معرفی کتاب: ” بررسی توصیفی حرکت‌های جهادی، بمثابه یک مدل چند ساحتی، در دو بعد روح و کالبد “

کتاب

بررسی توصیفی حرکت‌های جهادی، بمثابه یک مدل چند ساحتی، در دو بعد روح و کالبد

 مقدمه کتاب :

برای این که این بحث را بتوان خوب توضیح داد بد نیست بخشهایی از کتاب «عدل الهی» شهید مطهری را در این جا نقل نماییم(مجموعه آثار ج۱ ص۲۹۹-۳۰۹) :

« یک تفاوت اصیل در میان قوانین الهى و قوانین بشرى همین است که قوانین الهى دو بعدى است و قوانین بشرى یک بعدى. قوانین بشرى به نظام روحى و تکامل معنوى فرد کارى ندارد. وقتى که یک دولت براى مصالح کشور، اقدام به وضع مالیات مى‏کند، هدفش فقط بدست آوردن پول و تأمین هزینه کشور است. دولت نظرى ندارد که پرداخت کننده مالیات چه نیّتى دارد؟ آیا با طیب خاطر و رضایت و از روى علاقمندى به دولت یا کشور مالیات مى‏دهد یا از روى ترس؟ هدف دولت تنها پول گرفتن است، حتى اگر پرداخت کننده در دلش فحش هم بدهد باز هم منظور دولت عملى شده است.

ولى در قوانین الهى چنین نیست؛ در این قوانین، مالیات و سربازى بطور مطلق خواسته نشده است، بلکه توأم با نیّت خالص و قصد قربت خواسته شده است. اسلام عمل با روح مى‏خواهد نه عمل بى‏روح. لهذا اگر مسلمانى زکات خود را بدهد ولى شائبه ریا در آن باشد پذیرفته نیست؛ اگر به جهاد برود ولى براى خودنمایى باشد قبول نیست.

از رسول اکرم (صلّى اللّه علیه و آله) در روایت متواتر میان شیعه و سنّى رسیده است که:

انّما الاعمال بالنّیّات .

لکلّ امرء مانوى.

لا عمل الّا بنیّه .

انّما الاعمال بالنّیّه، و انّما لامرء مانوى، فمن کانت هجرته الى اللّه و رسوله فهجرته الى اللّه و رسوله، و من کانت هجرته لدنیا یصیبها او امرأه یتزوّجها فهجرته الى ما هاجر الیه .

نیّت، جان عمل است و همانطورى که تن آدمى شریف است به جان آدمیّت، شرافت عمل آدمى نیز بستگى به جان آن دارد. جان عمل چیست؟ جان عمل، اخلاص است……

آنچه در حساب خدا مایه ارزش اعمال است کیفیت است نه کمیت. توجه نکردن به این نکته سبب شده گروهى از مردم در برخى از اعمال فوق العاده با ارزش اولیاء خدا وقتى که حجم اجتماعى آنها را کوچک دیده‏اند افسانه‏سازى کنند. مثلًا درباره انگشترى که امیر المؤمنین على (ع) در حال رکوع به فقیر دادند و آیه درباره‏اش نازل گشت گفته‏اند ارزش آن معادل خراج سوریّه و شامات بوده است .

اهمیت عمل على (ع) و خاندانش از جنبه مادى که نظرهاى ما را جلب مى‏کند نیست؛ اهمیت عمل آنان در این است که عملى پاک و صددرصد خالص براى خدا بوده است، در آن حدّ از اخلاص که براى ما قابل تصوّر هم نیست، اخلاصى که در ملکوت اعلى انعکاس یافته و عکس العمل تمجید و تحسین به وجود آورده است…..

نسبت دنیا و آخرت نسبت بدن و روح، یعنى نسبت ظاهر به باطن است؛ دنیا و آخرت دو جهان کاملا مجزّا و منفصل از یکدیگر نیستند؛ عالم دنیا و آخرت و یا به تعبیر دیگر ملک و ملکوت مجموعاً یک واحد است همچون ورق کتاب که داراى دو صفحه است، و یا همچون سکه‏اى که دو طرف دارد. زمینى که در دنیا هست، همین زمین با چهره ملکوتیش در آخرت پیدا مى‏شود. جمادات و نباتات دنیا با وجهه‏ ملکوتیشان در آخرت ظاهر مى‏شوند. اساساً آخرت وجهه ملکوتى دنیاست.

شرط اینکه یک عمل، وجهه ملکوتى خوب و «علّیّینى» پیدا کند این است که با توجه به خدا و براى صعود به ملکوت خدا انجام بگیرد. اگر کسى معتقد به قیامت نباشد و توجه به خدا نداشته باشد، عمل او وجهه ملکوتى نخواهد داشت و به تعبیر دیگر صعود به علیین نخواهد کرد. وجهه ملکوتى عمل وجهه بالاست و وجهه ملکى آن وجهه پایین است. تا عملى از راه نیّت و از راه عقیده و ایمان، نورانیّت و صفا پیدا نکند، به ملکوت علیا نمى‏رسد؛ عملى به ملکوت علیا مى‏رسد که روح داشته باشد. روح عمل همان بهره اخروى و ملکوتى آن است.

قرآن کریم چه زیبا مى‏فرماید:

الیه یصعد الکلم الطّیّب و العمل الصّالح یرفعه .

«بسوى او سخن پاک بالا مى‏رود و کردار شایسته بالا مى‏بردش».

این آیه به دو گونه قابل تفسیر است و هر دو گونه در کتب تفسیر ذکر شده است:

یکى اینکه سخن پاک و اعتقاد پاک را کردار شایسته بالا مى‏برد؛ دیگر اینکه سخن پاک و اعتقاد پاک، کردار شایسته را بالا مى‏برد و ملکوتى مى‏سازد. دو تفسیر- که هر دو صحیح است و مانعى ندارد که هر دو مقصود باشد- مجموعا این اصل را بیان مى‏کنند که ایمان در مقبولیّت عمل و بالا رفتن عمل بسوى بالا تأثیر دارد و عمل، در سیراب شدن ایمان و بالا رفتن درجه ایمان. این اصل در معارف اسلامى اصل مسلّمى است.

استشهاد ما به این آیه بنابر تفسیر دوم است گو اینکه- همچنانکه اشاره کردیم- از نظر ما مانعى ندارد که آیه کریمه در آن واحد ناظر به هر دو معنى باشد.

حرکت به سوى علیین، فرع آهنگ و اراده رسیدن به آن است، و آهنگ و اراده، فرع معرفت و اعتقاد از یک طرف، و تمکین و تسلیم از طرف دیگر است. از آنکه به چنین مقصدى اعتقاد ندارد یا تمکین و تسلیم ندارد و بالاخره رغبتى به آن ندارد و به انگیزه رسیدن به آنجا کوچک‏ترین گامى برنمى‏دارد چگونه مى‏توان توقع داشت که سر از آنجا در بیاورد؟ بى‏شک هر راهى به مقصد خودش منتهى مى‏گردد؛ تا مقصد خدا نباشد به خدا منتهى نمى‏گردد.

قرآن کریم مى‏فرماید:

من کان یرید العاجله عجّلنا له فیها ما نشاء لمن نرید ثمّ جعلنا له جهنّم یصلیها مذموما مدحورا. و من اراد الآخره و سعى لها سعیها و هو مؤمن فاولئک کان سعیهم مشکورا .

آن کس که در نظام روحى خودش هدف عالى‏ترى دارد و دل به هدفهاى کوچک نقد نداده است و به سوى هدف الهى گام برمى‏دارد و با ایمان جلو مى‏رود، البته وى به هدف خواهد رسید زیرا خداوند ارجگزار است، کار نیکى را که تقدیم او گردد مى‏پذیرد و مزد مى‏دهد.

در اینجا سعى و کوشش هم شرط شده است زیرا محال است که کسى بى‏گام برداشتن، راهپیمایى کند و به هدف برسد.

روشن ساختیم که حسن فعلى براى پاداش اخروى عمل کافى نیست، حسن فاعلى هم لازم است؛ حسن فعلى به منزله تن و حسن فاعلى به منزله روح و حیات است؛ و بیان کردیم که ایمان به خدا و روز رستاخیز، شرط اساسى و لازم حسن فاعلى است، و این شرطیّت یک شرطیّت قراردادى نیست، یک شرطیّت ذاتى و تکوینى است مانند شرطیّت هر راه معیّن براى مقصد معیّن.»

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *