مبانی اعتقادی فرهنگ و مدیریت جهادی

مقدمه :

دراین نوشتار تنها به واقعیت های موجود درمدیریت جهادی بسنده نمی شود ، بلکه آنچه باید درمدیریت جهادی _ که تعبیر دیگری ازمدیریت اسلامی است- لحاظ شود، منظورنظر قرار می گیرد.
ممکن است درتحلیل پدیدار شناسانه و واقع گرایانه مدیریت موجود به کاستی هایی هم بربخوریم ، که البته برمی خوریم زیرا مبرّا دانستن مدیریت موجود ازکاستی ها ، نوعی قناعت کردن به وضعیت موجود است ومانع پیشرفت خواهد بود . اما نگاه انتقادی به آنچه درحال جریان است با انضمام بابسته ها و وضعیت آرمانی و مطلوب می تواند افق بهتروموفق تری را پیش روی مدیران بگشاید ازاینرو آنچه دراین مقاله بررسی می شود،‌درحقیقت بیان رویکردهای ارزشی و اسلامی درباب مدیریت است که ازآن به “مدیریت جهادی ” تعبیر می شود واساساً مباحث این نوشتار ناظر به وضع موجود نیست.

مفهوم شناسی فرهنگ

منظورازفرهنگ دراین بحث مجموعه ای ازمایه های فکری و ارزشی است که دررفتار اختیاری و اجتماعی انسان اثر می گذارد. این مجموعه دارای عناصر متعددی است ازجمله :

الف : شناخت ها و باورها
ب: ارزشها و گرایش ها
ج: رفتارها و کردارها

محوراصلی فرهنگ را باورها وعقاید مربوط به خدا ، انسان ارتباط انسان باخدا وجهان وطبیعت ، یعنی اصول دین : توحید، نبوت ومعاد، می سازد؛ که نام جدید آن را “فلسفه” یا بینش های انسانی مربوط به هستی شناسی ، می نامند. عنصر دوم ، ارزشها و خوب وبدها است . اسلام دارای یک نظام ارزشی است که خوب وبدهای ثابت و ابدی را به ما ارائه می دهد. ثبات نظام ارزشی بدان معنا نیست که احکام درهیج زمان ومکانی تغییر نمی کند . احکام ،‌اموری جزئی و متغیرند ومنظور از ارزش های ثابت ، اصول ارزشی ومبانی است .
عنصر سوم ، شیوه های رفتاری خاص برخاسته ازآن بینش ها و ارزش ها است.
این سه ،‌عناصر اصلی فرهنگ اسلام اند؛‌یعنی آنچه را بدان معتقد می شویم ، خوب وبد و شیوه رفتار ما را مشخص می کند واین همان اصول دین ، اخلاق واحکام اسلامی است [۱]

مدیریت وارزش های انسانی

دلیل نیازمندی ” مدیریت ” به مبحث ارزش های انسانی ، این است که التزام به ارزش ها می تواند درافزایش بازده کار و کاهش هزینه آن ، نقش بسزایی داشته باشد.
زیرا، یکی ازعوامل ضروری دراجراء موضوع مدیریت ، درسازمان ها و مؤسسات تولیدی و خدماتی کنترل نیروی انسانی است . آنسان که دست یابی به این امر مهم ، مستلزم صرف هزینه های کلان مادی و به کارگیری نیروی انسانی است . به گونه ای که بخش عظیم نیروها صرف جمع آوری اطلاعات ارزیابی ، بازرسی و… می شود و این مجموعه ازهدف اصلی برپایی سازمان وموسسه تولیدی و خدماتی به دور        می ماند .وانگهی ، درمدیریت های پیچیده ، خود نیروی کنترل کننده نیز نیازمند به نیروی کنترل کننده دیگری است وچنانچه روند ایجاد چنین سیستم های اطلاعاتی ونظارتی ادامه یابد. خسارت های جبران ناپذیری را به بارمی آورد.
ازاینرو، لاجرم باید رشته کاربه کسانی منتهی شود که ازدرون دارای عامل کنترل کننده باشند. بدون درونی شدن ارزش ها ، حتی مدیریک مؤسسه و یک سازمان هم مورد اطمینان نیست . برای او هم باید کسانی گماشته شوند که به کاربازرسی و کنترل ویژه بپردازند .چنان که باید کسان دیگری هم به کار این طبقه رسیدگی کنند.
بنابراین ، اگر ارزش های انسانی و اسلامی ، درونی شوند، بسیاری ازنیروها ازاصطکاک با فرآورده های سیستم فاقد ارزش های اسلامی ، آزاد شده به کارهای مثبت ومثمر ثمر می پردازند.
همچنین ،‌نیروهای انسانی اعم ازکارگران و کارمندان‌، بیش ازپیش احساس شخصیت می کنند؛ وهویت ارزشمند انسانی خویش را بازمی یابند و با انگیزه بهتر و نشاط بیشتر به کارادامه می دهند . علاوه براین عوارض منفی کنترل ، واحساس اینکه همواره تحت تعقیب نیروهای مُشرف باید به کارخود ادامه دهند رهایی می یابند ؛ واحساس حقارت نمی کنند.

درنتیجه : پایبندی به فضائل ، ودرونی شدن ارزش ها ، چند اثر مطلوب را به دنبال دارد:

الف: احساس شخصیت و ارزشمندی نیروی انسانی 
ب: ازبین رفتن احساس حقارت به خاطر سیستم نظارت
ج: افزایش نیروی موّلدوفعّال
د: افزایش روند توسعه دراثر نتایج مطلوب(اقتصادی ، روانی و انسانی) بدست آمده.

مدیریت جهادی (= اسلامی ) و برداشت های گوناگون
مطلوبیت مدیریت جهادی ازآن رو است که رابطه‌ تنگاتنگی با نظام ارزشی اسلام دارد اما به خاطر ترکیب اضافی که این نوع مدیریت دارد منشأ تلقی ها و برداشت های گوناگونی می شود :

الف: ممکن است برخی چنین تعبیری (مدیریت جهادی) راصحیح ندانند.وبراین باور باشند که مدیریت ؛ جهادی وغیرجهادی ندارد . به گمان اینان مدیریت همانند سایر علوم انسانی روان شناسی ، جامعه شناسی واقتصاد است ؛ وازاینرو ، پسوند اسلامی یا جهادی نمی پذیرد.
ب: ممکن است برخی دیگر مدیریت جهادی رانوعی مدیریت برگرفته ازقرآن و روایت بدانند ومعتقدشوند درمشکلات اجتماعی می توانند با مراجعه به قرآن وروایت، پاسخ آماده ای را بدست آورند و به طور مثال با استفاده ازآیات و روایات ازتورم پولی دراقتصاد جلوگیری کنند یا فساد اداری را کنترل نمایند.
بی شک چنین برداشتی هم یک تلقّی صحیح ازمدیریت اسلامی وجهادی نیست .

ج: گروهی ممکن است مدیریت جهادی (= اسلامی) راهمان ” مدیریت مدیران مسلمان” بدانند براساس این بینش نحوه مدیریت مدیریت مدیران مسلمان درطول تاریخ سازنده محتوای مدیریت جهادی است به طور مثال شیوه مدیریت امیر المومنین علی (ع) درصدر اسلام و ائمه اطهار(ع) ونیز پیامبر اعظم(ع) الگوی مناسبی برای این نوع مدیریت خواهدبود.
چنین برداشتی از” مدیریت جهادی” گرچه صحیح است ؛ اما معنای دقیق تر و صحیح تری هم دارد.

 معنای صحیح ودقیق مدیریت جهادی

مدیریت جهادی غیر ازمدیریت علمی نیست که براساس فرمول ها و قوانین مطرح دردانش مدیریت پایه ریزی شده است . فرق این نوع مدیریت که ازترکیب اضافی (جهادی یا اسلامی) برخوردار است با مدیریت مطلق ؛ دراین است که مبنای آن را “نظام ارزشی اسلام” می سازد.

 ” نظام ارزشی اسلام نقش مهمی را درنظریه های علمی مدیریت ونیز در شیوه های عملی آن ایفا     می کند ؛ ازاینرو درروش های عملی مدیران مسلمان اثر می گذارد و به حرکت آنها جهت ارزشی می بخشد  چنانکه دراقتصاد اسلامی نیز مطلب این گونه است .مؤلفه های پنجگانه و اصلی دانش اقتصاد همچون قانون عرضه و تقاضا ، تولید ، توزیع ومصرف با قوانین مطرح دردانش اقتصاد اجرا می شود اما درهمه این مراحل نظام ارزشی اسلام مبنا قرار می گیرد . بنابراین همان گونه که دراقتصاد اسلامی نظام ارزشی اسلام به جای قوانین علمی و ” دانش اقتصاد” قرار نمی گیرد. بلکه مبنای آنها قرار می گیرد، درمدیریت اسلامی وجهادی نیز نظام ارزشی اسلام مبنای قوانین علمی مدیریت قرار می گیرد نه به جای آن ازاین رو مدیریت جهادی و اسلامی بردو پایه استوار است :

الف : دانش مدیریت

ب : نظام ارزشی که مبنای قوانین مدیریت و اساس شیوه های عملی مدیریت مدیران قرار می گیرد.

حاصل سخن این که : اسلام درهمه شؤون زندگی انسان ازجمله مدیریت خردیا کلان رهبری جامعه و روابط بین الملل ، قانونوپیام دارد و ازطریق نظام ارزشی خود برهمه امور مذکور تأثیرمی گذارد.

تأثیر نظام ارزشی درسیستم مدیریت

نظام ارزشی ازراه تعیین هدف درسیستم مدیریت تأثیر می گذارد . نخستین عنصر تأثیر گذار درسیستم مدیریت – خواه مدیریت تولیدی وخواه مدیریت خدماتی – سیاست گذاری یا تعیین هدف است ازاین رو به توضیحی دراین باره می پردازیم.

مفهوم شناسی هدف: درمنابع لغوی ازجمله درکتاب ” تاج العروس” چنین آمده است :” به نقطه ای که تیراندازان ، آن را به عنوان نشانه تیر درنظر می گیرند ، هدف می گویند” [۲] درکتاب “لسان العرب ” و “صحاح اللغه” نیز” هدف به معنای نقطه بلند” [۳] وقرار دادن یک چیز برای اتخاذ مبنای رفتار و جهت [۴] ذکرشده است.

اما هدف دراصطلاح به معنای وضع نهایی و مطلوبی است که فرد به صورت آگاهانه آن را مفید تشخیص داده و برای دست یابی به آن ؛دست به فعالیت های مناسب می زند و به تعبیر دیگر نقطه ای است که همه‌رفتارهای انسان درجهت رسیدن به آن سامان پیدا کرده و مقدمه ای برای تحقق آن شمرده می شود ؛ به این ترتیب هدف ؛ بیانگر فعل آگاهانه و اختیاری انسان و جهت دهنده اعمال انسان به شمار می آید به گونه ای که همه رفتارها برای تحقق یافتن آن سامان دهی پیدا می کند.[۵]

اهداف طولی و عرضی :  ازیک نظر می توان اهداف را به طولی وعرضی تقسیم کرد ؛ اهداف طولی به اهدافی گفته می شود که دست یابی به هریک ازآن ها وابسته به هدف پیشین باشد.

به طور مثال کسی که هدفش رسیدن به مقام وریاست است ، باید مقدمات لازم را مانند تخصص و اطلاعات کافی بدست آورد. وازطرفی بدست آوردن تخصص هم متوقف برفراهم آوردن امکانات است پس برای رسیدن به مقام باید تحصیل اطلاعات و فراهم آوردن امکانات را مطلوب بینگارد زیرا تحصیل مقام متوقف برآنهااست.
اهداف عرضی مجموعه ای ازخواسته ها وکمالات مطلوب انسانی است که تحقق هیچکدام متوقف برتحقق دیگری نیست .

اهداف واسطه ای ونهایی: هدف نهایی آن است که همه تلاشهای انسان برای رسیدن به آن سازمان دهی    می شود اما اهداف واسطه ای اهدافی هستند که رسیدن به هدف نهایی وابسته به تحقق آنها است بنابراین اهداف زندگی انسان ازاین دوحال خارج نیستند. یا واسطه ای هستند ویا نهایی .

نتیجه : انسان به عنوان فاعل مختار نمی تواند بدون یک هدف نهایی تلاشهای خود راسامان دهد زیرا درانجام هرکاری اهدافی می تواند وجود داشته باشد، وچون تسلسل درهدفها محال است لاجرم یک هدف نهایی برای انجام کارها و به طور کلی درزندگی انسان منظور می گردد.

هدف غاییهدف غایی جامع همه ارزشهایی است که انسان درصدد رسیدن به آنهااست با توجه به این که اهدف واسطه ای ارزش ذاتی ندارند وتنها برای رسیدن به هدف غایی ؛ مطلوب واقع می شوند ازاینرو هدف غایی عالی ترین هدفی است که همه ارزشها را دربرمی گیرد و به خودی خود مطلوب واقع می شود.

ویژگی های هدف غایی :

۰۱ هدف غایی ؛ تعیین کننده‌جهت حرکت است وحوزه انتخاب هدف های دیگر را محدود می کند.
۰۲ جامعیت هدف غایی نسبت به همه ابعاد زندگی بشر یکی ازویژگی های انسان شمرده می شود.
۰۳ هدف غایی ، پشتوانه ارزشمند اهداف واسطه ای بوده و اهداف واسطه ای تنها درپرتو اهداف غایی ارزش دارند.
۰۴ ایجاد انگیزه مستمر و باثبات درافراد نیز ازدیگر ویژگی های آن شمرده می شود.[۶]

رابطه میان هدف زندگی با هدف مدیریت

نخستین پرسشی که هرمدیر درحوزه مدیریت خود با آن مواجه است این است که اودرکار خود چه هدفی را دنبال می کند؟

تنها یکی ازدو گزینه ذیل می تواند پاسخی باشد که یک مدیر به پرسش فوق می دهد:
۰۱ هدف ازوارد شدن به حوزه مدیریت استفاده ابزاری ازسیستم مدیریت برای دست یابی به نتایج صرفاً مادّی است .
۰۲ استفاده ابزاری ازامکانات و موفقیت های مادی برای نیل به اهداف برترو متعالی است .

بی تردید مدیرانی که فلسفه زندگی آنها را بینش مادی شکل می دهد هدف غایی و نهایی آنها اززندگی و به تبع آن ازمدیریت چیزی جزمنافع مادی نخواهد بود .
چنین مدیرانی سود ومنفعت شخصی را حتی اگر به ضررجامعه باشد ترجیح می دهند .
هیچ نظام ارزشی که مغایر با بینش مادی آنها باشد برای آنها معتبر نبوده به رسمیت شناخته نمی شود
درمرحله سازماندهی نیزهمکاران وکارکنانی را برمی گزینند که منافع مادی و شخصی آنها را بهتر و بیشتر تأمین کنند.
اما مدیرانی که فلسفه زندگی آنها را بینش الهی بنیان می نهد ؛‌ونظام ارزشی اسلام درهمه شؤون زندگی آنها موثر ومعتبر می افتد هدفی که درحوزه مدیریت به عنوان یک چشم انداز عالی پیش روی خویش قرارمی دهند با هدفی که فلسفه زندگی آنها را می سازد گره می خورد ازاینرو امکانات وموافقیت های مادی برای آنها هدفی متوسط بشمار می آید که ازچنین امکاناتی برای رسیدن به یک هدف غایی ونهایی بهره می برند چنین مدیرانی وسایل مورد نیاز کاروانی را که به سوی هدف نهایی وکمال مطلوب انسانی سیر می کند فراهم می سازند ازاینرو برای آنها منافع مادی شخصی یا گروهی اهمیتی ندارد تنها درصورتی برخورداری ازمنافع مادی و شخصی برای آنها موجه است که آنها را درجهت رسیدن به هدف غایی ونهایی کمک کند.
بنابراین این پرسش که “چرا مدیریت می کنیم” بی ارتباط با این پرسش که “چرا زندگی می کنیم” نیست پاسخی که به پرسش دوم می دهیم اساس راستین پاسخی است که به پرسش نخست می دهیم اما پاسخ دقیق و صحیح ازپرسش دوم به باورهای هستی شناسانه و انسان شناسانه ونیز به حل مسائل معرفت شناختی خاص وابسته است ، که بحث درباره آنها مجالی وسیعتر را می طلبد.

هماهنگی میان مهندسی فرهنگی نظام با مدیریت جهادی

مهندسی فرهنگی نظام عبارت است ازطرح نوسازی وبازسازی کلان نظام ؛‌دستگاهها و سیاست ها و قوانین و سازو کارها برای تحقق فرهنگ آرمانی وفرهنگ هدف

هرجامعه ونظامی براساس اهدافی که دنبال می کند خود را مهندسی و مدیریت می کند
اگر اهداف اصلی جامعه ونظام اهداف صرفاً اقتصادی باشد ؛ آن نظام دستگاهها وسازمان های خود را اقتصادی مهندسی می کند . همچنین اگر اهداف سیاسی درآن نظام اهداف اصلی وغالب باشند و سلطه بردیگر کشورها مد نظر باشد آن نظام نظامات داخلی وسازمان های خودرا سیاسی مهندسی می کند.
بنابراین مهندسی فرهنگی جامعه و نظام هم به معنای رویکرد طرح ومهندسی کلان نظام همراه با سازمان ها و سیاست ها و قوانین وسازوکارها به سوی اهداف فرهنگی است . تردیدی نیست که اصلی ترین ره آورد انقلاب اسلامی تحول فرهنگی درجامعه وجهان بوده است هرچند تحولات اجتماعی و اقتصادی وسیاسی را نیز بدنبال داشته اما تحول فرهنگی براساس آموزه های دینی مهم ترین ره آورد آن شمرده می شود ازهمین رو شالوده ساختار نظام جمهوری اسلامی را اهداف فرهنگی می سازد.
دراین میان یکی از ارگانهایی که متناسب با نقشه و هدف کلی نظام طراحی و مهندسی شده است ؛
 ” مدیریت جهادیاست البته موفقیت نظام دررسیدن به اهداف فرهنگی خود نیازمند آن است که همه اجزاء‌درونی و سازمان های داخلی رابراساس فرهنگ آرمانی و فرهنگ هدف مهندسی کند ؛ ونقایص را ازدستگاه های برخوردار مرتفع سازد.[۷]

چگونه مدیر جهادی پرورش می یابد؟
فرایند تربیت و پرورش مدیران صالح و کارآمد درسه چیز خلاصه می شود :

۰۱ داشتن آگاهی های لازم
۰۲ یافتن اقتضائات کارآمدی
۰۳ نبود موانع موفقیت درکار

دربخش نخست توجه به این نکته لازم ااست که اصولاً هرنوع رفتار انسانی و اختیاری درگرو نوعی شناخت ؛ آگاهی و بینش است رفتار کورکورانه وبدون شناخت ارزش انسانی ندارد هر قدر شناخت یک مدیرنسبت به بایسته های شناختی عمیق تر باشد رفتار او ازارزشمندی بیشتری برخوردار خواهدبود ازاین رو یک مدیر ارزشی و کارآمد درحوزه معرفت و شناخت باید از باورهای صحیح و مطابق با واقع درزمینه هستی شناسی : خدا وانسان؛ بهره مد باشد و گرنه نمی تواند به ارزش های اسلامی که مبتنی برشناخت است معتقد و ملتزم باشد.
بنابراین داشتن باور صحیح درزمینه های هستی شناسی و انسان شناسی ؛‌همچنین مبانی معرفتی درزمینه نظام ارزشی جزء‌اصول موضوعه ومسلم پرورش مدیرجهادی است .
دربخش دوم آنچه اهمیت فراوان دارد فراهم آوردن بستر تربیت و زمینه رشد یک مدیر ارزشی ولایق است چه این مطلب ازجمله عناصر دخیل درفرایند پرورش مدیریت جهادی است .
مدیری که ازشرایط اقتصادی خودرنج می برد ویا مشکل خانوادگی دارد نمی تواند مدیر موفقی باشد ازاینرو باید علاوه بر وجود میدان مناسب برای بروز استعدادها و خلاقیت های یک مدیر لایق امور جانبی که می تواند فکر مدیررا تنها به موضوع مدیریت معطوف سازد فراهم ساخت .

آگاهی های بایسته در”مدیریت جهادی

مجموع اطلاعات و آگاهی های مدیریت جهادی دردوبخش خلاصه می شود :

۰۱ اطلاعات فنی ومهارتی درزمینه تخصصی مدیریت
۰۲ آگاهی های مربوط به بینش ها و ارزش ها

البته ؛‌این گونه آگاهی ها ؛ بخشی ازآموزش هایی است که یک مدیر لایق ازآنها برخوردار است علاوه براین مدیریت جهادی دربستر مناسب با فراهم شدن شرایط لازم برای بروز کار و ابتکار خود می نماید.
ازاینرو واگذاری انتخاب شیوه مدیریت دریک سازمان به مدیری و تشویق درجهت به کارگیری ابتکارات و محدود نکردن او به چهارچوب محدود و تنگ بخشنامه ای وشیوه های تقلیدی ازفنون تربیت مدیران کارآمداست .
حاصل آنکه بایسته های اولیه درفرایند پرورش یک مدیرجهادی ازاین قراراست :
الف : اندوخته های شناختی و بینشی مربوط به هستی ازجمله انسان و نظام ارزشی اسلام
ب : آگاهی های شغلی و فنی درزمینه موضوع مدیریت
ج: داشتن امنیت  وآرامش روحی و روانی
د: نبود موانع و مشکلات وبحرانهای شخصی وخانوادگی

تجلی بینش الهی درعرضه مدیریت جهادی

بینش الهی با اشتمال برباورهای هستی شناختی وانسان شناختی و نیز با داشتن نظام
ارزشی ؛ ویژگی هایی رابرای مدیریت ایجاب می کند که خلاصه آن ازقرار ذیل است :

الف : کمال معنوی و نزدیک شدن به خدا (تقرب الی الله) : نظام ارزشی اسلام به انسان می آموزد که رفتارهای اختیاری خود را به گونه ای سامان دهد که دراثر انجام آنها آدمی به خداوند متعال نزدیک شود و کمالات معنوی وارزش های والای الهی بدست آورد . انجام کارهایی که درعرصه مدیریت به وقوع           می پیوندد نیز مشمول همین قاعده خواهدبود ازاینرو انسان الهی مردم را “عیال الله” می داند و خدمت به آنها را “عبادت می شمرد” برخلاف انسان غیر الهی و محروم ازکمالات معنوی که سایر انسانها را موجوداتی باربر مزاحم و رقیب می انگارد و ازعمق جان نسبت به آنها احساس بی مهری می کند لبخندها ابراز صمیمیت ها ودل سوزی ها تنها ابزارکاراوست و گرنه دربینش انسان مادی و غیره الهی عاطفه وفا؛صمیمیت و صداقت معنای عمیقی ندارد.

ب : تلاش برای استقرار نظام ارزشی واقامه دین : قرآن کریم درسوره حج به چنین ویژگی اشاره می کند.
“الَذّینْ انَ مَکناَهِم فَی اَلارَض اَقامَو ِالصَلوْه وَاتَو اَلزْکاهُ وَامَروِا باَلمعَروِف وَنهَوا عَنِ اَلمنْکر “[۸]
این آیه درباره ویژگی کسانی سخن می گوید که درآیه قبل وعده یاری آنها داده شده است .[۹]

براساس این آیه شریفه کسانی که با یاری خدا به پیروزی رسیدند وازامکانات حکومتی برخوردار شدند ؛ همانندخود کامگان و جباران به عیش ونوش و لهو ولعب نمی پردازند ؛ بلکه از پیروزی ها و موفقیت ها ابزاری برای ساختن خویش وجامعه قرار می دهند . ارتباطشان هم با خدا محکم است وهم با خلق خدا مستحکم . زیرا اینان “صلوه (نماز) را سمبل پیوند با خالق است برپامی دارند و”زکات” را که رمز پیوند باخلق خداست می پردازند وامربه معروف ونهی ازمنکر را که ازبنیان های ساخت یک جامعه سالم بشمار می آید اجرامی کنند.[۱۰]
درپرتو این چهارویژگی که برای استقرار نظام ارزشی واقامه دین بیان گردید سایر عبادات واعمال صالح و ویژگی های یک جامعه مومن و پیشرفته فراهم است .

ج : وحدت هویت مدیران اجرایی با بر پادارندگان دین : اگر بپذیریم که “دین” عبارت است از” بهترین شکل و شیوه زندگی انسان”[۱۱] وهمه شؤون زندگی انسان اعم از فردی و اجتماعی مادی و معنوی زیرچتر آن قرار دارد دراین صورت هیچگونه مرزی در”مقام ثبوت” میان دین و سیاست وجود نخواهد داشت اما همه سخن دراین است که آیا در” مقام اثبات” می توان به جدایی میان برپا دارندگان دین و مدیران اجرایی معتقد شد؟!

پاسخ این سوال بی تردید منفی است زیرا فلسفه وجودی تشکیل حکومت اقامه دین است آنگاه چگونه می توان پذیرفت کسانی که مسئول اقامه دین هستند غیرازکسانی باشند که مدیریت اجرایی رابرعهده دارند؟! چنین اعتقادی یک روی دیگر سکه جدایی دین ازسیاست است که منتهی به پذیرش عملی “سکولاریسم” درعرصه مدیریت و سیاست خواهدبود.
بنابراین اگر هدف ازتشکیل حکومت اقامه دین است بایدبرپادارندگان آن کسانی باشند که به اهداف و قوانین آن آشناتر وملتزم تر ازدیگران باشند.

د. اجراء‌صحیح موضوع ومتعلق مدیریت : طبیعتاً مدیری که ازبینش وانگیزه های الهی برخورداراست ازهمه توانمندی های خود برای اجراء‌صحیح موضوع و متعلق مدیریت استفاده می کند چنین مدیری هم  می داند که چرا مدیریت می کند و هم ازانگیزه کافی برای رسیدن به هدف برخورداراست اگرکاراین مدیری را درحوزه مدیریت خود به کار کارفرمایی تشبیه کنیم که کارگرانی را اجیر کرده و برای خود خانه می سازد مقصود روشن تر خواهدشد.
کارفرمایی که برای خود خانه می سازد چون هدف خود را ازکار ساختمان می داند خستگی نمی شناسد وازهمه امکانات بالقوه و بالفعل برای رسیدن به هدف مطلوب استفاده می کند اما کارگری که اجیر شده نه ساختن ساختمان را درراستای اهداف خود می بیند ونه انگیزه ای برای انجام آن دارد ، درصورتی که از     مایه های معنوی دیگری برخوردار نباشد. همواره ازکارگریزان است زیرا مطلوب اوتنها گرفتن مزد درپایان وقت کاراست
“مدیریت ” بابینش الهی آن است که مدیر هم هدف ازاعمال مدیریت را به خوبی می داند و هم انگیزه برای انجام آن دارد. ازاینرو درانجام صحیح موضوع و متعلق مدیریت خستگی  نمی شناسد .

هـ : بهره مندی مجموعه انسانهایی که درمسیر هدف آرمانی قرا دارند نه منافع شخصی فقط:
هدف مدیری که ازبینش الهی درعرصه مدیریت برخوردار است بهره مند ساختن مجموعه انسانهایی است که درمسیر هدف آرمانی او قرار دارند؛ البته ممکن است با اجراء‌صحیح متعلق مدیریت ؛ منافع شخصی او نیز تأمین شود اما برای او هدف بالاتر برآوردن نیازهای مادی و معنوی اجتماعی است که اوخادم آنها محسوب می شود .

ی: مهرورزی و تکریم مردم: یکی ازویژگی های چنین مدیریتی مهرورزی وتکریم مردم است اساساً بادوشیوه می توان مدیریت را اعمال نمود : یکی با شیوه “تکریم” مردم و بزرگداشت زیر مجموعه یکی هم باشیوه استخفاف وکوچک شمردن مردم وزیر مجموعه ! قرآن شیوه ” استخفاف ” رادرعرصه مدیریت ازقبیل تفکر فرعونی قلمداد کرده آن را مردود می شمارد و دراین باره می فرماید (( فَاستَخفْ َقوُمهِ فاَطاَعوِه َانهَم َکاَنوِا قوُماًَ فَاسقَینِ)) [۱۲]  یعنی فرعون قوم خود را خوار و کوچک شمرد و آنها اورا اطاعت کردند و آنها مردمی فاسق بودند.
بنابراین مدیری که ازبینش الهی برخوردار است نمی تواند ازشیوه اعمال مدیریت با تکریم مردم روی برتابد وبه شیوه ” استخفاف ” که ازنوع تفکر فرعونی است روی آورد.

م : نفی وابستگی اجتماعی به بیگانه : رویکرد مدیریتی که بینش الهی را اساس خود قرارمی دهد برنفی وابستگی اجتماعی به بیگانه مبتنی است ؛ قرآن دراین باره برمی فرماید (( لَنْ یَجعْلَ اَلله لَلکْافِرَین عَلیَ الْموُمنَین َسَبیلِا))[۱۳] براساس چنین مدیریتی انجام کاری که درزمان حاضر به نفع جامعه باشد اما دردراز مدت موجب وابستگی اجتماعی و سلطه بیگانگان شود مردود شناخته می شود بنابراین درنظر داشتن عامل زمان دور اندیشی ودرنظر گرفتن منافع نسل آینده بخشی ازکار مدیریتی است که نظام ارزشی الهی اساس آن را تشکیل می دهد .

نویسنده:عبدالجواد ابراهیمی فر 

www.JahadiConf.com

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *