حالی که دارای سابقه در امور نظامی نبودند، سطوح فرماندهی را از همان زمان شروع کردند و به‌تدریج به فرماندهی تیپ و لشگر رسیدند و سر انجام نیز در خطوط اول جبهه، در کنار دیگر بسیجیان بعد از رشادت‌ها و فداکاری‌های غیرقابل وصف، خود به شهادت رسیدند.» (مجموعه مقالات کنگره بزرگداشت…، ۱۳۷۵ : ۱۹۰). با توجه به این که اساس ارتقاء سازمانی و احراز پست‌ها، لیاقت افراد بوده، یعنی ملاک گزینش در سازماندهی نوپای یگان‌های رزم که مأموریت جنگی داشته و از حساسیت و اهمیت ویژه برخوردار بوده، صلاحیت و شایستگی افراد بوده است، میدان برای نشان دادن لیاقت‌ها و خلاقیت‌ها فراهم بوده است. هنگامی که اساس ارتقاء، لیاقت باشد زمینه برای بروز خلاقیت کاملاً فراهم است، یعنی کسی می‌تواند یک پست را احراز کند و ارتقاء یابد که از خود خلاقیت نشان دهد.
نمودار زیر حاکی از نقش انتخاب و ارتقاء، اصلح در بروز خلاقیت می‌باشد:

۴ـ برقراری روابط انسانی ارگانیک و خلاق
یکی از چیزهای که نمود خوبی داشت، وجود فضای دوستانه و روابط حسنه بین رزمندگان و فرماندهان بود. روابط آنها طبق دستور قرآن، براساس رحمت و رأفت شکل گرفته بود، طوری که آنها ید واحده به حساب می‌آمدند. «همه آنها برای یک مقصد در جبهه حضور پیدا کرده بودند و همِّ تمام آنها دفاع از انقلاب اسلامی و تبعیت از فرمان امام خمینی(ره) بود. دین، درد اصلی همه‌شان بود و با معارف جدیدی که امام مطرح کرده بود، عطش به شهادت بود. خلاصه آن که اعتقاد دینی، آرمان انقلابی، علاقه به رهبری انقلاب، اخلاص، ایثار، عشق به لقاءالله و شهادت، عزم استوار، شوق شرکت در جهاد فی سبیل‌الله و… وجه اشتراک آنها بشمار می‌رفت.» (مجموعه مقالات جنگ تحمیلی، ۱۳۷۳ : ۱۲۶ـ۱۲۷) «خداوند در آیات یکم و دوم سوره ممتحنه، اساس روابط دوستانه میان هر فرد با فرد دیگر و یا هر قوم با قوم دیگر را تنها بر مبنای وحدت در عقیده می‌داند از این رو، در تمامی جبهه‌های جنگ و در کلیه رده‌های فرماندهی رابطه فرماندهان با بسیجیان، رابطه‌ای برادرانه و صمیمی بود. همان‌طوری که بسیجیان، فرماندهان خود را برادر بزرگ‌تر، پیشتاز، با تجربه و مسؤولی خستگی‌ناپذیر و زحمت‌کش می‌دانستند، متقابلاً فرماندهان نیز، بسیجیان را افرادی عاشق، پاکباز، عنصر اصلی پیروزی و یاران و عاشقان واقعی امام و اسلام می‌دانستند.» (مجموعه مقالات کنگره بزرگداشت…، ۱۳۷۵ : ۱۷)
«در جنگ تحمیلی، نوع جدیدی از فرماندهی نظامی پدیدار شد که با فرماندهی مصطلح در ارتش‌های کلاسیک تفاوت ماهیت داشت. در عرف و آیین نظامی، رابطه فرمانده و زیردست یک رابطه مکانیکی و دستوری خشک است که عامل دیوانسالاری در آن نقش اساسی دارد و فاقد پویایی فکری ـ اعتقادی و ارزش‌گرایی است. در این نوع آیین، عناصر پایین دست مانند مهره‌ای جابجا می‌شوند و به همین خاطر، در ارتش‌های جهان سوم در بسیاری از موارد کارایی لازم وجود ندارد. به طور خلاصه در این گونه فرماندهی، فقط عامل سازمانی پیونددهنده پایین دست و بالا دست است و طبیعی است که تا مرز مشخصی قادر به پیشبرد وظایف محوله است و از آن پس، تنها عناصر معنوی و اعتقادی می‌تواند راهگشا باشد، همان چیزی که روح اصلی جبهه‌های جنگ بشمار می‌رفت.» (مجموعه مقالات جنگ تحمیلی، ۱۳۷۳ : ۱۲۶) «به هنگام نبرد و اوج درگیری و آتش، رابطه عمیق و صمیمی بین فرمانده و بسیجی وجود داشت. فرمانده لشگر اسلام، نه یک آمر و دستوردهنده، بلکه هادی و رهبر و مقتدا بود و خود بارها و بارها از خود گذشتگی و ایثار جان را به نیروهای تحت امرش نشان داده بود و به همین خاطر، نیروهای تحت امر او بدون هیچ شائبه، ترس و… به فرمان او گردن می‌نهادند. نمونه‌ها و مصادیق بسیاری در جنگ وجود دارد که اثبات‌کننده چنین پدیده‌ای است.» (مجموعه مقالات جنگ تحمیلی، ۱۳۷۳ : ۱۲۹) «فرماندهان به میزان قابل ملاحظه‌ای سعی داشتند در مراحل مختلف همراه نیروها در صحنه‌های حمله و یا قبل از عملیات، ایفای نقش نمایند. افراد علاوه بر وظایف مخصوص خود، هم پای نیروهای تکاور و جلوتر از آنان درگیر مشکلات طاقت‌فرسایی می‌شدند که هریک برای ناامید کردن نیروها و توقف کارها کافی بود. فی‌المثل در ساختن دیوارهایی از کیسه شن برای کور کردن دید دشمن که بایستی شبانه و بدون سروصدا و در زمانی کوتاه و در منطقه‌ای نامناسب انجام شود، فرماندهان و کادرهای عملیات را می‌دیدیم که با حذف ساعات اندک استراحتشان مشغول به کار می‌شدند.» (مجموعه مقالات جنگ تحمیلی، ۱۳۷۳ : ۱۲۷ـ۱۲۸) «بسیجی‌ها در جبهه، در تقسیم کارها و پیشبرد امور خیلی راحت با یکدیگر کنار می‌آمدند و به فکر مقام و عنوان بالاتر نبودند، حتی آنها که مقام بالاتری داشتند، یعنی فرماندهان بالاتر، به هنگام نبرد پیشگام‌تر از نیروهای خود بودند و نیروها نیز گوی سبقت را از یکدیگر می‌ربودند. آنها حتی‌الامکان از زیر بار عنوان، شانه خالی می‌کردند و بیشتر مایل بودند بدون شهرت و فقط برای خدا خدمت کنند که حاصل کارشان تا ابد باقی بماند. آنها هر چه داشتند با هم تقسیم می‌کردند و هر یک سعی داشت با تحمل رنج و کار بیشتر، دیگری در آسایش باشد. خیلی بندرت مشاهده می‌شد که کسی در فکر آسایش خود باشد، چه رسد به آن که بارش را به دوش دیگری بیندازد که در این صورت، او هنوز روحیه بسیجی را درک نکرده بود.» (مجموعه مقالات جنگ تحمیلی، ۱۳۷۳ : ۱۲۴) بنابراین، بالا و پایین بودن آنها فقط برای پیشبرد جهاد بود، نه چیز دیگر. نه فرمانده از این عنوان احساس غرور داشت و نه برای بسیجی اطاعت از برادر بزرگ‌ترش سخت بود. در فضایی که حس برادری و اخوت بر افراد حاکم بود، رزمندگان انتقاد را به عنوان یک هدیه و به صورت موعظه حسنه، به منظور اصلاح برادران خود ارائه می‌دادند و نیز سعی می‌کردند انتقادپذیر باشند، به‌طور مسلم زمینه و بستر مناسب برای اظهار نظرات و رشد افکار فراهم می‌شد. علاوه بر این که سلسله مراتب حاکم بود، روابط معنوی در راستای استحکام سازمان و تحقق اهداف وجود داشت. افراد در کنار تبعیت‌پذیری و حفظ نظم و انضباط، نسبت به اهمیت دستور و آثار آن آگاه بودند و نیز در جهت تحکیم سازمان نظامی و پیشبرد هدف‌های آن، فضا را برای ابراز نظرات باز می‌دیدند و نظرات اصلاحی خود را پیشنهاد می‌دادند. «این فرماندهان غیر از مسؤولیت سنگین فرماندهی، هیچ تفاوتی با دیگر بسیجیان نداشته و در کنار بسیجیان در جبهه‌ها، زندگی می‌کردند، به طوری که در موارد زیادی مشاهده می‌شد که شخص بسیجی تازه وارد، فرمانده لشگر یا گردان را نمی‌شناخت و به طور معمولی با او بر سر موضوعی به شوخی یا مجادله می‌پرداخت.» (مجموعه مقالات کنگره بزرگداشت…، ۱۳۷۵ : ۱۸۹ـ۱۹۰) آنچه باعث امتیاز افراد بود تقوای الهی بشمار می‌آمد. به خصوص این که «یگان‌های رزمی سپاه در دوران دفاع مقدس، فاقد سیستم درجه و رتبه‌بندی بود و از این بابت، وجه تمایزی بین فرمانده و زیردستان مشاهده نمی‌شد. (مجموعه مقالات کنگره بزرگداشت…, ۱۳۷۵ : ۲۵۹) در این صورت، زیردست در مقایسه با دیگران احساس حقارت نداشت، بلکه احساس عزت و افتخار می‌کرد. احساس حقارت، باعث خاموشی خلاقیت می‌شود، ولی احساس عزت و اقتدار، باعث ظهور خلاقیت می‌گردد.
«محیط اطراف شخص باید به گونه‌ای باشد که همکاران، او را به عنوان یک فرد ارزشمند مطلق بپذیرند؛ به این که همکاران در سازمان نشان دهند که اعتقاد و ایمان به توانایی و اهداف خلاق او دارند و هرگز او را فردی غیرعادی و ناهمگن نپندارند.» (دانش مدیریت، شماره‌های ۳۳ و ۳۴ : ۴۴) بر این اساس موقعیت و شخصیت رزمندگان، مورد احترام قرار می‌گرفت، هر فرد در جایگاه خود و بنا به مسؤولیت خود، سعی می‌کرد نقش خود را به خوبی ایفا کند و از ارائه اندیشه‌های نو و پیشنهادهای اصلاحی دریغ نورزد. از این جهت فرد خود را مفید و مؤثر می‌دید و احساس می‌کرد مورد توجه دیگران قرار گرفته و برای او ارزش قائل شده‌اند. این امر اورا تشویق می‌کرد که به اظهار نظر و بروز خلاقیت بیشتر همت گمارد.
در بالا مشخص شد که روابط سازمانی با روابط انسانی عجین شده بود و خمیر مایه روابط سازمانی، روابط انسانی بود. سلسله مراتب گویای درجات سازمانی و به منظور پیشبرد هدف‌های سازمانی بوده است. روابط میان فرماندهان و زیردستان براساس برادری و برابری شکل گرفته بود. آنها دارای هدف‌های مشترک بودند و با یکدیگر، احساس یکدلی و یگانگی داشتند. فرماندهان، الگوی عملی زیردستان بودند و نمونه آن، ایثار آنها بود. بنابراین زیردستان براساس پذیرش الگو، از آنها تبعیت می‌کردند. سلسله مراتب، ظرفی بود که مظروف آن روابط انسانی و احساس یکدلی و یگانگی (برادری و برابری) بود. لذا مفهوم سلسله مراتب که گویای روابط سازمانی است از قالب مکانیکی خارج شده و ماهیت آن را, روابط انسانی که قالب ارگانیکی داشت تشکیل داده بود. سلسله مراتب، صورت ظاهر بود و باطن آن را احساسات مثبت مبتنی بر ایمان و عمل صالح تشکیل داده بود. معیار صحت عمل، تقوا بود. این ایمان و تقوا برای آنها تکلیف‌ساز بود. بنابراین آنها در فضای مطمئن و حمایتی، به انتقاد می‌پرداختند و آیینه یکدیگر بودند. در این فضای فکری و روانی، آنها تمام توان و تدبیر خود را با همکاری یکدیگر برای پیشبرد هدف‌ها، گرچه با رفتار انتقادی به کار گرفتند و خلاقیت خود را به منصه ظهور رساندند. علت بروز خلاقیت، جو تعاملی و انتقاد آمیز و چالشی بین رزمندگان بود. کوتاه سخن این که: «ارتباطات متقابل توأم با صمیمیت و انتقال اطلاعات مورد لزوم گروه موجب می‌شود که احتمال ارائه ایده‌های جدید بالا رود. در چنین شرایطی است که افراد، ریسک ارائه ایده و روش‌های جدید را در فضایی که آن را غیرتهدیدآمیز و حمایتی احساس می‌کنند، می‌پذیرند.» (فلورا سلطانی تیرانی، ۱۳۷۸ : ۱۳۶)
نمودار روبرو حاکی از نقش روابط انسانی در بروز و ظهور خلاقیت می‌باشد:

۳ـ فرهنگ‌سازی
«فرهنگ را می‌توان در هنجارها و ارزش‌هایی دید که منش یک گروه و یا سازمان را نشان می‌دهند. بنابراین، فرهنگ سازمانی، نظامی از ارزش‌ها و هنجارهای مشترک است که گرایش و رفتارهای مناسب را به اعضا می‌شناساند.» (رضایی نژاد، ۱۳۷۸ : ۱۲۲) «امروزه دانشمندان علم مدیریت، یکی از عوامل مهم و مؤثر در اثربخشی سازمان را فرهنگ و ارزش‌های غنی آن می‌دانند. همچنین فرهنگ و ارزش‌های آن بر میزان خلاقیت و نوآوری و تلاش تأثیر می‌گذارد. عامل تعهد افراد به کار، یک ارزش فرهنگی است که به تلاش و کوشش پیگیر و بیشتر منجر می‌شود. در خلاقیت، هوش، استعداد، نبوغ و دانش وجود دارد، اما آنچه که خلاقیت, بیشتر نیاز دارد کار سخت، متمرکز و هدف دار است. اگر پشتکار، اصرار و تعهد وجود نداشته باشد، استعداد، نبوغ و دانش ارزشی ندارد. پشتکار، تعهد و وجدان کاری از ارزش‌های فرهنگی یک جامعه و سازمان است. وقتی سازمانی دارای فرهنگ قوی باشد، افراد را به سازمان و هدف‌های آن به گونه‌ای متمایل می‌کند که آنان خود را جزیی از سازمان بدانند، همسویی بین هدف‌های فردی و سازمانی لازم است. در فرهنگ قوی، تأکید اصلی بر روحیه کار آفرینی و تقویت زمینه‌های مناسب برای پرورش خلاقیت و نوآوری است.» (دانش مدیریت، شماره ۲۴ : ۶۴).
فرهنگ کلی حاکم بر یگان‌های رزم و جبهه‌ها، فرهنگ اسلامی بود و رفتار رزمندگان براساس باورهای دینی شکل می‌گرفت. «انسان‌هایی که براساس باورها و اعتقادات دینی،… در راه اجرای دستورات خالق، باکی از تحمل سختی دنیا ندارند و معتقدند هر چه سختی بیشتر باشد، لذت اطاعت معبود بیشتر می‌شود. در چنین مرحله‌ای عشق حاکم می‌شود تا جایی که جان دادن در راه اطاعت معبود، آرزو می‌گردد. این مرحله زمانی حاصل می‌شود که انسان با تحمل ریاضت و مبازه با نفس، روح خود را تزکیه نموده و خود را در محضر الله ببیند. با تهذیب نفس، دنیا برای انسان کوچک می‌شود و آرزوی شهادت، یکی از اصلی‌ترین هدف‌های زندگی او می‌گردد. انسانی که آرزوهای دنیوی و مادی دارد، این آرزوها و تعلقات یک حرکت قهری و جبری برای او ترسیم می‌کند. در این شرایط او فکر می‌کند ارضای هر چه بیشتر لذت‌هاست که می‌تواند او را آرام کند، اما آن چیزی که انسان بدان آرامش می‌یابد و موجب می‌گردد توان معجزه‌آسای او از قوه به فعل در آید، همان چیزی است که سرداران در جنگ حاضر بودند به خاطر آن، به راحتی پر مشقت‌ترین سختی‌ها را تحمل نموده و جان خود را در راهش هدیه نمایند و آن لقای پروردگار است.» (مجموعه مقالات کنگره بزرگداشت…، ۱۳۷۵ : ۱۱۵).
«هجوم داوطلبانه جوانان انقلابی و پرشور حزب‌اللهی از شهرها و مناطق مختلف کشور به جبهه‌های نبرد و داشتن روحیه سر شار از شهادت طلبی آنان، زمینه‌ساز وضعیتی بود که به فرماندهان اجازه می‌داد، سخت‌ترین و ناممکن‌ترین مأموریت‌ها را به راحتی به انجام برسانند. رقابت و سر سختی بسیجیان و تعداد زیادی داوطلب در پذیرفتن مسؤولیت‌ها و مأوریت‌های خطرناک، گاه فرماندهان را دچار مشکل می‌کرد و از این رو، به ناچار از برخی از آنان درخواست می‌شد که از رفتن به مأموریت خودداری کرده، انجام آن را بر عهده دیگران بگذارند. آمادگی بیش از حد رزمندگان برای مبارزه با دشمن و عشق به شهادت آنان موجب می‌گردید که سختی و پیچیدگی تمرینات و عملیات نظامی ـ به جای آنکه باعث دلسردی و انفعال رزمندگان شود ـ زمینه‌های ابتکار، جدیت و خلاقیت‌های مختلفی را فراهم آورده، آنها بتوانند خارج از چارچوب و قالب‌های شناخته شده، استعدادهای ارزنده‌ای را از خود به نمایش بگذارند.» (مجموعه مقالات کنگره بزرگداشت…، ۱۳۷۵ : ۱۸)
بالاخره رزمندگان، دفاع و حضور در جبهه را یک تکلیف الهی می‌پنداشتند و انگیزه آنها حفظ اسلام و کشور و جلب رضایت الهی بود و شهادت آرزوی آنها بود، یعنی افق دید آنها از سطح مادیات و جهان خاکی فراتر رفته و صبغه الهی و اخروی به خود گرفته و در این راه با اراده قوی و همت بلند و استقامت و پشتکار از هیچ تلاشی دریغ نمی‌کردند و در واقع آبدیده می‌شدند و تمامی استعدادهایشان را به منصه ظهور می‌گذاشتند. در واقع، استعدادها درکوره سختی‌ها و فشارها صیقل می‌خورد و خلاقیت‌ها نمود پیدا می‌کند. با امید به فضل‌الهی و دلی آرام (همانگونه که از رهبر خود، حضرت امام خمینی(ره) الهام می‌گرفتند) و درک شرایط و مقتضیات محیطی، از فکر و اندیشه خود، بهره می‌گرفتند و راه‌های جدیدو شیوه‌های نو را برای پیشرفت بهتر و بیشتر، خلق می‌کردند. هر چه قدر اعتقاد آنها راسخ‌تر بود، احساس آنها برای تلاش و تدبیر و بروز خلاقیت مثبت‌تر بود.
با توجه به این که رزمندگان، هدف‌های برتر و مقدس‌تری داشتند، خود انگیزشی عمل می‌کردند و در ایفای نقش‌شان، خود کنترل بودند. خودانگیزشی و خودکنترلی از عوامل مهم خلاقیت و نوآوری هستند، در واقع فرد از نظر روانی دارای احساس مثبت شده است و آمادگی روانی فرد، مقدمه بروز خلاقیت می‌باشد.
«در جنگ و دفاع مقدس هشت ساله، به این نتیجه رسیدیم که باید بر روی پای خود بایستیم و به این خودباوری دست یافتیم که می‌توان سالیان سال علیه تمامی قدرت‌ها و ابرقدرت‌ها مبارزه کرد، چه به قول امام «ما در این جنگ، ابهت دو قدرت شرق و غرب را شکستیم»، شکستن ابهت دو قدرت شرق و غرب،‌ نه فقط در صحنه‌های نبرد و جنگ، بلکه در تمامی صحنه‌ها با خودباوری و اعتماد به نفس ایجاد شده در مردم، به پیشرفت‌ها و ابتکاراتی دست زدیم که تحسین دوست و دشمن را بر انگیخت. در تحریم اقتصادی، صبورانه با روحیه قناعت و صرفه‌جویی مقاومت کردیم و اقدام به ساخت وسایل و قطعات مختلف نموده تا مرز خودکفایی در کالاها و محصولات اساسی پیش رفتیم و در یک جمله؛ ملت ما ثابت کرد که اگر بخواهیم می‌توانیم و اینها همه از برکات جنگ تحمیلی و تحریم‌های مختلف بود که به قول امام (این جنگ و تحریم اقتصادی و اخراج کارشناسان خارجی، تحفه‌ای الهی بود که ما از آن غافل بودیم.)» (مجموعه مقالات کنگره بزرگداشت…، ۱۳۷۵ : ۵۵).

نمودار زیر حاکی از نقش عنصر فرهنگ‌سازی (القای فرهنگ دینی) در بروز خلاقیت و ابتکار عمل می‌باشد:

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری
از پیروزی‌های چشم‌گیر و تعجب‌برانگیز در دفاع مقدس، خلق استراتژی‌ها، تاکتیک‌ها، تکنیک‌های نظامی، به واسطه خلاقیت و ابتکار عمل رزمندگان بوده است. پس از فضل الهی، خلاقیت به عنوان نعمت خدادادی، در شرایط سخت جنگی، باعث پویایی و بالندگی یگان‌های رزم شده و پیشرفت‌های قابل توجه‌ای را به بار آورده است. یکی از موضوعات مهم، شناسایی عوامل و شرایط درون سازمانی یگان‌های رزم است که تحت تغییرات محیطی شکل گرفته و باعث خلاقیت و نوآوری رزمندگان شده است. در این جا فقط به پنج مورد ـ در حد اختصار ـ اشاره شد که عبارتند از :
۱ـ ساختار سازمانی انعطاف‌پذیر ۲ـ مشارکت افراد در امور ۳ـ انتخاب و ارتقاء اصلح
۴ـ برقراری روابط انسانی ۵ـ فرهنگ‌سازی
این عوامل جنبه مدیریتی و انسانی دارد که نقش بسزایی در بروز خلاقیت دارند و یادآور اهمیت ابعاد روابط انسانی در یگان‌های رزم می‌باشد.
فرض بر این است که بتوان در حد امکان و ضرورت، عوامل و شرایط درون سازمانی را دوباره خلق کنیم تا همراه با تربیت ویژگی‌های فردی رزمندگان، ثمره‌ای به نام خلاقیت، خلق نماییم. انشاا…
پیشنهاد اکید می‌شود «عوامل درون سازمانی یگان‌های رزم» و « ویژگی‌های فردی رزمندگان» که بر خلاقیت افراد مؤثر است، مورد تحقیق میدانی قرار گیرد.

پیشنهادات
ــ عوامل سازمانی پنج‌گانه, در سازمان سپاه و یگان‌های رزم جهت بروز خلاقیت و نوآوری نیروهای سپاه و بسیج پیاده شود.
ــ در تمام یگان‌های رزم, معاونت نیروی انسانی, کمیته ویژه‌ای تشکیل دهد و با مطالعه عوامل سازمانی پنج‌گانه, شرایط برقراری آن را در یگان‌ها و واحدهای مربوطه فراهم نماید.
ــ راه‌های بروز خلاقیت و نوآوری به وسیله کمیته‌ای ویژه مورد بررسی قرار گیرد و به اجرا در آید.
ــ در مورد عوامل سازمانی مؤثر بر خلاقیت رزمندگان در دفاع مقدس, یک تحقیق میدانی به عمل آید.
ــ به لحاظ نقش ویژه و محوری خلاقیت در سازمان‌های نظامی و اعتقاد به اهمیت و ضرورت آن, لازم است یک درس بنام خلاقیت و نوآوری برای تمامی فراگیران در مقاطع, رشته‌ها و دوره‌های آموزش مختلف ارائه شود.

نویسنده : حسین مزروعی

منابع: پژوهشگاه علوم ومعارف دفاع مقدس

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *