نقش فرهنگ و مدیریت جهادی در تقویت و توسعه سرمایه‌های اجتماعی و مشارکت مردمی

حضرت امام خمینی(ره)
زحمات جهاد در سراسر ایران چشمگیر و مورد تصدیق همه ما بوده است.
« صحیفه نور ، جلد ۱۸ ، صفحه ۱۸۹ – ۲۷/۰۹/۱۳۶۲ »

مقام معظم رهبری :
جهادسازندگی یادگار ارزنده امام بزرگوار است. حقیقتاً یک شجره طیبه‌ای است که به دست با برکت امام غرس شد و رشد کرد و میوه داد و کشور و ملت را در مراحل مختلف بهره‌مند کرد.

« بیانات مقام معظم رهبری در جمع جهادگران – ۱۵/۰۷/۱۳۷۷ »
چکیده:

مدیریت جهادی برگرفته از مدیریت اسلامی و با هدف قرب به خدا و خدمت به بندگان او و گرامی داشتن مردم می باشد، از اهداف این نوع مدیریت انجام کار به شیوه مناسب و ارزشمند و کسب رضای خدا می‌باشد تا رضایت درونی برای فرد ایجاد شود. در این شیوه مدیریت، اجر معنوی قبل از پاداش دنیوی مدنظر است و تعهد از محوری‌ترین مولفه‌های آن می‌باشد.
جلب مشارکت از طریق تقویت جامعه مدنی، بنیان‌های اجتماعی و درک شرایط محیطی و جلب اعتماد عمومی حاصل می‌شود. مدیریت جهادی از طریق شناخت و به فعل رساندن ظرفیت‌های نهفته و پشتیبانی نهادی برمبنای محوریت جامعه روستایی در فرآیند تصمیم‌گیری، بسترهای مشارکت آنها در عرصه‌های اجتماعی و اقتصادی را فراهم آورده است. ضمن این که تقویت باورها و آموزه‌های دینی و اعتماد عمومی به نهاد جهادسازندگی به این هدف کمک نمود. همچنین از طریق تلفیق سرمایه‌های مالی و انسانی و پشتیبانی نهادی با تجدید در ساختارهای اجتماعی موجب خلق ظرفیت‌ها و فرصت‌های جدید برای مشارکت در جامعه روستایی شد، چرا که مدیریت جهادی راهبرد ماندگارمبتنی بر مشارکت را  برای بهبود وضعیت زندگی جامعه روستایی مطمع نظر دارد.
بهترین راه برای رسیدن به هدف کاهش هزینه، سرمایه‌گذاری در نیروی انسانی است از این جهت افزایش سرمایه اجتماعی نکته کلیدی است که در مدیریت جهادی نیز به آن تأکید زیادی شده و از محوری‌ترین مولفه‌ها محسوب می‌شود. سرمایه اجتماعی به عنوان یکی از محورهای مهم در مبحث توسعه از بعُد اجتماعی می‌باشد که در جامعه روستایی مورد توجه مدیریت جهادی بوده است و این مولفه پیوند محکمی با مولفه‌های مشارکت مردمی و انسجام اجتماعی و اعتماد عمومی دارد و این مسئله به صورت نهادی به عنوان سازوکاری موثر در کشاورزی و توسعه روستایی تلقی می‌شود، در این مقاله در نظر است ضمن بیان ابعاد نظری مدیریت و سرمایه اجتماعی و مشارکت مردمی، نقش مدیریت جهادی در این زمینه به تصویر کشیده و ترسیم گردد.

کلید واژه:

جهاد ، مدیریت ، سرمایه اجتماعی، مشارکت، توسعه

مقدمه:

از دیدگاه اسلام، مدیریت محور صلاح جامعه و امانت و تکلیف ملازم شایستگی است. سلسله مراتب در مدیریت اسلامی: خدا، ملائکه، معصومین (ع)، ولایت فقیه، مدیریت دولتی و سازمان ها و همچنین مدیریت خانواده است. اسلام در حوزه علم مدیریت، رهنمودهای مدیریتی دارد؛ توجه به اصل آخرت‌گرایی و اصل عدم تقدم بر خدا و رسول خدا از حیث نیت و اندیشه در حوزه هدف‌گذاری و برنامه‌ریزی و اصل قسط و عدل در طول اصل آخرت گرایی و نمود عدالت واقعی در حوزه برنامه‌ریزی با جامع‌نگری به انسان و نیازهای مادی (جسمی و روانی) و معنوی (فکری – قلبی)، ارزش تلقی می‌گردند (نقی پورفر، ۱۳۷۰، ۱۰۳). هدف‌گذاری، برنامه‌ریزی، سازماندهی، هدایت و رهبری، نظارت و کنترل و استفاده از مشارکت مردمی در مدیریت ارزشمند بوده و دارای جایگاه خاصی است.

به طور خلاصه می توان تأثیر اسلام را به حوزه مدیریت چنین برشمرد که تأثیر بر شخصیت مدیر از منظر نگرش اعتقادی، روحیه اخلاقی و ضوابط رفتاری و نحوه نگرش در مبانی مدیریتی مشتمل بر نگرش به انسان و به نظام، حایزاهمیت است. نظر به این که مدیریت جهادی بر گرفته از مدیریت اسلامی می باشد بنابراین موارد ذکر شده در این خصوص کاملاً مشهود است.

اسلام نسبت به انسان و نظام اجتماعی، نظام حکومتی دیدگاه‌های روشنی دارد و این مسأله در مدیریت اسلامی تأثیرگذار خواهد بود. یکی از عوامل تأثیرگذار، سیستم و نظام حاکم بر جامعه است. تمام نهادهای اجتماعی هر جامعه از حکومت آن جامعه تأثیرپذیر می‌باشند و سازمان هم به عنوان یکی از نهادهای اجتماعی تحت تأثیر حکومت است، اهداف یک سازمان در نظام اسلامی باید در طول اهداف نظام باشد و مدیران باید اهداف مرحله‌ای خود را در طول اهداف نظام اسلامی تعریف کنند به گونه‌ای که علاوه بر دستیابی به اهداف سازمانی، نیاز و مشکلی از جامعه را برطرف کرده باشند (نقی پورفر، ۱۳۸۲، ۱۰۱).

مدیریت مهمترین وظیفه خود را در اهداف توسعه تعریف می نماید که به رغم ابعاد گسترده توسعه، غایت آن کرامت انسانی است. توسعه فرآیندی است که در اشکال مختلفی قابل تعریف و طبقه‌بندی است، از جمله صور آن توسعه سرمایه اجتماعی و مشارکت مردمی می باشد که در حوزه کلان‌تری تحت عنوان توسعه اجتماعی تعریف می‌گردد. این مقوله از این جهت دارای اهمیت است که مدیریت جهادی نقش حایزاهمیتی در تقویت و توسعه آنها داشته است. توسعه فراگردی پیچیده و صورتی از دگرگونی است. راهبردهای توسعه در قالب برنامه های عمرانی نوعی نگاه تقلیل گرایانه به حوزه های اجتماعی به ویژه جامعه روستایی و مشارکت آنها داشته است و توجهی به مشارکت مردم نداشته و سرمایه اجتماعی را افزایش نداده و در تأمین رفاه اجتماعی نقشی نداشته است. بدین جهت است که در مقام مقایسه نقش مدیریت جهادی نمود عینی پیدا نموده است.

پایوا “Piva” در تعریف توسعه اجتماعی روی دو بُعد ظرفیت و توانایی مردم برای توسعه و تحول نهادهای اجتماعی تأکید می کند (کلانتری، ۱۳۷۷). در مجموع توسعه اجتماعی با مؤلفه هایی چون نیل به یکپارچگی، مشارکت مردمی، انسجام ملی و ارتقای توانمندی های انسانی و افزایش سرمایه اجتماعی ارتباط دارد.

سرمایه اجتماعی (Social Captal) از مؤلفه های توسعه اجتماعی است. سرمایه به مفهوم عام آن یکی از مهمترین عنصر در فرآیند توسعه است که از سال ۱۹۸۰ به بعد وارد ادبیات علوم اجتماعی و جامعه شناسی شده است. امروزه این نوع سرمایه در جریان توسعه در کنار انواع سرمایه های طبیعی، انسانی و مادی، به طور جدی مطرح است. سرمایه اجتماعی متعلق به گروه ها وجوامع است، سرمایه اجتماعی از مشارکت دو نفر، گروه و یا یک ملت به وجود می آید (فوکویاما، ۱۳۷۹، ۱۳) سرمایه اجتماعی با بسیاری از شاخص های توسعه انسانی رابطه دارد. اقتصادهای شکوفا و پررونق مربوط به جوامعی می‌باشند که سرمایه اجتماعی غنی دارند (پورموسوی، ۱۳۸۱، ۱۷۷).

سرمایه اجتماعی همچون مفاهیم سرمایه فیزیکی و سرمایه انسانی (یعنی ابزار و آموزش هایی که بهر وری فردی را افزایش می دهند) به ویژگی های سازمان اجتماعی از قبیل شبکه‌ها، هنجارها و اعتماد اشاره دارند که مشارکت، هماهنگی و همکاری برای کسب سود متقابل را تسهیل می‌کنند. سرمایه اجتماعی سود سرمایه گذاری در زمینه سرمایه فیزیکی و سرمایه انسانی را افزایش می‌دهد.

مبانی نظری و چارچوب مفهومی:
دین باوری و تعهد دینی رابطه مستقیم و همبستگی مثبت با سرمایه اجتماعی در ابعاد ذهنی – شناختی یعنی اعتماد عمومی و نهادی دارند زیرا سازمان‌های دینی نقش میانجی را در فعالیت‌های دینی ایفا می‌کنند. از آن جا که ادیان از نشست‌های عمومی و از مراسم و مناسک برخوردارند، باعث توسعه شیوه همکاری، تعاون و آگاهی از مسایل اجتماعی می گردند و ادیانی که بیشتر از مراسم و مناسک عمومی برخوردارند در افزایش سرمایه اجتماعی نقش بیشتری ایفا می کنند (افه و فوش، ۲۰۰۲: ۲۰۸) و در این میان نقش مدیریت اهمیت پیدا می کند و در توسعه محور قرار می گیرد.

توسعه اجتماعی به صورت یک رویکرد کل گرایانه مطرح بوده و فرآیندی است که متضمن کوشش هایی است که معطوف به بهبود زندگی است، مشارکت افراد در متن توسعه اجتماعی است و مؤلفه هایی اساسی برای بهبود کیفیت زندگی است. دخالت مردم در تصمیم گیری ها مربوط به زندگی و تغییر محیطشان بوده و بستگی به خودباوری آنها دارد.

توسعه اجتماعی فرآیند ادغام اجتماعی، انسجام اجتماعی و اعتماد اجتماعی را درون خود دارد که اینها به نوعی مولفه‌های سرمایه اجتماعی هستند، ادغام اجتماعی تضمین می کند افراد گروه‌ها و طبقات مختلف اجتماعی به قوانین جامعه تن داده، از امکانات استفاده نموده و توانمندی‌های خود را در اختیار جامعه قرار دهند. انسجام اجتماعی نیز از گسستگی جامعه جلوگیری نموده و ضامن برقراری نظم و سامان اجتماعی شده، اعتماد اجتماعی موجب مضاعف شدن نیرو می‌گردد.

کلمن، سرمایه اجتماعی را جنبه هایی از ساخت اجتماعی می داند که کُنشگران از آنها جهت حفظ سرمایه اقتصادی و کسب منافع خود استفاده می کنند، همان طور که سرمایه فیزیکی با تغییر در مواد، ابزارهایی درست می کند که در تولید به کار رفته، قابل مشاهده و ملموس است، سرمایه انسانی با تغییر دادن فکر افراد و ایجاد توانمندی آنها برای کسب مهارت ها پدید می آید و افراد را قادر می سازد تا به شیوه های جدید رفتار کنند و بنابراین کمتر ملموس بوده و در مهارت هایی که فرد کسب کرده تبلور می یابد. سرمایه اجتماعی کمتر از این ملموس بوده و در روابط میان افراد تجسم می یابد سرمایه اجتماعی زمانی به وجود می آید که روابط میان افراد به شیوه ای دگرگون شود که کُنش را تسهیل نماید (کلمن، ۱۹۸۸ ، ۴۶۵). از نظر کلمن سازمانی پدید آورنده سرمایه اجتماعی است که دو ویژگی داشته باشد: همه آنها جنبه ای از ساخت اجتماعی بوده و کُنش های معین افراد را در درون ساختار تسهیل کنند. سرمایه های اجتماعی، مانند شکل های دیگر سرمایه، مولد است و دستیابی به هدف های معین را امکان‌پذیر می‌سازد (همان: ۴۶۴).

به اعتقاد پاتنام سرمایه اجتماعی هنجارها و شبکه های مشارکتی هستند که باعث تسهیل تعاون می شوند. همکاری داوطلبانه در جامعه ای که سرمایه اجتماعی عظیمی به شکل هنجارهای عمل متقابل و شبکه های مشارکتی به ارث رسیده است، صورت می گیرد و حفظ اقتصاد و دموکراسی مؤثر و کارا هدف آن است. شبکه های مشارکت یکی از اشکال ضروری سرمایه اجتماعی می باشند که ارتباطات را تسهیل می کند و هر چه این شبکه ها در جامعه ای متراکم تر باشند احتمال همکاری شهروندان در جهت منافع متقابل بیشتر است.

در یک تحلیل سرمایه اجتماعی در سه سطح خرد، میانی و کلان مورد توجه است. در سطح خرد در قالب روابط افراد و شبکه های ارتباطی بین آنها، چگونگی شدت و کیفیت رابطه و احساس تعهد دوجانبه و تعلق و پیوستگی اجتماعی را در بر می گیرد.

در سطح میانی، سرمایه اجتماعی ترکیبی از ساختارهایی است که تسهیل کننده کُنش های معینی از کُنشگران در درون این ساختارها است و منبعی برای همکاری است. سازمان ها از طریق مشارکت، نقش حیاتی را در ایجاد سرمایه اجتماعی ایجاد می کنند که این مسئله، به نوبه خود در بهبود شرایط اقتصادی و اجتماعی و کارآمدی نهادها مؤثر بوده و همبستگی اجتماعی ایجاد نموده و موجب تعریف اهداف مشترک حکومت و اجتماعات محلی و لزوماً مشارکت و همکاری می گردند.

در سطح کلان سرمایه اجتماعی، شامل روابط ساختاری نهادهای کلان است و میزان مشارکت از اجزاء سرمایه اجتماعی تلقی می‌گردد، اعتماد به حکومت و نظام‌ها در این جا مفهوم پیدا می‌کند و فرصت لازم برای پیشرفت فراهم می‌شود در صورت وجود سرمایه اجتماعی، فرآیند مشارکت در حوزه‌های مختلف اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی گسترش پیدا می کند (غفاری، ۱۳۸۲). بدین لحاظ نیز ملاحظه می‌گردد که نقش مدیریت جهاد در هر سه سطح ذکر شده قابل توجه است.

بنابراین در یک نگاه می‌توان گفت تأثیرگذاری در توسعه منوط به اجتماعی شدن است و کسب شخصیت اجتماعی و شهروند شدن نیز مشروط به مشارکت و خارج شدن از حصار شخصی و خصوصی است، به نحوی که بین مشارکت و کسب شخصیت رابطه دوسویه نیرومندی وجود دارد و ماحصل آن افزایش سرمایه اجتماعی است. مشارکت عامل اساسی برای ارتقاء کیفیت زندگی است. مشارکت مردم و نقش آنها در توسعه به عنوان مکمل فعالیت های دولت حایزاهمیت است. به عبارت دیگر دولتی موفق عمل خواهد کرد که این مسئله را مدنظر داشته باشد و این مسایل در صورتی محقق خواهد شد که نظام مدیریتی از الگوی مناسب و مطلوبی نشأت گرفته باشد که نمونه آن را در مدیریتی جهادی می‌توان یافت.

روش تحقیق:
روش تحقیق در این پژوهش با هدف تبیین فرهنگ و مدیریت جهادی در تقویت و توسعه سرمایه اجتماعی و مشارکت مردمی، به صورت اسنادی و با استفاده از مطالعات کتابخانه ای می باشد. با استفاده از کتب، نشریات و اسناد و مدارک موجود، یافته ها تحلیل گردید. با عنایت به این که ماهیت پژوهش اسنادی می باشد روش گردآوری اطلاعات، کتابخانه ای می باشد، این پژوهش گذشته نگر است و تلاش نموده است. حتی المقدور از طریق مطالعه عمیق و با تفسیر و تحلیل رویدادها به روشن ساختن مسأله و درک بهتر رویدادها و عملکرد مدیریتی در حوزه مشخص پرداخته و نتیجه‌گیری نماید.

بحث و تحلیل:

آقایان بامبرگر و لن‌مشولم در کتاب استراتژی منابع انسانی در مقوله مدیریت استراتژیک منابع انسانی به صورت مفهومی از نگرش بخردانه یا عقلانی و نگرش فزاینده یا طبیعی صحبت می کنند و بر همین اساس در مورد نگرش بخردانه تئوری هایی را مطرح می‌کنند که از جمله آنها تئوری سرمایه انسانی، تئوری مبتنی بر هزینه معامله، تئوری منابع و تئوری نقش رفتار قابل ذکر است و همین طور در نگرش فزاینده تئوری نهادی و تئوری وابستگی به منابع را مدنظر دارند.

آنها در تئوری مبتنی بر منابع انسانی، انسان را به عنوان یک دارایی، دانش یا مهارت هایی که دارای ارزش اقتصادی هستند در نظر می گیرند، در تئوری مبتنی بر هزینه معامله، مقصودشان این است که افزایش تعهد و وفاداری نیروی انسانی بهترین شیوه برای انجام کار با ارزش می‌باشد. در تئوری نقش رفتار، تأکید بر تناسب سازی رفتار منابع انسانی با استراتژی سازمان از طریق هم افزایی است. در تئوری نهادی اثر عوامل نهادی را در کنار استراتژی می بیند و در تئوری وابستگی به منابع، می خواهد بگوید همه چیز وابسته به منابع انسانی است و تنها راه جهش، توسعه منابع انسانی است (بامبرگر، ۱۳۸۱).

بررسی و تحلیل آنچه که در نگرش و تئوری های فوق الذکر آمده است، چنین رهنمون می نماید که مدیریت جهادی فراتر از مجموع آنها بوده و کارآمدی و اثرگذاری آن نیز فوق العاده می باشد. به یک تعبیر موارد مطرح شده در دو قالب می‌گنجد که برای مدیریت جهادی در ارتباط با منابع انسانی می توان این دو نقش را قایل شد.

نقش نرم: افزایش روحیه ایثار، از خودگذشتگی، همکاری و تعاون، مشارکت
نقش سخت: ایجاد مزیت رقابتی، خلق مزیت ها، ایجاد ارزش افزوده، افزایش سرمایه اجتماعی

آقای آرمسترانگ در استراتژی مدیریت منابع انسانی در یک مدل مفهومی و در قیاس با تعهد بالا، عملکرد بالا و مشارکت بالا را در دو سر این طیف قرار می‌دهد و آقای بامبرگر این طیف را به صورت پدرانه، متعهدانه، ثانویه پیمانکارانه ترسیم می‌نماید در یک بررسی تطبیقی ملاحظه خواهد شد که مقوله مطرح شده در مدیریت جهادی حایز اهمیت و مورد توجه بوده است.

در واقع مدیریت جهادی به تأسی از آموزه های اسلامی ضمن دعوت به ایثار، ارزش دادن به از خودگذشتگی که نمونه ای از آنها در سوره های انسان و حشر درباره انصار و مهاجرین آمده است و یا تشویق به همکاری و تعاون برمبنای تقوی که در سوره مائده ذکر شده است و مقوله انفاق در سوره بقره و توصیه های دیگر اسلامی و نیز با بیان اهمیت نیکوکاری و دستگیری فقرا و درماندگان و سالمندان، در نیروهای جهادی مؤمن انگیزه لازم را ایجاد کرد.

مدیریت جهادی معتقد است که انگیزش براساس دیدگاه تکلیف‌گرایانه و وظیفه‌ای تعهد بالا و عملکرد بالا، مهمترین و با عظمت‌ترین و شریف‌ترین هدف‌ها و انگیزش‌ها می‌باشد و دلیل آن این است که در این تفکر از منفعت گرایی و استفاده جبری از محیط و اجتماع و خودخواهی و خودنمایی خبری نیست و طیف مدنظر بامبرگر به صورت کارآمد خود را نشان می‌دهد.

بر این اساس مشاهده می شد که مدیران جهادی نیز عامل به قوانین و مقررات نوشته و نانوشته ارزشی بوده اند و متعهدانه و مدبرانه امور را پیگیری می کردند به طوری که قاطبه آنان زودتر می‌آمدند و دیرتر می‌رفتند، بدون این که بعضاً الزامی به حضور داشته باشد، منظم‌ترین و سخت‌کوش‌ترین افراد بوده و با عمل و رفتار خود الگوی دیگران قرار می‌گرفتند. این مسئله باعث می‌شد که اعضا نیز همچون مدیر به حرکت در آیند این مسئله باعث می‌شد انرژی‌ها به صورت سینرژیک و هم‌افزا و با افزایش تصاعدی، حماسه بیافریند. بنابراین در این شیوه از مدیریت، ریاست‌طلبی و عافیت‌طلبی جایی نداشته و مدیر جهادی که مؤمن بوده است عامل و پیشتاز در خدمت به خلق و در انجام وظیفه بوده است.

بلوغ روحی، شایستگی، توانایی تشخیص نیاز، لیاقت اداره امور و استفاده و بهره برداری درست از امکانات در جهت توسعه سرمایه های اجتماعی از جمله عوامل موفقیت مدیریت جهادی تلقی می‌گردد این عوامل موجب رشد جوانب مختلف شد و جهاد خواست با بهره‌گیری از سرمایه‌ها و امکانات طبیعی و انسانی و سرمایه‌های فردی و اخلاقی، سرمایه اجتماعی را افزایش دهد و با رشد اجتماعی احساس مسئولیت افراد در اجتماع را به عنوان یک سرمایه و ثروت معنوی و یک امکان فوق‌العاده در جهت تحقق اهداف توسعه، فعال نماید.

مدیریت جهاد به این مهم توجه داشت که یکی از مهمترین سرمایه ها در جوامع روستایی، سرمایه اجتماعی است، خلق این سرمایه اداره این سرمایه و استفاده بهینه آن، مورد توجه جدی مدیریت جهادی بوده است. از آنجایی که به کرامت و شخصیت و انسانیت انسان ها اعتنا و توجه می شد این نوع مدیریت در رشد مادی و معنوی آنان و تولید سرمایه اجتماعی مؤثر واقع شد.

جلب اعتماد مردم نسبت به جهاد مقوله بسیار مهمی است که با صداقت در گفتار و کردار و ایثار در عمل، صراحت در انتقال احساسات در کنار دیگر فاکتورها موجب گرایش مردم به جهاد و مشارکت در امور گردید که این اعتماد تعمیم یافته نکته کلیدی در بحث سرمایه اجتماعی است. نکته حایز اهمیت در این خصوص علاوه بر اعتماد شخصی به نیروهای جهادی و در واقع بیش از آن، اعتماد تعمیم یافته به جهاد به عنوان یک نهاد می‌باشد و شاید مهمتر از آن می‌توان این مسئله را اعتماد به نظام تلقی کرد و این باور را ایجاد نمود که ساختارهای به وجود آمده، به نحوی در ارتباط و تعامل هم قرار گرفته اند که موفقیت شخص را دنبال می کنند و برای او به دنبال آینده ای امن و آسوده می‌گردند. بدین جهت بود که مشارکت‌ها نیز برانگیخته شد و رونق گرفت و سیاست کلی «مدیریت جهاد» ارتقاء میزان مشارکت مردم در برنامه های توسعه ای بوده است. کمبود امکانات و منابع گرچه به عنوان مهمترین موانع ساختاری در مشارکت است در مدیریت جهاد برای مشارکت مؤثر واقع نشد و این موانع بسیار کوچک جلوه نمود. با مشارکت و در بُعد توسعه سرمایه اجتماعی با مدیریت جهادی شاخص حضور در سازمان های داوطلبانه و به ویژه شوراهای روستایی و تشکل‌های مردم نهاد گسترش یافت.

به این نکته نیز می بایست توجه داشت که « مدیریت جهادی » با درک عمیق از شرایط محیطی و تحصیل آن به خلق فرصت پرداخته و برای تحقق اهداف سازمانی خویش که در غالب اهداف نظام تعریف می گردد، توانست با افزایش سطح اعتماد عمومی و توجه دادن آنها، حمایت مردمی و عزم ملی را برانگیزد، کما اینکه در غالب موارد این مسئله قابل اثبات می باشد.

جهاد با مدیریت هوشمندانه اش، تحقق برنامه های عملی و قابل اجرای خویش را با ساز و کارهای مشارکتی محقق نمود و این نکته کلیدی در موفقیت این سبک از مدیریت در بین مدیریت‌های مختلف می باشد.

واقعیت این است جامعه ای الزامات و شرایط توسعه پذیری را دارد که اعضای آن جامعه ظرفیت توسعه پذیری داشته باشند این ظرفیت عموماً نهفته و ناشناخته است و نیاز به ایجاد انگیزش و کار فرهنگی و بسترسازی دارد تا با امکان به صحنه کشاندن مردم، توان بالفعل نیروهای جامعه فعال شود «جهاد» در این زمینه به طور گسترده پیوندهای کلان اجتماعی را تحت تأثیر شرایط حاکم بر فرهنگ خود قرار داد و انسداد اجتماعی را به ادخال اجتماعی تبدیل نمود. حس مشارکت را برانگیخت، به مسئولیت پذیری توجه نمود و در مردم رغبت ایجاد نمود تا در عرصه های مختلف مشارکت داشته باشند. مشارکتی که از نگاه این پژوهش مطرح است و در مدیریت جهادی مطمع نظر بود بدین شکل می‌توان پیرامون آن بحث کرد،

مشارکت فرایندی است که طی آن صاحبان حق فعالانه در جریان تعیین اولویت‌ها، سیاستگزاری‌ها، تخصیص منابع و اجرای برنامه ها ایفای نقش می کنند و بر آنها تأثیر می گذارند (تیکار و دیگران، ۲۰۰۳).

بحث مشارکت به طور عمده در قالب دو نگاه قابل طرح است، مشارکت به عنوان ابزار، یعنی مشارکت سازوکاری در خدمت توسعه است و به عنوان وسیله و روش است. در مشارکت ابزاری، مردم وسیله‌ای برای اجرای اوامر هستند و از خود اراده و اختیاری ندارند. توده مردم نقش مؤثری در اتخاذ تصمیمات ندارند. خواسته ها، منافع و علائق مردم در تعارض با منافع و نظام سیاسی و اداری قرار می‌گیرد بنابراین، این نوع مشارکت نمی‌تواند پاسخگوی خواسته‌های راستین مردم باشد.

مشارکت به عنوان هدف، خود به عنوان جزعی از فرآیند توسعه قلمداد می‌شود. یعنی با دخالت دادن دیگران در فرآیند توسعه، جامعه تبدیل به جامعه فعال و مشارکتی می‌شود. افراد جامعه از انفعال خارج شده شعاع تعامل‌شان گسترش پیدا می‌کند و به جایی می‌رسد که خودشان متولی توسعه می‌شوند و توسعه را خلق و ایجاد کنند. در اینجا بحث مشارکت نسبت به نگاه ابزاری در نگاه اول از محتوای و وسعت خیلی گسترده تری برخوردار می باشد. این شیوه از مشارکت در مدیریت جهادی مطمع نظر بود.

قدرت موضوع اصلی مشارکت است، کُنش اجتماعی مشارکتی به طور گسترده مستلزم دارا بودن قدرت جمعی مشترک توسط افراد ذی نفع می باشد (اوکلی، ۱۳۷۰، ۴۰).

آنچه که برای بیان این محتوای از آن استفاده می شود بحث رابطه مشارکت با قدرت است. اگر مشارکت به عنوان بخشی از توسعه نگاه بشود با قدرت رابطه تنگاتنگی پیدا می کند به عبارت بهتر مشارکت رابطه دوسویه با قدرت دارد و مشروعیت هر حکومت بر مشارکت استوار است، جایی مشارکت واقعی پدید می آید که دارندگان قدرت حاضر به سهیم کردن دیگران در قدرت باشند. البته نیاز به پیش شرط های زیادی از جمله داشتن اطلاعات، آگاهی و توان سازماندهی دارد.

مشارکت مدنظر مدیریت جهادی از منظر دیگری نیز قابل تحلیل است. با توجه به تجربه تاریخی که در مورد مشارکت وجود دارد در یک تقسیم‌بندی کلی جامعه شناسانی چون هال (Hall) و میجدلی Midjely در یک طبقه‌بندی‌ از چهار الگوی مشارکتی یاد می‌کنند؛ الگوی ضدمشارکتی، الگوی بسیج، الگوی مشارکتی فزاینده، الگوی مشارکت اصیل و یا واقعی.

با توجه به سنخیت شیوه مشارکتی مورد عمل جهاد، الگوی مشارکت واقعی بدین شرح قابل تبیین است: در این الگو اولاً مشارکت نه تنها به عنوان ابزار بلکه به عنوان هدف مورد توجه می باشد و از طرفی در این الگو، مشارکت معطوف به توزیع قدرت و سهیم شدن در قدرت است در درون چنین قدرتی فرآیند توانمندسازی مطرح است و زمینه را برای جامعه‌ای با نظم اجتماعی پویا و توسعه اجتماعی و سیاسی پویا و افزایش سرمایه اجتماعی فراهم می‌کند.
جهاد در تحقق اهداف توسعه‌ای در ابعاد گسترده مشارکت واقعی با مفهوم گسترده آن را به عنوان اساسی ترین اصل قرارداد و بر اهمیت آن صحه گذاشت.
در یک نگاه کلی باید گفت، توانایی‌های فکری، فرهنگی و رشد عقل‌گرایی در جامعه و به‌کارگیری آن در مسایل، مبین رشد جوامع بوده و برای هدایت و راهبری امور جامعه، مشارکت ضروری است. داشتن اطلاعات و آگاهی کافی از واقعیاتی جامعه سبب می شود که مردم در مشارکت به صورت منطقی و آگاهانه با حکومت روبرو شوند. مشارکت بدون داشتن اطلاعات و براساس گزارش‌های نادرست موجب رشد بی اعتمادی می شود البته وجود اطلاعات کافی و درست تنها شرط مشارکت نیست، بلکه افراد جامعه باید از آموزش های مناسب جهت جذب اطلاعات و استفاده از آن برخوردار شوند و دارای مهارت های لازم برای مواجهه با مسایل عمومی باشند که مدیریت جهادی به این مسایل و پیش‌نیازها توجه داشت.
به اعتقاد آقای غفاری، مشارکتی اصیل است که خصلت فرآیندی داشته باشد یعنی در تصمیم سازی، تصمیم گیری، اجرا، نظارت و نهایت امر مشارکت در منافع است. بنابراین چنانچه کنش‌گران در همه مراحل شرکت کنند آن مشارکت واقعی و اصیل است (غفاری، ۱۳۸۳، ص ۴۲).
نتیجه‌گیری :
دولت باید این استعداد و قابلیت را داشته باشد که دیگران را در امور سهیم نماید. جهادسازندگی این کار را کرد و با مشارکت در حد امکان موجبات نوسازی و پیشرفت جامعه به ویژه جامعه روستایی را فراهم ساخت. مشارکت باعث شده است انرژی بیشتری در جامعه آزاد شده و از این انرژی آزاد شده استفاده بهتر و بهره برداری بیشتری صورت گرفته و سرمایه اجتماعی فزونی یابد. این مسئله خود ناشی از تفکر مدیریت اسلامی بود که متمایز از مدیریت غربی است، در مدیریت جهادی که بر گرفته از مدیریت اسلامی است به علم فرهنگ و انسان و ارزش‌های انسانی توجه شده است. بدین ترتیب مدیریت جهادی یک نوع مدیریت ارزشی و با اصالت فرهنگی است که با مدیریت علمی هماهنگ است مدیریت ارزشی توصیه می کند و می گوید شما با انسان سر و کار دارید و این انسان ارزش‌هایی دارد که باید مورد توجه قرار گیرد. همه مقتضیات تکنیکی و علمی مدیریت، در ارزش‌ها است.

جهاد زمانی شکل گرفت که انقلاب اسلامی به وقوع پیوست و مدیریت اسلامی حاکم شده است بنابراین می‌توان از مدیریت جهادی به عنوان مدیریت اسلامی یاد کرد که دارای فرهنگ و تمدن اصیل، حیات و بالندگی است، این فرهنگ و تمدن، از اصول ارزشی تشکیل می‌شود که ثابت بوده و ریشه در نیازهای جاوید انسان ها دارند که مبتنی بر فطرت هستند. مدیریت جهادی مطابق با اقتضائات فرهنگ انقلاب اسلامی و تمدن کهن ایرانی، اسلامی در دستگاه جهاد شکل گرفت و به مردم توجه داشت.

با عنایت به این که اساس حکومت و یکی از اصول اساسی آن عدالت می باشد توسعه اجتماعی ارتباط تنگاتنگی با آن دارد و ارتقای کرامت انسانی و کاهش نابرابری ها و شکاف طبقاتی مدنظر بوده است. بنابراین شایسته است حاکمیت رویکردی دوباره به مدیریت جهادی داشته باشد تا از طریق مشارکت که یک حق شخصی است ابزاری برای تحقق عدالت، افزایش سرمایه اجتماعی و بهبود کیفیت زندگی فراهم گردد. مدیریت جهادی قادر به تقویت مشارکت به افزایش سرمایه اجتماعی و در کلان قضیه توسعه اجتماعی بوده است.

امروزه مشارکت مردم در بیشتر کشورهای در حال توسعه امری کاملاً پذیرفته شده و حتی ضروری تلقی می شود، چرا که نظام های سیاسی حاکم جهت ادامه روند رشد و توسعه خود نیازمند همراهی مردم هستند. براساس تعاریف متعددی که از مفهوم مشارکت ارایه شده است، مشارکت هر عمل داوطلبانه، موفق یا ناموفق، سازمان یافته یا بدون سازمان، ادواری یا پیوسته برای تأثیرگذاران بر انتخاب سیاست های عمومی است.
میزان موفقیت مشارکت در گرو مهیا بودن شرایط اقتصادی قانونی، فرهنگی و روانشناختی است.
مشارکت زمانی ارزشمند است که برمبنای آن مردم احساس کنند در ارتباط با مسایل مختلف و در شکل گیری و یا تحول فضای توسعه ای کشورشان از نقش مؤثری برخوردار هستند. رهیافت اصلی این پژوهش و توصیه آن بازنگری در فرهنگ و مدیریت اداری برمبنای مدیریت جهادی است و دلیل این پیشنهاد علاوه بر مباحث نظری فوق به پاراگراف ذیل در بیان اجمالی عملکرد جهاد است.
به هر حال مدیریت جهادی با استفاده از مشارکت به عنوان هدف و ابزار و در جهت توسعه اجتماعی و افزایش سرمایه اجتماعی و ارتقاء اعتماد اجتماعی، توانست ۱۲۶ هزار کیلومتر راه شوسه و آسفالته احداث و ایجاد نماید. به ۳۷ هزار روستا آبرسانی و ۳۷ هزار روستا برق‌رسانی نماید و در حد امکان زیرساخت‌های توسعه را فراهم نماید. در بُعد تولید محصولات اساسی نیز توانست کشور را ابتدا از واردات محصولات پروتئینی بی‌نیاز سازد، سپس با پذیرش مدیریت کلی بخش، در اصلی‌ترین و استراتژی‌ترین محصول، کشور را خودکفا نماید. در سال ۱۳۷۹ که حسب قانون این مدیریت به جهاد سپرد شد و وزارت جهادکشاورزی شکل گرفت کل تولید کمتر از ۲/۶۵ میلیون تن بود که با لطف خدا و به برکت تفکر جهادی در سال ۱۳۸۵ تولید بیش از ۱۰۰ میلیون تن رسید. به عبارت دیگر در همین مدت محدود به ۳۵ میلیون تن افزایش تولید دست یافت و به طور متوسط سالانه ۵/۷ درصد رشد تولید داشته است که هر کدام از اینها جای تامل و تجزیه و تحلیل دارد و از حوصله این مقاله خارج است. اینها میسر نبود مگر با تقویت توسعه سرمایه اجتماعی و مشارکت مردمی، که به واقع مدیریت جهادی به آن همت گمارد.

www.JahadiConf.co

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *