مدیر جهادی، هیچ‌وقت نمی‌تواند بنشیند – دکتر مجید امامی

در گفتگو با دکتر امامی، استاد دانشگاه امام صادق علیه‌السلام:

مدیر جهادی، هیچ‌وقت نمی‌تواند بنشیند

«در مدیریت جهادی هدف کسب رضایت الهی است و بستر، یک مبارزه همیشگی میان حق و باطل است»، این تعریفِ مدیریت جهادی از نگاه یکی از اساتید برجسته دانشگاه امام صادق علیه‌السلام است. «دکتر مجید امامی»، به این وجه از مدیریت جهادی چنان تأکید دارد که معتقد است مدیریت جهادی را نمی‌شود فارغ از بستر تقابل حق و باطل فهم کرد. از مؤلفه‌ها و بررسی مبسوط ابعاد موضوعی مدیریت جهادی که بگذریم، بحث با دکتر امامی به ضرورت اجتناب از شعارزدگی و حتی چرایی عدم پرداختن بایسته و شایسته مدیریت جهادی در دانشکده‌های مدیریت هم می‌رسد. پرداختن به نقش یک مدیر جهادی در خانواده را هم شاید بتوان یکی از قسمت‌های شیرین و قابل توجه بحث بدانیم.

  • مدیریت جهادی را می‌توان به عنوان یک سبک مدیریت محسوب کرد؟ در صورت پذیرفتن آن به عنوان یک سبک مدیریت آیا سبکی جدید محسوب می‌شود؟

مدیریت جهادی یک سبک است و همانگونه که هر یک از سبک‌های مدیریت ویژگی‌های خاص خود را دارد، مدیریت جهادی نیز با توجه به ویژگی‌هایی که کاملاً در فرهنگ و دین ما ریشه دارد قاعدتاً یک سبک خاصی را ایجاد می‌کند که چند ویژگی اساسی دارد: یکی اینکه کاملاً با مدیریت غربی و مدیریت مسئولین که از غرب وارد کشور شده متمایز است و جالب است که خیلی هم در ایران جواب داده است. به عبارتی، ما بعضاً در علوم انسانی حرف از ایجاد مدل‌ها و نظریه‌های جدید می‌زنیم، که می‌خواهیم آن‌ها را طراحی کنیم که ان ‌شاءلله در کشور بتوانند مثمر ثمر باشند. اما مدیریت جهادی چیزی نیست که بخواهیم از ابتدا در مورد آن نظریه‌پردازی کنیم بلکه به عبارتی اجرا شده، ثمرات زیادی هم در کشور داشته و حالا می‌خواهیم بحث نظری آن را هم استخراج کنیم و مورد نظر قرار بدهیم.

  • وجه یا وجوه تمایز مدیریت جهادی با دیگر سبک‌های مدیریتی چیست؟

وجوه و تمایز بسیار زیادی وجود دارد که بعضی‌های آن اصلی و بعضی فرعی است و به دلالت‌های التزامی ایجاد می‌شود. اولین فرض آن، هدف مدیریت است، هدف ‌مدیریت جهادی کسب رضای الهی است و در یک جبهه حق و باطل قرار دارد. این نکته اساسی است که باید به آن توجه کرد. به عبارتی هدف کسب رضایت الهی است و بستر، بستر یک مبارزه دائمی و همیشگی میان حق و باطل است. مدیریت جهادی را نمی‌شود فارغ از بستر تقابل حق و باطل فهم کرد. این تقابل حتی در ریز‌ترین جا‌ها هم قرار می‌گیرد. به عبارتی این‌‌ همان عنصری است که می‌گوییم در جهاد حتماً عنصر مبارزه وجود دارد نه صرف تلاش و کوشش که این بحث مفصلی دارد. البته این مبارزه دائمی و همیشگی، در هر زمانی یا در هر حوزه‌ای، شکل و اصلاحات خاص خودش را پیدا می‌کند. ممکن است یک روز در دهه چهل باشد، یک روز در دوره سازندگی باشد، ممکن است یک حوزه فرهنگی، یک حوزه اقتصادی یا حوزه سیاسی و حتی حوزه روابط خارجی باشد. پس در همه این حوزه‌ها بحث مدیریت جهادی می‌تواند طرح شود.

  • از حیث نظری چطور؟

ویژگی‌ها و تمایزات نظری هم دارد که می‌شود بعضی از مواردش را طرح کنیم؛ یکی اینکه مدیر در این مقام در مدیریت جهادی کاملاً یک احساس نیاز شدید می‌کند یک فقر؛ احساس فقر به معنای اینکه در علم اخلاق فقر نسبت به خدا داریم؛ به این ترتیب جهاد یک مسئولیت سنگین اجتماعی است که حق بر عهده او قرار داده شده که هرچه نگاه می‌کنید احساس نمی‌کند که این بار را او می‌تواند بر دوش بکشد بنابراین توسل همیشگی و توسل همه‌جانبه دارد که بتواند این بار را از روی زمین بردارد. ویژگی بعدی هم این است که او نسبت به دیگران هیچ احساسی در خودش احساس نمی‌کند. اتفاقاً فقط هرچه هست با سادگی و اخلاص و از توجه به خداوند است. در خصوص اشخاص و موقعیت‌ها هم نظام از این امر تخطی نمی‌کند؛ به همین ترتیب نیروی بیشتری یا نهاد بیشتری را نمی‌خواهد و اگر هم به آن نقطه رسیده معمولاً بر عهده او گذاشته می‌شود. بعضی از ویژگی‌های دیگری هم وجود دارد. البته ویژگی‌ها در سیستم‌ها و عرصه‌های مختلف هم تغییر می‌کند؛ یعنی عنصر را که ما تغییر می‌دهیم عناصر دیگری هم در عرصه مدیریتی تغییر ایجاد می‌کند.

  • این عناصری که به نظر شما تغییر می‌کند چه چیزهایی هستند؟

ببینید نحوه ارتباط گیری، نحوه جذب و به‌کارگیری افراد، تدبیراتی که اندیشیده می‌شود، نحوه رسیدن به راه‌حل‌ها همه این‌ها تغییر می‌کند. البته در این موارد که خیلی ریز می‌شویم حوزه و زمان آن هم بستگی دارد و باید در مورد هر حوزه خاص صحبت کنیم.

  • بدین ترتیب مدیریت جهادی با مدیریت اسلامی لازم و ملزوم یکدیگر می‌توانند باشند یا مدیریت جهادی را جزئی از کل مدیریت اسلامی می‌توانیم لحاظ کنیم؟

مدیریت جهادی، مدیریت اسلامی است که ما در دوران معاصر جلوه‌هایی از آن را به چشم دیده‌ایم. قاعدتاً قابل آسیب‌شناسی هم هست. به عبارتی در مصداق‌های مدیریت جهادی چه در جنگ چه الآن مصادیقی که به این عنوان شناخته می‌شوند نهایی نیستند و همه‌ مدل‌های اسلامی قابل نقد و ارزشیابی هستند. ولی به هر جهت این‌ها چیزهایی هستند که تبلور پیدا کردند و توانسته‌اند در عالم خارج شکل بگیرند. از این جهت شاید آدم‌ها و افکار مردم با آن احساس نزدیکی بیشتری کنند. مدیریت اسلامی در زمان حاضر جلوه‌ای کرده که آن را مدیریت جهادی می‌دانیم. ما معمولاً به خصوص در مجامع دانشگاهی سعی می‌کنیم از منابع دینی اینگونه استخراج کنیم و بگوییم مدیریت اسلامی اینگونه است ولی مدیریت جهادی بیشتر در محیط و عملیاتی وجود داشت و ما خواستیم بعداً در خصوص نظری کردن آن و دادن انسجام نظری به آن تلاش کنیم.

  • با این وصف، می‌توانیم بگوییم که مصادیقی از مدیریت جهادی را در کشورهای دیگر حتی کشورهای غیر اسلامی هم می‌توانیم شاهد باشیم، مثلاً کشوری مثل کره، یا ژاپن یا آلمان حتی امریکا؟

نه، فکر نمی‌کنم. گفتم دو تا عنصر اصلی مدیریت جهادی یکی آن هدفش بود که قاعدتاً آن هدف به این آسانی در هر جایی قابل یافتن نیست، البته نمی‌گویم برای رضای خدا کار نمی‌کنند. ولی می‌خواهم بگویم که نوعاً چنین چیزی نیست و ثانیاً بستر حق و باطل یعنی مدیریت جهادی جز در جبهه حق مقابل جبهه باطل معنا ندارد. اتفاقاً من می‌خواهم این تذکر را شدید مطرح کنم که مدیریت جهادی معنای دویدن و تلاش کردن صرف نیست، کاملاً در جبهه حق بودن مطرح است. اگر تقابل با جبهه باطل را درک کنیم شاید بزرگ‌ترین مسئله‌ای که ما در مدیریت داریم و آن هم بحث اولویت است را حل کنیم. یک مدیر جهادی زمانی که عرصه‌هایی وجود دارد که دشمن بر روی آن سرمایه‌گذاری می‌کند و در آن عرصه‌ها جبهه حق نقصان و کاستی دارد یا کمتر کسانی بودند که وارد شوند و تلاش کنند، همیشه به این بخش ورود می‌کنند؛ به عبارتی در هر نوع تلاشی شرکت نمی‌کند، می‌رود در‌‌ همان نقاط که جبهه‌های اصلی تقابل حق و باطل است و سراغ هر کاری نمی‌رود.

  • در واقع نقاط آسیب‌پذیر را ‌شناسایی می‌کند و دشمن‌شناسی قوی دارد؟ بدین ترتیب این دو موضوع را می‌توان از مؤلفه‌های اصلی مدیریت جهادی در نظر بگیریم؟ پر کردن خلأها ، باعث از این شاخه به آن شاخه پریدن نمی‌شود؟

بله. بدون آسیب‌شناسی و دشمن‌شناسی نمی‌تواند این کار را انجام بدهد. البته قاعدتاً آسیب‌شناسی این نیست که از جای خود خارج شود که مثلاً یک روز برود کشاورزی و روز بعد کاری دیگر! قاعدتاً در‌‌ همان حوزه‌های نزدیک تخصص خودش، آسیب‌شناسی را انجام می‌دهد. و در عرصه‌ای می رود که می‌تواند آسیب‌هایی را از جبهه حق رفع کند یا قدرت به‌کارگیری را به جبهه حق ببخشد.

  • با توجه به اینکه اشاره داشتید که مدیریت جهادی بستر مبارزه دائمی و همیشگی میان حق و باطل است، این مبارزه چگونه شکل می‌گیرد و ابعاد مختلف بستر این مبارزه را چگونه می‌توان ترسیم کرد؟

یکی محیط‌شناسی است که اتفاقاً نقطه اول هر نوع مدیریتی است. ولی این محیط‌شناسی جدید، محیط‌شناسی صرف گذشته نیست که در ادبیات مدیریت هست. مدیریت جهادی، محیط‌شناسی جبهه حق و باطل را هم وارد می‌کند، به عبارتی مثلاً یک مدیر جهادی سعی نمی‌کند که با یک مجموعه دیگری در جبهه حق به رقابت بپردازد. تا ما رقابت در جبهه حق و باطل را داریم چه نیازی است که فکر خود را به رقابت با دیگرانی که در جبهه حق هستند مشغول کنیم؟ در محیط‌شناسی مدیریت جهادی علاوه بر شناسایی نقاط ضعف و قوت جبهه حق و باطل‌شناسی هم شکل می‌گیرد و مبتنی بر این مجموعه با ادبیات جهادی تدبیر و اقدامات خودش را طراحی می‌کند. نکته مهمی که در محیط‌شناسی وجود دارد این است که محیط‌شناسی حتی صرفاً داخل کشور هم نیست، یعنی دید، کاملاً جهانی می‌شود و یک مدیر جهادی نقش خودش را صرفاً یک نقش محلی و خرد نمی‌بیند. ممکن است خرد و محلی عمل کند ولی جهانی و در گفتمان جهانی و جبهه حق علیه باطل می‌بیند و در این جبهه تدبیر خودش را طراحی می‌کند.

  • با این اوصاف رابطه مدیریت جهادی در هندسه موضوعی الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت یک جایگاه ویژه‌ای باید باشد و یکی از مؤلفه‌های اصلی الگوی ایرانی اسلامی پیشرفت را می‌توانیم مدیریت جهادی قرار بدهیم؟

بله، قاعدتاً در هر تدبیری نمی‌شود از آن بی‌توجه گذشت.

  • با توجه به اهمیت و جایگاه مدیریت جهادی تا چه اندازه در دانشکده‌های مدیریت ما به عنوان محلی خاص برای تربیت مدیران آینده، در سطح خرد و کلان، تبیین و نظریه‌سازی مدیریت جهادی انجام می‌شود؟

خیلی نیست. ولی بی‌توجه هم نیستند. به نظر می‌رسد که به آن میزانی که باید باشد نیست. یکی از دلایل اصلی آن نبود مدیریت جهادی در مدیریت آموزش عالی است. یعنی به عبارتی مدیریت جهادی را فقط در عرصه‌های خاص نباید در نظر بگیریم. وقتی در عرصه آموزش عالی مدیریت جهادی نداشته باشید قاعدتاً این نقطه می‌تواند نقطه ضعف ما شود. مدیریت جهادی که می‌تواند یک نقطه قوت ما در حوزه علوم اجتماعی انسانی باشد اما مورد توجه قرار نمی‌گیرد و روی آن خوب کار نمی‌کنیم. نکته بعد اینکه شاید جامعه دانشگاهی ما خوب این حوزه را درک نکرده است. اگر بتوانیم حوزه‌های غنی این بحث را به جامعه علمی خود نشان بدهیم، خوب، قوی و علمی از آن دفاع کنیم به نظرم جامعه دانشگاهی هم به سوی این علم توجه خواهند کرد.

  • برای گفتمان‌سازی در عرصه مدیریت جهادی چه اقداماتی باید صورت بگیرد که این مهم تبدیل به یک گفتمان در جامعه شود؟

اولاً به نظرم باید به شدت از بحث شعاری در این حوزه بپرهیزیم. ثانیاً، بیشتر، آن را روحیه و یک الگوی آرمانی تلقی کنیم تا یک مارک، مارکی که می‌تواند بر روی هر کسی چسبانده شود. بهتر است این‌گونه طرح کنیم که ممکن است یک مجموعه‌ای از کارهای بنده مدیریتی جهادی باشد و مجموعه دیگری از کار‌ها نباشد. ما این را در بحث‌های غربی مدیریتی هم بعضی اوقات داریم، به عبارتی یعنی ویژگی مدیریت جهادی را کمتر بر افراد الصاق کنیم بلکه بر مدیریت‌ها، عملکرد‌ها و روش‌های عملکردی ملحق کنیم. این یک مقدار از آسیب‌ها را خواهد کاست. خود بحث گفتمان سازی هم باید مدیریتی جهادی پیش رود. چون مدیریت جهادی با این ارزشی که گفتیم می‌تواند وضعیت رقابتی اصلی مدیریت ایرانی- اسلامی در مقابله با جبهه باطل باشد، لذا حتماً جبهه مقابل هم نسبت به آن بی‌تفاوت نخواهد ماند و قصد خواهد کرد که این گفتمان را به هر ترتیب خراب کند.

  • برداشتم از این بحث این است که به نظر به نوعی به مزیت رقابتی مدیریت جهادی با دیگر سبک‌های مدیریت قائل هستید. این مزیت رقابتی چیست که تأکید دارد برای گفتمان‌سازی باید اتفاقاً آن تبیین شود و روی آن دست گذاشته شود تا بتواند گفتمان‌سازی شود…؟

مزیت رقابتی مدیریت جهادی‌‌ همان چیزی است که توانسته جمهوری اسلامی را حفظ کند. به عبارتی در هر حوزه‌ای توانمندانه توانستیم به پیشرفت و موفقیتی دست یابیم، مدیریت جهادی بر آن حاکم بوده و جلوه‌هایی از مدیریت جهادی در آن ظهور و بروز پیدا کرده است. چه حوزه علمی، چه حوزه جنگ، چه حوزه برخی از کار‌ها مثل جهاد سازندگی و حیطه‌های مختلفی که ما داشتیم و توانستیم انقلاب را پیش ببریم‌‌ همان عرصه‌هایی بوده که مدیریت جهادی کار کرده لذا هم مبنای الهی بوده و هم ثمره خودش را توانسته نشان دهد.

  • اشاره داشتید که برای گفتمان سازی ضروری است که از نگاه شعاری بر حذر باشیم. نگاه شعاری به مدیریت جهادی چیست؟

یکی به صرف اینکه هر مدیری که یک مقدار کار و تلاش می‌کند به نام مدیریت جهادی معنا می‌کنیم. بحث عنصر مبارزه خیلی مهم است. آن روحیات خیلی مهم است این برخورد شعاری است، اطلاق بر افراد به جای اطلاق بر روش‌ها و عملکرد‌ها هم برخورد شعاری است. مدام حرف زدن از مدیریت جهادی هم حتی یک نوع شعارزدگی است؛ به عبارتی اگر بخواهیم در عرصه مدیریت جهادی، جهادی عمل کنیم باید عملکرد نشان بدهیم تبلیغات خیلی قابل قبول نیست. اینکه در عرصه گفتمان‌سازی تعداد زیادی مقاله چاپ و تعداد زیادی همایش برگزار کنیم، شعارزدگی است. مطمئن باشید اگر توانستیم مدیریت جهادی را در این زمینه به درستی شکل بدهیم حتماً خداوند وظیفه تبلیغ و اشاعه آن را به عهده خواهد گرفت؛ طبق احادیث عرض می‌کنم که اگر درست عمل کنیم حتماً اشاعه پیدا خواهد کرد.

  • بنده هم با شما موافق هستم که برگزاری همایش‌ها در زمینه‌های مختلف اثربخشی خاصی نداشته است. با این حال برای احیای مدیریت جهادی چه باید کرد و شما در این زمینه چه پیشنهادی دارید؟

حوزه جهاد یعنی حوزه مبارزه، وقتی طرح شده، وقتی چنین نگاهی وجود دارد که مدیر یک بنگاه اقتصادی چه دولتی و چه غیردولتی و رقبای داخلی خود را رقیب اصلی خودش می‌انگارد و خودش را در کلان جبهه حق و باطل نمی‌بیند، نمی‌تواند حداقل‌های بینشی مدیریت جهادی را برای خودش ایجاد کند و جایگاه خود را در جبهه حق و باطل درک کند. بسیاری از اوقات حتی ممکن است سرباز جبهه باطل هم باشد. در عرصه جنگ سخت اگر می‌خواست جهاد نرود جبهه حق شکست می‌خورد بنابراین خیلی زود شکست و موفقیت ظهور و بروز داشت، الآن به سرعت نمی‌شود شکست و عدم موفقیت را دید. اگر هم دیده شود به آسانی به هزار و یک بهانه قابل توجیه‌کردن است. قاعدتاً اگر نتوانستیم عرصه را جهادی ببینیم انگیزه جهاد هم نخواهیم داشت بعد برخورد جهادی هم نخواهیم داشت. بنابراین به نظرم برای نظام‌سازی مهم‌ترین کار‌ها تبیین تک به تک و تفصیلی هر کدام از جایگاه‌های کشور در جبهه حق و باطل است. اگر توانستیم بینش را درست کنیم به نظرم آهسته آهسته انگیزه و رفتار هم شکل خواهد کرد.

  • مدیریت جهادی برای خود فرد هم منفعتی دارد؟ یعنی در مدیریت جهادی خود افراد هم منتفع می‌شوند یا اینکه نه صرفاً باید فرد از منافع خودش در مدیریت جهادی چشم‌پوشی کند؟

این نیست که در این دنیا چیزی به دستش نیاید. «لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ» هرگز به دست نخواهید آورد مگر اینکه از آنچه که دوست می‌دارید انفاق کنید. این است که مدیر جهادی در مورد منفعت خودش مدام در حال انفاق است. این انفاق آیا به هدر می‌رود؟ نه ظاهر آن انفاق اولیه است باطن آن کشف بِر ثانویه است. البته آن بِر ثانویه هم ممکن است مورد انفاق قرار بگیرد و باید آن را انفاق کند تا بر بالاتری را به دست بیاورد.

  • در سبک مدیریت جهادی چگونه می‌شود تعادل را در زندگی حفظ کرد؟ چون یک عده به نام جهادی کار کردن تعادل در زندگی‌هایشان از بین رفته و در زندگی شخصی خودشان تعادل ندارند….

منظور از تعادل چیست؟

  • خیلی خانواده منسجمی نیستند و یا اینکه تمرکزشان روی بخشی از زندگی است و برای یک هدف از اهداف دیگر غافل شده اند…

ببینید، اولاً در مدیریت جهادی اهداف نداریم. در مدیریت الهی یک بخش مثلاً خانواده شامل می‌شود یک بخش غیری را هم شامل می‌شود. اینکه بپرسیم مدیر جهادی خانواده‌اش خیلی در رفاه هستند؟ نه، اینگونه نخواهد بود. البته بگویم که اگر خانواده همراهی نکند مدیر نمی‌تواند مدیر جهادی باشد، به عبارتی ما مدیر جهادی شاید بگوییم نخواهیم داشت؛ این یکی از مؤلفه‌هایی است که اگر بخواهیم بیشتر کندوکاو کنیم ما خانواده جهادی خواهیم داشت. اگر بخواهیم این تعادل ایجاد شود خانواده‌ که با همدیگر جهاد می‌کنند. بله، مثلاً فرد مدیر ممکن است در خانه کمتر وقت بگذارد ولی کیفیت وقت گذاشتنش خیلی بیشتر است یعنی کیفیت تعاملش با خانواده فرق می‌کند. کمیت ممکن است کمتر شود، البته این کیفیت جای کمیت را می‌گیرد. قاعدتاً در مسیر انفاق، خانواده یک مدیر جهادی هم وارد می‌شوند اگر وارد نشوند بله ما دچار آسیب خواهیم شد. بنابراین یکی از نکات اصلی در تربیت مدیران جهادی ایجاد خانواده‌های جهادی است. به عنوان مثال در دوران دفاع مقدس، خانوادهٔ یک فرمانده دفاع مقدس در راحتی و آسودگی که نبودند آن‌ها هم مشکلات داشتند بخشی از این دستاورد‌ها و شاید بگوییم بخش عمده‌ای از آن دستاورد‌ها کاملاً به خانواده‌ها بستگی داشته است.

  • ممکن است افراد با روحیات جهادی وجود داشته باشند، ولی موانع سازمانی یا محیطی و حتی قانونی مانع بروز و ظهور عملکرد جهادی‌شان شود…

ببینید، آدم جهادی هیچ‌وقت نمی‌تواند بنشیند. حتماً دنبال راهی برای اینکه آن ارزش متعالی که مدنظر دارد را تحقق بدهد، خواهد گشت. خدا هم حتماً راه اصلی حوزه جهادی را نشان خواهد داد. یعنی اینکه بخواهیم عدم همراهی در سازمان، در بیرون از سازمان، در محیط سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی را به عنوان بهانه طرح کنیم، اصلاً اینگونه نیست. به عبارتی بخشی از جهادی که دارد صورت می‌گیرد جهاد برای همراه کردن و قانع کردن دیگران در همین مدیریت جهادی است. انفاق‌هایی که فرد خواهد کرد به مرور او را به یک مرجع تبدیل خواهد کرد و این مرجعیت دیگران را هم با او همراه می‌کند. بنابراین کسی که بخواهد هر گونه عدم تلاش و عملکرد خودش را به عدم همراهی سیستم، اطرافیان، نظام سیاسی اقتصادی اجتماعی وابسته کند او خودش یکی از نمونه‌ها است که روحیه مدیریت جهادی ندارد.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *